[صفحه اصلی ]     [ English ]  
بخش‌های اصلی
آشنایی با ژئومورفولوژی::
آشنایی با انجمن::
اخبار رویدادها::
کارگاه های میدانی انجمن::
اخبار علمی::
عضویت در پایگاه و انجمن::
بخش آموزش::
دریافت فایل::
داده ها و تصاویرماهواره ای::
موسسات ژئومورفولوژی::
منابع ارشد و دکترای جغرافیا::
نشریات ::
درگاه دانشگاه ها::
تسهیلات پایگاه::
پست الکترونیک::
برقراری ارتباط::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
پایگاه مرتبط

مجله پژوهش های ژئومورفولوژی کمی 

سایت کنفرانس های انجمن ایرانی ژئومورفولوژی 

انجمن علمی باستانشناسی ایران 

..
:: اخبار مصاحبه‌ها و میزگردها : متن مصاحبه با جناب آقای دکتر جمشید جداری عیوضی، قسمت دوم. 23/5/1392 ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۵/۲۳ | 

  متن مصاحبه با جناب آقای دکتر جمشید جداری عیوضی

  قسمت دوم

  -پس به نظر شما آینده ژئومورفولوژی ایران روشنه با این اوصاف ؟؟؟

  والا انشاءاله که آینده هممون روشنه، ژئومورفولوژی هم انشاءاله.

  -استاد در مورد سفرهای علمی، به نظرتون چقد سفرهای علمی برای دانشجویان این رشته لازمه و می تونه برای درک بهتره مفاهیم مفید باشه؟ شما چه جایگاهی رو برای سفرهای علمی قائلید؟

  ببینید یه سفرهای علمی هستند که ما مثلا دانشگاه تهران قبل از انقلاب یه برنامه ای بود همه ایران رو بگردیم استادا خودشون؛ تابستون دو سه سال هم رفتیم؛ شمال رو رفتیم، شمالغرب رفتیم، کردستان رفتیم ولی بعد برنامه دیگه ادامه پیدا نکرد. بعدش یکی هم اینه که محققین باید روی زمین برند. ممکنه بشینند تو کتابخانه و یه چیزی بنویسند ولی درست اینه که آدم یافته هاشو از طریق مطالعه نوشته های دیگران، تحلیل های کارتوگرافیک و از طریق بررسی نقشه ها و عکس های هوایی و ... هرچی مطلب پیدا می کنه باید این رو روی زمین کنترل بکنه که اشتباهی نباشه. اما یکی هم اینه که دانشگاه ها دانشجویان رو می برند گردش علمی. حالا راستش رو بگم وقتی خود من هم دانشجو بودم گردش علمی می رفتیم زیاد با علم سر و کار نداشتم. ولی در هرصورت دیدن اثر می گذارد. بعضی از دانشجویان هم واقعند علاقه مندند. یه عده بودند که همش گردش بود براشون ولی یه عده هم بودند که یادداشت برمی داشتند ولی در هر حال واجبه. شما الآن هرچقدر کتاب در مورد سواحل جنوبی ایران بخونید یه تصوری از اون خواهید داشت ولی وقتی میرید، می بینید واقعیت یک طور دیگه است. واقعیت رو با دیدن میشه فهمید. به نظر من لازمه حتی اگه دانشجویان به دید تفریح نگاه کنند، باز یک چیزی می فهمند و واقعیت را می بینند.

  -کتاب می خونید استاد؟ البته منظورم کتاب های غیر علمیه؟

  من کتاب می خونم. خدا رحمت کنه آقای دکتر شکوئی رو اون وقت که می گفتیم کتاب خیلی گرونه، می گفتند کتاب ابزار کار ماست، باید بگیرید حالا هم که گرفتید باید بخونید. یه معلم اگه کتاب نخونه پس چی کار بکنه. من کتابهایی که به رشته خودمون مربوطه اونها رو می خونم و کتابهای دیگه هم می خونم. مثلا اینو بگم که من اساسا شبها تا کتاب نخونم خوابم نمی بره ولی کتاب جدی اونوقت نمی خونم. سفرنامه و اینا برام جالبه.

  AWT IMAGE

  دکتر عیوضی در کنار کتابخانه شخصی خود در منزلشان

  -بهترین کتابی که در زمینه ژئومورفولوژی خوندید چه کتابی بوده؟

  بهترین کتاب نمیشه گفت برای اینکه همه کتابها خوبند و یه وقت ممکنه یکی در یک رشته ای از یک کتاب بهره زیاد ببره. من اونی که اول بهره زیاد بردم کتاب ژئومورفولوژی بود به زبان ترکی استانبولی. دو جلده هنوزم دارم. پروفسور شادروان ارینگ تهیه کرده بود. خیلی جامع بود برای اینکه اونها هم مثل ما دیر شروع کرده بودند. در اروپا و امریکا کتابهای مبنا یا مبانی خیلی وقت پیش نوشته شده، بحث شده، بررسی شده. کتابهایی که می نوشتند خیلی تخصصی بود. ولی برای یادگیری یک علمی اول یک مبانی خوب لازمه. و اون کتابی که من اول از اون طریق وارد ژئومورفولوژی به مفهوم واقعی شدم کتاب ژئومورفولوژی پروفسور ارینگ بود. هنوزم دارم و بعضا بهش مراجعه می کنم. بعدش کتابهایی که خوندم همش خوب بود. سنگین ترین کتابی که تو ژئومورفولوژی در ایران ترجمه شده همون کتابی است که دکتر معتمد ترجمه کردند در 4 جلد. کتابهای دیگری هم هست. کتابهایی که دکتر گودرزی نژاد ترجمه کردند. اونها هم کتابهای خوبیه. در کل چندتا کتاب خوب ترجمه شده در زمینه ژئومورفولوژی و برنامه ریزی و ... .

  -استاد دورانی که بیشتر تدریس می کردید موقع نمره دادن و تصحیح برگه ها اگه دانشجویی تو برگه می گرفت 9.5 بهش چند میدادید؟

  من نمره 10 می دادم. اینم بگم که من در کلاس خیلی ملایم بودم. ولی وقت امتحان یه کمی بداخلاق می شدم. ارفاق می کردم ولی درحد معقول. مثلا درس ریاضی باشه میشه 0.25 هم داد ولی ژئومورفولوژی مثلا من نقشه خوانی تدریس می کردم، هیدرولوژی تدریس می کردم. در این نوع درس ها 0.25 دادن یه کمی درست نیست. یه وقتی می دیدم کسی 9.5 گرفته 10 می دادم یا در فوق لیسانس 12 می دادم.

  -یه خاطره که خیلی وقت ها به یادش باشید؟؟

  خاطره زیاده، خاطره خوب هم داریم خاطره بد هم داریم. ولی یه خاطره بگم که هم مربوط به دانشجو باشه هم مربوط به استاد. اون اوائل انقلاب بود. یه درسی خاطرم نیست که چه درسی بود، امتحان گرفته بودم. یه دانشجویی که مثه شما دختر خانوم بود، اومد اعتراض داشت. نمرش هم 17 بود. ما گفتیم که 17 که نمره خوبیه. می گفت نه من باید بیشتر می شدم. منم اخلاقم این طوره که هیچ وقت ورقه رو نمرشو تغییر ندادم. رفت به مدیر گروه اونوقت که مرحوم آقای دکتر ودیعی بود اعتراض کرد. ایشون من رو صدا کرد و دختر خانوم هم خودش اونجا بود گفت: فلانی – یه آقا پسری بود- پشت سر من نشسته بود از روی من نوشته بود اون 18 گرفته، -حالا اینم بگم که بعدا معلوم شد اینها نامزد شدند- رو کردم به دختره و گفتم تو معلومات خودت رو نوشتی و اون معلومات شما و خودش رو نوشته؛ خب یه نمره بیشتر گرفته دیگه. بعد دکتر ودیعی گفتند اینکه تقلب کرده نمرش صفره و دیگه حالا بیا و درستش کن. خلاصه من اومدم اتاقم و بعد رفتیم واسطه شدیم تا آقای دکتر ودیعی از ایشون بگذره و نمرشون رو صفر رد نکنه. البته خاطره که زیاده؛ مسافرت های علمی می رفتیم شبها می نشستیم بحث های علمی می کردیم؛ خیلی خوب بود.

  -خیلی ممنون استاد، بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم فقط به عنوان سخن آخر هر حرفی دوست دارید با دانشجویان و علاقه مندان ژئومورفولوژی بفرمایید.

  والا من حرف خاصی ندارم من در کلاس هم معمولا اهل نصیحت نیستم فقط این رو بگم که شما عمرتون تلف میشه، وقتتون تلف میشه هزینه می کنید پس سعی کنید بیشتر یاد بگیرید چون به نفع خودتونه. حرف خاص دیگه ای ندارم فقط همین رو بگم که وقتی میاد یک نفر دانشجو میشه هزینه می کنه دیگه، هم مادی هم معنوی، عمرش میگذره. اگه خوب یاد بگیره به نفعشه. این حرفیه که من تو اولین جلسه کلاس هام همیشه می گفتم اون هم فقط یک بار.

  پایان

  با تشکر از خانم افسانه اهدایی برای تهیه عکس 

با احترام فراوان

بنی صفار 

 

  

دفعات مشاهده: 8116 بار   |   دفعات چاپ: 585 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 74 بار   |   0 نظر
::
:: اخبار مصاحبه‌ها و میزگردها : متن مصاحبه با آقای دکتر جمشید جداری عیوضی، قسمت اول. 6/4/92 ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۴/۶ | 

  به نام خدا

  AWT IMAGE

  متن مصاحبه با دکتر جمشید جداری عیوضی

  استاد ژئومورفولوژی دانشکده جغرافیای دانشگاه تهران

 

  در یکی از روزهای ادیبهشت ماه سال جاری بود که در منزل استاد عزیز آقای دکتر عیوضی به همراه دوستم خانوم اهدایی به گفتگویی صمیمانه با استاد پرداختم و حاصل اون رو به صورت یک گزارش در دو قسمت تهیه کرده ام که این قسمت اول این گزارش می باشد. صحبت های گرانقدر استاد عزیزمون برای من که خیلی جالب بود؛ جای همگی شما خالی بود. امیدوارم شما هم از خوندن متن این مصاحبه و آشنایی بیشتر با این شخصیت برجسته علمی لذت ببرید.

  با تشکر

  بنی صفار

 

قسمت اول

  - استاد به عنوان سوال اول لطفا یه کمی از خودتون بگید، اینکه چه سالی و در کجا به دنیا اومدید و ...؟

  تا کجا توضیح بدم؟

  - هرچقدر که دوست دارید، تا جایی که وارد زندگی خصوصیتون نمیشه

  من متولد 1316 در شهر تبریز هستم. تا دوره متوسطه در تبریز درس خوندم. بعدش ترک تحصیل کردم. مدتی در چاپخانه کار می کردم؛ حروف­چینی می کردم. بعدا ضمن کار کردن متفرقه درس خوندم. دیپلم گرفتم. بعد رفتم سربازی. ضمن سربازی کنکور دادم و در دانشگاه تبریز قبول شدم و آنجا رشته جغرافیا خوندم. بعدش یه مدت استخدام شدم در دانشگاه دارایی تبریز. یکی دوسال. بعد دیدم خوشم نمیاد از اون کار. رفتم ترکیه دانشگاه استانبول درس خوندم و دکترا گرفتم در ژئومورفولوژی. بعد هم آمدم ایران سال 51. سال 53 در دانشگاه تهران استخدام شدم. اونجا درس میدادیم تا اینکه در سال 86 بازنشسته شدم.

  - فقط در دانشگاه تهران تدریس داشتید؟

  دانشگاه تهران که استخدام بودم ولی تقریبا همه دانشگاه های تهران و بعضی دانشگاه های خارج از تهران گاهی درس دادم. یه مدت در دانشکده افسری تدریس داشتم، دانشگاه بهشتی تدریس کردم، تربیت مدرس تدریس کردم و شهرستان ها هم یه وقتی لارستان اونجا وقتی فوق لیسانس گذاشتند تدریس کردم. بعد از بازنشسته شدن هم الآن دانشگاه آزاد مرند یه قراردادی باهاشون دارم که ماهی یکی دو روز اونجام.

  - سوال بعدی در مورد سوابق تحصیلی و کاریتون بود که خیلی کامل توضیح دادید، ممنونم. به عنوان سوال بعد برای ما بگید که اصلا چی شد که ژئومورفولوژی رو انتخاب کردید و بین این همه رشته به این سمت کشیده شدید؟

  عرض کنم که من در دوره کارشناسی یه استادی داشتیم به نام آقای دکتر ودیعی. ایشون از تهران می­آمد تدریس می کرد، جغرافیای طبیعی. همون موقع هم کتاب جغرافیای طبیعی دومارتون رو ترجمه می کرد و به ما در کلاس جزوه می داد که بعدا این کتاب چاپ شد. من از اون به بعد به جغرافیای طبیعی علاقه مند شدم. چون آدم با طبیعت سر و کار داره و مشکلاتش کمه. با جغرافیای انسانی خیلی متفاوته. روحیه است دیگه هرکسی یه چیزی رو دوست داره. بعد مسئله ژئومورفولوژی؛ اینکه چرا رفتم تو ژئومورفولوژی. دانشگاه استانبول که رفتم روانشاد پروفسور ارینگ ( Sirri Ering ) اون موقع که ما رفتیم اول یه مصاحبه می کردند بعد می رفتیم واسه امتحان. در مصاحبه گفت که چه می خوای بخونی؟ من گفتم که می خوام اقلیم بخونم. گفت ابراهیم اقلیم می خونه تو هم ژئومورفولوژی بخون. ابراهیم مرحوم دکتر جعفرپور بود و من نمی شناختم اون وقت ایشون رو. اون اقلیم می خوند و به من هم توصیه شد ژئومورفولوژی بخونم. خب آدم هر رشته ای بره بعدا علاقه پیدا می کنه. ما هم علاقه پیدا کردیم و بالاخره در این رشته خوندیم.

  - استاد هیچ وقت نشد که پشیمون بشید که چرا نرفتید همون اقلیم رو ادامه بدید؟

  نه راضی بودم. اقلیم رشته ای هست که بیشتر با آمار و اینها سر کار داره. ژئومورفولوژی تنوعش زیاده. آدم باید بره روی زمین، جاهای مختلف رو ببینه. اقلیم می تونه بشینه در یک اتاق آمارها رو باهاش تجزیه و تحلیل بکنه ولی – البته این نظره منه که- ژئومورفولوژی تنوعش بیشتره.

  - اگه الآن می خواستید دوباره انتخاب رشته بکنید چه رشته ای رو انتخاب می کردید؟ یا بهتره بگم جز جغرافیا و ژئومورفولوژی به کدوم یک از رشته های علوم و یا هنر علاقه دارید؟

  من اگه دوباره جوان می شدم و امکاناتش رو داشتم شیمی می خوندم. شیمی به نظر من یک دنیایی است بی انتهایی.

  - حالا بیاید بیشتر در مورد ژئومورفولوژی صحبت کنیم؛ به نظر شما ژئومورفولوژی در حال حاضر تو کشور ما چه جایگاهی داره استاد؟

  ژئومورفولوژی در کشور ما الآن از نظر متخصص وضعش خوبه. یعنی وقتی من آمدم ایران، سال 52 اولین کنگره جغرافیدانان، در ایران سه نفر بودند که ژئومورفولوژی خونده بودند؛ آقای دکتر مجمودی، آقای دکتر خیام و آقای دکتر فیروزی که در اصفهان بودند. کتاب هم آنقدر نداشتیم. فقط یکی دو تا کتاب جغرافیای طبیعی بود که یه قسمتش به ژئومورفولوژی می پرداخت. اولین کتابی که به طور اخص در ژئومورفولوژی منتشر شد، کتابی بود که آقای دکتر خیام ترجمه کردند که هنوز هم مورد استفاده است. بعدش آقای دکتر فیروزی کتابی تحت عنوان ژئومورفولوژی نوشته بود که خیلی مختصر بود. بعدش یه کتابی هم مرحوم آقای ؟ نمی دونم اسمشون الآن خاطرم نیست از دانشگاه تربیت معلم نوشتند تحت عنوان ناهمواری های زمین اگه اشتباه نکنم. ولی کاملا تخصصی نبود. بعد هم که آقای دکتر محمودی یه کتابی رو ترجمه کرد که در زمینه ژئومورفولوژی بود. بعدها هم کتابهای مختلفی نوشته شد. یک کتاب خیلی خوبی که دکتر معتمد ترجمه کردند در 4 جلد که کتاب خوبی هست. الآن از نظر کتاب و کار پژوهشی و مقاله خوبه در ایران. حالا از نظر اینکه در کارهای اجرایی دولت و مسئولین ازش استفاده می کنند یا نه نمیشه گفت جایگاه خوبی داره. نه مسئولین آشنایی دارند باهاش نه شرایط مملکت اجازه میده که ازش استفاده کنند. از نظر کتاب و مقاله خیلی خوب کار شده است. در کل الآن خوبه به نظر من.

پایان قسمت اول

 

دفعات مشاهده: 8463 بار   |   دفعات چاپ: 625 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 94 بار   |   0 نظر
::
:: اخبار مصاحبه‌ها و میزگردها : گزارش نشست علمی روز سه شنبه مورخ 17/2/92، خبر از معصومه بنی صفار ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۳/۲۰ | 

 به نام خدا

  روز سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 92 ساعت 17-14، در تالار اجتماعات دانشکده جغرافیای دانشگاه تهران با حضور گسترده اساتید و دانشجویان از سوی موسسه جغرافیا نشستی علمی- دانشجویی برگزار شد که طی آن در بخش اول نشست 3 تن از دانشجویان مقطع دکتری اقلیم شناسی و ژئومورفولوژی سخنرانی خود را ارائه کردند و بعد از پذیرایی و در بخش دوم نشست بعد از ایراد سخنرانی یکی از دانشجویان مقطع دکتری ژئومورفولوژی، میزگردی با حضور جمعی از اساتید حاضر برگزار شد که طی آن به سوالات دانشجویان و اساتید حاضر پاسخ داده شد.

  بخش اول نشست با صحبت های گرانقدر استاد عزیز آقای دکتر ابراهیم مقیمی که به همراه دکتر سیاوش شایان به عنوان هیئت رئیسه سخنرانی ها در نشست حضور داشتند، آغاز شد. آقای محمود داوودی دانشجوی دکتری اقلیم شناسی دانشگاه تهران به عنوان سخنران اول سخنرانی خود تحت عنوان " دیرینه اقلیم شناسی و روش نمونه برداری رسوب و پوشش گیاهی " را آغاز کردند. ایشان در سخنرانی خود به انواع روش های نمونه برداری در کارهای وابسته به دیرینه اقلیم شناسی و همین طور مزایا و معایب هریک از روشها به اختصار اشاره کردند و در ادامه به معرفی بخشی از رساله دکتری خود پرداختند. در ادامه جناب آقای فاضل ایرانمنش دانشجوی دکتری ژئومورفولوژی دانشگاه تهران به سخنرانی خود با عنوان " تحلیل وقایع محیطی دیرینه در دشتهای سیلابی " پرداختند که ایشان در سخنرانی خود نتایجی را که طی تحقیقات خود و در انجام رساله دکتری خود به آنها دست یافته بودند را ارائه نمودند. بعد از سخنرانی آقای ایرانمنش نوبت به آقای علیرضا صالحی پور میلانی دانشجوی دکتری ژئومورفولوژی دانشگاه تهران رسید که در جایگاه حاضر شدند و سخنرانی خود را تحت عنوان " بازسازی سطوح قدیمی دریاچه ارومیه با استفاده از مطالعات پادگانه های دریاچه ای " ارائه نمودند. آقای صالحی پور در شروع سخنرانی خود کارهای صورت گرفته پیشین را فهرست وار معرفی کرده و سپس به تشریح کار رساله خود پرداختند و در انتها نیز به اختصار نتایج حاصل شده از کار خود را بیان نمودند. لازم به ذکر است که در این میان استاد عزیز دکتر سیاوش شایان با مدیریت به جا و مدبرانه خود در امر زمان نقش به سزایی در پیشبرد نشست بر عهده داشتند که از ایشان تشکر می کنیم. بعد از پایان بخش اول نشست نوبت به پذیرایی رسید و بعد از پذیرایی مجددا اساتید گرامی و دانشجویان حاضر به سالن اجتماعات بازگشتند و بخش دوم نشست با سخنرانی آقای کاوه باخویشی دانشجوی دکتری ژئومورفولوژی دانشگاه تهران آغاز شد. آقای باخویشی سخنرانی خود با عنوان " بازسازی مناطق مورفوکلیماتیک وورم براساس شواهد لندفرمی در غرب کردستان " را با معرفی کارهای صورت گرفته پیشین آغاز کردند و در ادامه به روش کار در انجام رساله دکتری خود پرداختند و سخنرانی خود را به موقع و در زمان مشخص شده به پایان رساندند. بعد از اتمام سخنرانی ها، با حضور اساتید محترم آقایان دکتر قاسم عزیزی، دکتر مجتبی یمانی، دکتر مهران مقصودی، دکتر سیاوش شایان و دکتر داریوش مهرشاهی که به عنوان استاد میهمان از دانشگاه یزد تشریف آورده بودند، میزگردی تشکیل شد که طی آن اساتید نام برده هریک به ایراد سخنان کوتاهی پرداخته و به سوالات مطرح شده از سوی اساتید و دانشجویان حاضر پاسخ گفته شد. در انتها آقای دکتر مهران مقصودی رئیس موسسه جغرافیا و بانی این نشست با اهداء لوح تقدیر از سخنرانان و اساتید محترم حاضر در میزگرد ( دکتر یمانی و دکتر شایان) قدردانی به عمل آوردند.

  با تشکر از همه اساتید و دانشجویان علاقه مند که با حضور خود در چنین نشست هایی همواره چراغ علم و دانش را روشن نگه می دارند و به امید برگزاری نشست های بیشتر.

با احترام 

بنی صفار

دفعات مشاهده: 8169 بار   |   دفعات چاپ: 638 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 105 بار   |   0 نظر
::
:: اخبار مصاحبه‌ها و میزگردها : اطلاعیه ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۳/۱۹ | 

به اطلاع کلیه دوستان و اعضای محترم انجمن ایرانی ژئومورفولوژی می رساند به زودی متن مصاحبه با جناب آقای دکتر جمشید عیوضی استاد ژئومورفولوژی دانشگاه تهران بر روی سایت قرار خواهد گرفت.

با تشکر

بنی صفار

دفعات مشاهده: 8016 بار   |   دفعات چاپ: 581 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 107 بار   |   0 نظر
::
:: اخبار مصاحبه‌ها و میزگردها : مصاحبه در حاشیه همایش انجمن، خبر از معصومه بنی صفار، 13/1/1392 ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۱/۸/۱۳ | 

 

  AWT IMAGE

 

به نام خدا

 

انجام مصاحبه با برخی از اساتید ژئومورفولوژی در اولین همایش انجمن ایرانی ژئومورفولوژی

 

تهیه گزارش توسط معصومه بنی‌صفار

 

دانشجوی کارشناسی ارشد ژئومورفولوژی دانشگاه تهران

 

روز چهارشنبه مورخ 9 اسفند سال 91 اولین همایش ملی ژئومورفولوژی تحت عنوان" ژئومورفولوژی و زیستگاه انسان" با حضور جمعی از اساتید محترم، دانشجویان و علاقه مندان رشته ژئومورفولوژی در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد که در حاشیه برگزاری این همایش یک سوال از برخی از اساتید محترم حاضر در همایش پرسیده و از آنها خواسته شد تا به آن پاسخ دهند. سوال مطرح شده این بود که به نظر شما در حال حاضر تمرکز ژئومورفولوژی بهتراست روی چه مباحثی باشد؟  ادامه مطلب

 

 

 

دفعات مشاهده: 9480 بار   |   دفعات چاپ: 717 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 134 بار   |   0 نظر
::
:: اخبار مصاحبه‌ها و میزگردها : گزارش نشست دریای خزر در موسسه جغرافیا دانشگاه تهران، تاریخ خبر 20/10/1391، خبر از معصومه بنی صفار ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۱/۱۰/۲۰ | 

گزارش نشست دریای خزر در موسسه جغرافیا دانشگاه تهران، ادامه مطلب

فایل صوتی نشست بزه زودی بر روی سایت قرار خواهد گرفت.

دفعات مشاهده: 8679 بار   |   دفعات چاپ: 614 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 128 بار   |   0 نظر
::
:: اخبار مصاحبه‌ها و میزگردها : متن مصاحبه با دکتر سیاوش شایان ::
 

به نام خدا

 

قدری ترمز کنید!!!

 

AWT IMAGE 

 

متن مصاحبه با دکتر سیاوش شایان

 

نایب رئیس انجمن ایرانی ژئومورفولوژی

 

استاد ژئومورفولوژی دانشگاه تربیت مدرس

 

 مصاحبه توسط خانم معصومه بنی صفار دانشجوی کارشناسی ارشد ژئومورفولوژی دانشگاه تهران

 

- رویای کودکیتون چی بود؟ بچه که بودید دوست داشتید چی کاره بشید؟

 

مدتها ی زیاد ی ازدوران کودکیم را در محیط های طبیعی گذروندم، کوه و دره و رودخانه و ... با زندگی ام عجین شده بود، رویای کودکی من این بود که در چتین جاهایی زندگی کنم. یادم میاد که  نواحی کوهستانی وقتی می رفتم و اونجا تفریح می کردم، به نظرم می اومد این کوهها بلندترین کوهها هستند و پشت اونها دیگه چیزی وجود نداره و شاید اگه کسی بره بالای کوه می افته پایین و چیزی اون ور تر این کوه نیست. بعد ها که من اون منطقه رو برای بررسی های دوره دکتریمانتخاب کردم، تو عکس های هوایی و تصاویر ماهواره ای و بازدید های میدانی ای که انجام می دادم، دیدم نه اتفاقا اونجا نه تنها حاشیه جهان نیست بلکه می تونسته مرکز جهان هم به شمار بیاد.! زندگی کردن تو همچین جاهایی و به شکل عشایری رویای من بوده و دلم می خواست جای عشایر باشم و تو اون محیط کوهستانی با گوسفندان و حیواناتی که اونجا بودن، زندگی کنم.. اون وقتا خونه ما در حاشیه شهر قرار داشت؛ جایی بود که هر ساله در اوائل تابستان عشایری که از منطقه خوزستان برای استفاده از مناطق کوهستانی از قشلاق به ییلاق می رفتند، از جلوی خونه ما رد می شدند و برام جالب بود اینها در 3،4 شبانه روز نه اینکه وقفه ای توش باشه، پشت سر هم با گوسفنداشون می اومدند و از اونجا رد می شدند و اون صدای گوسفندها که در تاریکی شب همچنان داشتند می رفتند و سگ هایی که همراهشون بود و خونواده هایی که پشت حیوانات نشسته بودند و داشتند این مسیر رو طی می کردند و اینکه زندگی بسیار فعال و پرجنب و جوشی بود، برای من خیلی رویایی و جالب بود و دلم می خواست بدونم اینها کجا می روند، چه جوری زندگی می کنند و اگر امکان پذیر باشه خودمم مثل اونها زندگی کنم .الان هم خواسته من زیاد هم تغییر نکرده نشد دیگه، رویای کودکیمون این بوده و هیچ وقت رویای خلبانی و پزشکی و ... نداشتم. بیشتر در این فکر بودم که با طبیعت دمساز باشم. اغلب خونه هایی که زندگی کردم، در مرز باغ - شهر قرار گرفته بودند یعنی از پشت دیوار خونه ما به بعد، باغ های حاشیه شهر شروع می شد. معلومه فردی که صبح که چشماشو با زمی کنه اول از همه باغ رو تو فصول مختلف بهار و تابستان و پاییز و زمستان با تنوع رنگها و برگها می بینه، با محیط طبیعی مقدار بیشتری خو می گیره و دلش می خواد که خودش هم جزئی از اونها باشه.

 

اماچه کاره بشید رو ... من در مورد شغل آینده زیاد فکر نکرده بودم و تو دوره دبیرستان که درس می خوندم با رشته تجربی طبیعی اون موقع- با کمال تعجب دیدم که کتابهایی که جنبه های محیطی دارند بیشتر مورد توجه ام قرار گرفته اند و اونها رو بهتر می خوندم. یک درس زمین شناسی و تکامل بود که بالاترین نمره رو تو دوره تحصیلم از اون گرفتم، زیست شناسی جانوری و زیست شناسی گیاهی و ... . دیدم بدون اینکه خودم بخوام این درس ها رو دارم طوری می خونم که ازشون چیز یاد بگیرم. در نتیجه نمره های خوبی هم می آوردم. این بود که خلاصه کم کم برای ما مشخص شد که به مسائل طبیعت و محیط طبیعی بیشتر علاقه مند هستم، مخصوصا اون نمره درس زمین شناسی و تکامل که چیزی نزدیک به 20 محسوب می شد و دبیر ما هم مطلب جالبی گفتند و از ما تشکر کردند که همچین نمره ای رو تونستیم از درس بگیریم.

 

-کدام یک از معلمان و اساتید نقش بارزتری در زندگی شما داشتند؟

 

در سالهای مختلف شاید متفاوت بودند دبیری داشتیم که درس زبان انگلیسی به ما می آموختند. خیلی آدم صبوری بود، یادم هست وقتی یک بار توی کلاس از من یک لغتی رو پرسیدند و من بلد نبودم که بگم، کلاس رو 4، 5 دقیقه متوقف کردند و همه سکوت کرده بودند که ببینند من بالأخره این لغت رو یادم میاد که بهشون بگم یا نه؟ و وقتی معنای لغت رو بهشون گفتم بعد از این همه سکوتی که برقرار شده بود و من فکر می کردم، و درست هم جواب دادم ایشون خیلی خیلی من رو تشویق کردند جلوی جمع، شاید از اون به بعد باعث شد که برجسته ترین محصل زبان در نه تنها دبیرستان خودمون بلکه در سطح شهر باشم. یک بار دیگه هم من یه مصاحبه ای کردم و دست بر قضا اسم ایشون هم آقای حیدری بود و من گفتم آقای حیدری همچین لطفی به ما کرد و این مجله چون مجله ای بود که خیلی ها می خوندنش و تیراژش حدود 250 هزار نسخه بود، یه نسخه اش هم دست ایشون رسیده بود و این رو خونده بودند. و مادر من هم در اون شهر زندگی می کرد و این معلم ما این مجله رو برداشته بود و رفته بود خونه مادرم رو پیدا کرده بود و باهاش سلام و احوال پرسی کرده بود؛ گفنه بود من معلم سابق پسر شما هستم و اینجا دیدم تو این مجله از من تشکر کرده و یاد من هست و اسم من رو آورده، تمام اون 20 سال زحمتی که کشیدم خستگیش از تنم در رفت، فکر کردم یه محصل خوب هم اگر از کلاس های ما بیرون بیاد البته ایشاله که بیشتر هستند- همین یک دونه هم می تونه ارزش زحمت های ما رو جبران کنه.

 

 

 

در درس زمین شناسی و تکامل هم که عرض کردم که من رو به مسائل محیطی خیلی علاقه مند کرد، یه دبیری داشتیم آقای علی اصغر شمیم که دبیر ما بود و در اون کلاس به ما درس می داد. با حوصله تمام، تمام شکل های مربوط به زمین شناسی رو روی تابلو می کشید و به ما توضیح می داد و با یک زبان شیرین این ها رو به ما می گفت که من بیشتر از همه علاقه مند بودم. آقای شمیم رو من بعد از 20 سال دیدمشون، بعد از این که درسشون دیگه تموم شده بود، یک بار رو در روی یکدیگر قرار گرفتیم و با کمال تعجب دریافتیم که همکار یکدیگریم. ایشون کتاب های زمین شناسی دوره دبیرستان رو می نوشتند و من هم کتاب های جغرافیای دوره دبیرستان رو می نوشتم و در نتیجه ایشون هم من رو نمی شناخت ولی وقتی خاطره کلاس رو براشون بیان کردم، فهمید من محصلش بودم ایشون هم خیلی خوشحال شدند و استقبال کردند، متاسفانه این روزها حال مساعدی ندارند در کرج ساکن هستند و انشااله خداوند هر چه زودتر ایشون رو شفا بده. یه درس دیگه هم بود که من جزء شاگردان برجسته اون به حساب می اومدم درس ادبیات  و دبیر آن آقای لشگری در شهر همدان. انقدر تو کلاس فعالانه برخورد می کردم که توجه ایشان به من جلب شد . وقتی بود که یک شعری رو پای تابلو نوشته بود و از ما می خواست که این رو از نظر دستوری تجزیه و ترکیب کنیم؛ یادم هست یک شعری از رودکی بود. اون شعر درباره دندان بود: چون نگردد لقمه نرمم در دهان/ هضم آن بر معده می آید گران شعر خیلی قشنگ و وزینی بود. دبیر گفت میم دوم در نرمم نشان دهنده چیست؟ و همه بچه ها هم ساکت بودند و کسی چیزی نمی گفت. من از ایشون اجازه گرفتم و گفتم حالت مفعولی داره اینجا و ایشون هم قبول کردند و شاید باور نکنید تا اون موقع هم که این اتفاق سر این کلاس افتاد فکر نکرده بودم به دانشگاه برم. ایشون من رو صدا کرد و گفت اسمت چیه تو؟ منم گفتم که فلان . گفت که شما تصمیم داری بری دانشگاه؟ عزمت رو جزم کردی؟ چند لحظه ای موندم، تا اون موقع من اصلا فکر نکرده بودم که بیام دانشگاه و درس بخونم و ادامه تحصیل بدم. اون زمان رسم بر این بود که معمولا وقتی دیپلم می گرفتند یه عده می رفتند نظامی می شدند، یه عده می رفتند معلم می شدند، یه عده ای کارمند بانک و سایر مشاغل. کسی بیکار نمی موند اون زمان. با یک دیپلم به راحتی می تونستند کار کنند. ولی من فکر نکرده بودم که درس بخونم اما وقتی که ایشون گفت گفتم که نه فکر نکردم ولی از این به بعد یه کمی در این مورد بیشتر باید جدیت کنم و گفت حتما این کار رو انجام بده، که ما هم این کار رو انجام دادیم.

 

از نظر اساتید ،استادی داشتم که شما هم اسمش رو شنیدید و متاسفانه الآن در بین ما نیست استاد شکوئی. آقای دکتر شکوئی در سال 1353 به ما فلسفه جغرافیا درس می داد و در سال 1354 جغرافیای شهری تدریس می کرد. ایشون طرز تدریسش، اخلاقش، رفتارش با دانشجویان و سایر موارد، انسانیتش و انسان دوستیش روی ما خواه ناخواه تأثیر گذاشت و ایشون از تأثیر گذارترین استادها در زندگی من بودند. به طوری که در سال دوم که من داشتم درس می خوندم ایشون نه تنها در کلاس بلکه به همه اساتید دیگر هم گفته بود که این دانشجو من می دونم که به جاهایی میرسه، حالا نمی دونیم به جایی رسیدیم یا نه ولی توجه خاصی به من داشتند و من رو تشویق می کردند. یکی از کارهایی که ایشون کرد این بود که بدون این که من اطلاعی داشته باشم اسم من رو نوشته بود برای شرکت در کنگره جغرافیایی ایران که در شهر مشهد برگزار می شد و تا اون موقع هم اصلا رسم نبود که هیچ دانشجویی در این کنگره ها شرکت کنه و فقط اساتید می رفتند و صحبت هایی می کردند، مهندسان شرکت ها و ... ولی ایشون نه تنها اسم من رو نوشته بودند بلکه هزینه ثبت نام من رو هم پرداخته بودند و یک بار به من گفت که فلانی من اسمتون رو نوشتم برای کنگره جغرافیایی ایران، شما هم اون زمان اونجا حتما باشید و من هم رفتم اونجا و دیدم تنها دانشجویی که اومده من هستم، برای همه جالب بود یک دانشجوی سال دوم کارشناسی اومده کنگره و داره اینجا گوش میده و صحبت می کنه و این حرفا. لستاد دکتر محمودی باز هم از نظر اخلاق و رفتار و علمشون سر جای خودش، ایشون هم خیلی فرد تأثیرگذاری بودند، بیش از آن که علمش باشه اخلاقش مد نظرمون بود و اینکه چه قد ربا صبر و متانت هم حرف دانشجو رو گوش میده و هم یک معلم برجسته است از نظر تدریس. آقای دکتر ابراهیم جعفر پور که خدا رحمتشون کنه ایشون هم از نظر علمی معلم با وجهه ای بود و تأثیرگذار بود در دوران کارشناسی ارشد من. در دوره کارشناسی آقای دکتر خیام، آقای دکتر رجایی از اساتید برجسته ما بودند. مرحوماستاد یدالله فرید که از استادهای برجسته جغرافیای شهری و جغرافیای انسانی بودند. این ها رو وقتی ما می دیدیم در کلاس الگو می گرفتیم.

AWT IMAGE

 

-استاد در مورد سوابق تحصیلیتون به ما بگید؛ اینکه دوران کارشناسی، ارشد و دکترای خود را در چه گرایشی و در کدوم دانشگاه گذروندید؟

 

سال 53 که دیپلم گرفتم وارد دانشگاه تبریز شدم ، رشته جغرافیای طبیعی رو انتخاب کرده بودم که رشته مطلوب و مورد نظر من بود و تا سال 58 ادامه داشت یعنی 5 ساله درسم تموم شد، دلیل اساسیش هم این بود که با تعطیل دانشگاه دردوران انقلاب اسلامی برخورد کرده بودیم. بنابراین دوره کارشناسی من در دانشگاه تبریز بود. الآن وقتشه که اینجا یه توضیحی هم بدم و این هم بگم که در اون موقع مثل الآن نبود که دانشجویان جغرافیا فقط جغرافیا بخونن، هر کس به هر رشته ای وارد می شد مجبور بود یه رشته فرعی رو هم بخونه که اون رشته های فرعی کمک می کردند به درک و فهم رشته اصلی. برای رشته جغرافیای طبیعی می تونستیم ما زمین شناسی بخونیم و یا می تونستیم خاک شناسی بخونیم یا جنگل و مرتع بخونیم یا دروس دیگه ای که ممکن بود به ما در این زمینه کمک کند. البته تعداد و تنوع رشته ها در اون موقع کمتر از حال حاضر بود. بالطبع هم بخاطر اینکه همه کلاس ما رشته ریاضی و تجربی بودند، ما هم زمین شناسی رو انتخاب کردیم و 30 واحد ما درس های زمین شناسی رو می خوندیم؛ یعنی به موازات اینکه جغرافیای طبیعی رو می خوندیم دروس زمین شناسی رو هم همراهش می خوندیم که خیلی خیلی به ما کمک می کرد. بالأخره دروسی مثل مبانی زمین شناسی، ژئوفیزیک، سنگ شناسی، فسیل شناسی، بلور شناسی ،ژئوفیریک ، چینه شناسی و رسوب شناسی دروس دیگری بود که ما خوندیم و همراه با کارهای عملی که در آزمایشگاه انجام می دادیم. این باعث می شد که ما اولا درک بهتری از جغرافیای طبیعی داشته باشیم و بعد از اصول و قوانین و یافته های علمی تو علم زمین شناسی هم بتونیم در رشته خودمون استفاده کنیم. من به نظرم میاد که اگه یک روزی کاره ای بشم و بگن که به نظرت چی کار باید کنیم؟ دوباره این سیستم رو برقرار می کنم چون واقعا جواب گرفتیم ازش. اگر نکته منفی داشت خب تا الآن مشخص شده بود ولی می بینیم که نه تنها نکته منفی نداشته همش هم مثبت بوده. یکی این و یکی هم این که نقطه ضعفی برای دانشجویان ژئومورفولوژی داریم؛ این نقطه ضعف اینه که متاسفانه کسانی که می آیند در این رشته، علوم پایه قوی ندارند یعنی فیزیک و شیمی و زیست شناسی و ریاضی نمی دونند. در صورتیکه در جغرافیای طبیعی بخش عمده ای از یافته های علمیش گرفته شده از این علوم هست و اگر ما نتونیم این ها رو درک کنیم و بفهمیم مسلمه در رشته خودمون هم نمی تونیم به درک کامل برسیم در نتیجه علم ژئومورفولوژی روز به روز ضعیف و ضعیف تر خواهد شد. یه فکری باید برای این بخش کار کرد. دوره کارشناسی ارشدرا در دانشگاه تهران گذروندم ، در سال های 64 تا 66. یعنی اولین دوره ای که بعد از انقلاب دانشگاه شروع کرد به گرفتن دانشجوی کارشناسی ارشد. من هم در دانشگاه تبریز قبول شده بودم و هم در دانشگاه تهران .اما چون قبلا در دانشگاه تبریز بودم حالا گفتم که برای آشنایی با محیط و اساتید جدید بیام دانشگاه تهران و جغرافیای طبیعی خوندم گرایش اقلیم شناسی. بین زمان های گرفتن مدرک من یه چیزی بین 8 تا 10 سال فاصله معمولا وجود داشت. یعنی بعد از اینکه لیسانس گرفتم سال 58، رفتم سر کار و سال 64 رفتم کارشناسی ارشد رو آغاز کردم از سال 66 که کارشناسی ارشد تموم شد . سال 73 دکترا رو شروع کردم، این سالهایی بود که به کارهای علمی، پژوهشی و آموزشی می پرداختم و باعث شد که قبل از اینکه بیام دوره دکترا رو شروع کنم، برخی از استادان منو می شناختند.

 

-کار تدریس رو کی و از کجا شروع کردید؟

 

کار تدریس رو باید به دو بخش تقسیم کنیم: یه بخشش آموزش  قبل از دانشگاهه، من از سال 58 که فارغ التحصیل شدم به عنوان دبیر در آموزش و پرورش شروع به کار کردم. تا سال 64 دبیر جغرافیا بودم و سال 64 دیگه اومدم تهران برای ادامه تحصیل.منو فرستادند سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزش و پرورش که وظیفه تدوین کتب درسی رو برعهده داشت، به عنوان مأموریت .از سال 64 تا 66 که درس ارشد  می خوندم اونجا هم کارمی کردم؛ هم به مجله رشد جغرافیا و هم به کتاب های درسی که اونجا تدوین و چاپ می شدند. طی این دوسالی که اونجا بودم حدود 6 کتاب از من چاپ شد!! جای مطلوبی بود که من دلم می خواست اونجا باشم. سه جلد کتاب درسی بود و سه جلدهم برای موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی.آنقد ر این کتاب ها خوب شده بودند که یک روز رئیس اون موسسه که یک اقتصاددان بود منو دعوت کرد برم پیشش؛ او ضمن تشکر، پرسید شما چه کاره اید؟ گفتیم که هیچی ما دانشجو هستیم. گفت چی می خونید؟ گفتیم جغرافیای طبیعی. گفت این کتاب هایی رو که برامون نوشتی درباره مسائل بازرگانی و اقتصادی خیلی جالبه و نشون می ده کسی که نوشته یه مقداری هم با مسائل اقتصاد و این حرفا سرو کار داره. ما می تونیم ازت خواهش کنیم که به جای اون سازمان پژوهش و برنامه ریزی، درسهات که تموم شد بیای اینجا و برای سازمان ما کار کنی؟ گفتم نه من اونجا بیشتر علاقه دارم کار کنم . چرا که به جغرافیا بیشتر از اقتصاد علاقه دارم .این بود که اون رو قبول نکردم. اما طی 4،5 سالی که با اون سازمان همکاری می کردم شاید چیزی حدود 8 جلد کتاب براشون نوشتم. از اون موقع تا کنون برای آموزش و پرورش چیزی حدود 11 جلد کتاب نوشته ام که 11 جلد آنهاکتاب درسی هستند و در مقاطع مختلف ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان، که برای دانش آموزان استفاده می شوند و هنوز هم 6 ، 7 جلد این ها مورد تدریس قرار می گیرند.

 

-آقای دکتر جایگاه ژئومورفولوژی رو در حال حاضر در دنیا و در کشور خودمون چطور ارزیابی می کنید؟

 

انجمن های علمی که شما هم این مصاحبه رو برای انجمن ایرانی ژئومورفولوژی دارید انجام می دید، یکی از وظایفی که بر عهده دارند یعنی مهمترین و شاید تنها وظیفه ای که بر عهده دارند، دیده بانی از علم و دیده بانی از عالمان رشته است. یعنی انجمن ژئومورفولوژی دو تا وظیفه بیشتر نداره که این دوتا چی هستند من بیان می کنم. علم نیاز به این داره که هم گسترش پیدا بکنه و هم اشاعه پیدا کنه، در نتیجه با دیده بانی هم که می گیم یعنی اینکه ببینیم کشورهای جهان در زمینه ژئومورفولوژی چی کار دارند می کنند، علم به کجا رسیده، چه پیشرفت هایی رو داشته و اینها و بعد هم اینکه عالمان و دانشمندان ژئومورفولوژی در آن کشورها دارند چه علائق و خطوطی رو دنبال می کنند. خب یه سوالات انشعابی دیگه هم از این سوالات در میاد. یه بخشی از اون دیده بانی علم برمیگرده به اون کتابهایی که در زمیته علم مورد بحث چاپ می شه، یه بخشش برمیگرده به چگونگی آموزشی که داده می شه، یه مقدار برمی گرده به مقالاتی که داره چاپ می شه، یه مقدار باز کنگره ها و گردهمایی هایی که برگزار میشه اینها همه میشه اون دیده بانی علم. و دیده بانی عالمان هم بیشتر از طریق مقالاتشون، شرکت کردن در کنفرانس ها و سمینارها و ... معمولا هستش. سازمان های اجرایی که با ژئومورفولوژی سرو کار دارند یا فکر می کنند سر وکار ندارند اما براشون واجبه که ژئومورفولوژی بدونند، ما باید بهشون خط و خطوط بدیم و با ژئومورفولوژی آشنا کنیم. بعد چیزی که میشه اینجا باز هم بهش اشاره کرد اینه که فکر کنیم که در آینده چه کاری باید برای ژئومورفولوژی کرد. یکی از وظایفی که باز هم ما داریم اینه که دانشجویانی بهتر از خودمون تربیت کنیم که بعدها توانایی ادامه ژئومورفولوژی رو داشته باشند. نه اینکه خدایی نکرده فکر کنیم که ضعیف تر از ما باشند و به قول ضرب المثل ایرانی بخوایم فوت و فن کوزه گری رو واسه خودمون نگه داریم و به آنها نشون ندیم، باید سعی کنیم اینهارو جلو بفرستیم تا دانشجویان خوبی باشند، علم رو خوب پاسداری کنند، خواست های فردی رو تا حد امکان کنار بگذارند و بیشتر به علم و پیشرفت علم بیندیشند و خودشون رو وقف پیشرفت علم کنند و بالأخره علم رو به چند قدم جلوتر برسونند. ما در این زمینه ها به هرحال باید کار کنیم و پیش بریم. برنامه های درسی ژئومورفولوژی رو هم باید ما یه قدری بهش بپردازیم، در اون بررسی هایی که دوستان ما می کنند و متوجه فاصله هایی بین ژئومورفولوژی ما و جهان می شوند، این فاصله ها رو باید با برنامه ریزی های درسی از بین برد.

AWT IMAGE

 

-در راستای صحبت هاتون آینده ژئومورفولوژی ایران رو چطور می بینید؟

 

آینده ژئومورفولوژی رو من متاسفم که باید بگم که یه کمی در خطر می بینم، علت اساسیش همین بحثی که الآن صحبت کردم. به نظرم می رسه کسانی که تا حالا ژئومورفولوژی می خوندند به خاطر اینکه با علوم پایه آشنایی بیشتری داشتند توانا تر بودند. این نسل جدید ما متاسفانه نسلی هستند که میشه اگه کلمه ای رو بخوایم به کار ببریم صفت عجول باشه؛ یه مقدار عجول هستند. فکر می کنند چون کامپیوتر و کلا تکنولوژی کارها رو خیلی سریع انجام می ده، علم رو هم به سرعت می شه یاد گرفت. در صورتیکه این طور نیست؛ شما می خواهید برید مثلا فرض کنید اول دبیرستان رو بخونید می بینید که چیزی حدود 40 هفته باید برید سر کلاس، 40 جلسه باید برید سر کلاس تا یه کتاب نازک مثلا جغرافیا رو بخونید. در صورتیکه به نظرتون میاد 40 صفحه 50 صفحه که بیشتر نیستش اینها رو بدین من الآن بخونم فردا بیاید از من امتحان بگیرید. در صورتیکه وقتی معلم سر کلاس میره و صحبتی رو مطرح می کنه و درسی میده، این یک مدتی باید بگذره تا در ذهن دانش آموز جایگزین بشه، تمرین هایی رو انجام بده، مطالعات بیشتری رو انجام بده، یه بخشی رو حفظ کنه بعد درس بعدی رو بگیره. در صورتیکه الآن دوره سه ساله راهنمایی رو می کنند در 4 ماه مثل اینکه با سرنگ تزریق کنند. توسعه ژئومورفولوژی هم همین جوریه، چیزی نیست که به سرعت و عجله درست بشه. بعضی از دانشجویان دوره کارشناسیرا من دیدم که علاقه دارند مقاله بنویسند. می پرسم مقاله واسه چی می خوای بنویسی شما؟ می گن که مثلا می خوایم واسه دوره کارشناسی ارشد و دکترا که می خوایم بخونیم مقاله چاپ شده داشته باشیم.!!! این معلوم میشه که اصلا این فلسفه دوره های تحصیلی رو فراموش کردند، نه تنها اونها فراموش کردند سیستم آموزشی ما اصلا فراموش کرده که چنین توقعاتی رو گسترش داده. در دوره کارشناسی اصلا ما توقع نداریم که دانشجو چیزی بنویسه بده، غیر از این که قوانین و اصول علم را بیاموزه، چرا؟ چون فلسفه دوره کارشناسی آموختن اصول و قوانین اون علم است. مثلا مبانی جغرافیای طبیعی ]زمین شناسی، مبانی ژئومورفولوژی، مبانی آب و هوا و ...واصول و قوانین حاکم بر آنها چیست؟ اینها رو باید یاد بگیرند. دوره کارشناسی ارشد باز هم دوره ای نیست که ما توقع داشته باشیم دانشجو از خودش مطلبی بنویسه، کشفی بکنه ...اغلب تکالیفی هست که برند بگردند و پیرامون اون موضوع تحقیق بکنند و باز چیز یاد بگیرند نه اینکه چیزی بنویسند. به عبارت دیگه دوره کارشناسی ارشد هر تکلیفی داده می شه برای گسترش مأخذ شناسی است. در دوره کارشناسی قوانین و اصول رو یاد گرفتی حالا می بینی این قوانین و اصول در چه منابعی قرار گرفته اند. ولی دوره دکترا نه، دوره دکترا دوره ای است که توقع میره که دانشجو یه حرف تازه ای بزنه، یه تزی داشته باشه، یه دکترین در کارش وجود داشته باشه. متاسفانه هر سه این دوره ها رو از جاش درآوردیم. نه تنها تو ژئومورفولوژی در سایر علوم هم این فلسفه و طبقه بندی و حد و مرزها از بین رفته. دانشجوی دکترا میاد پیش ما اصول و مبانی رو بلد نیست! هرچی بهش می گیم برو بخون اصلا کسر شأنش میاد بره کتاب های مبانی ژئومورفولوژی رو دوباره بخونه، هی بهش می گیم لنگ می زنی تو مبانی و اصول اولیه، منابع رو نمی شناسی ، فلان سایت، کتاب و... . حداقل باید این منابع رو بشناسی. یه وقت هایی هم درباره مدرک دکترا اشتباه برداشت می کنند؛ فکر می کنند کسی که دکترا داره دیگه همه چیز رو درباره ژئومورفولوژی می دونه!! در صورتیکه این طور نیست. آقا یا خانمی که مدرک دکترا داره یعنی می تونه از این به بعد بدون استاد راهنما درباره مسائل ژئومورفولوژی تحقیق کنه، تشخیص بده و مسائل روبا دیدگاهها و ابزارهای ژئومورفولوژیک حلاجی کنه. این مدرک بیش از همه نشان می دهد که از این به بعد علمی باید حرف بزنی، از این به بعد تفکر منطقی باید داشته باشی، از این به بعد باید از خوبه یا خوب نیست پرهیز کنی؛ جنبه های خوب رو بگی و جنبه های خوب نیست رو بگی، نکات مثبت رو بیان کنی و نکات منفی رو بیان کنی، فرصت ها رو بگی و محدودیت ها رو بگی و به هر حال خیلی آدم بعد از این که این مدرک رو گرفت اگه آدم منطقی و معقولی باشه باید وحشت کنه که همچین چیزی دستش دادند، باید دهانش رو ببنده و تا اونجا که ممکنه حرف نزنه و بیشتر فکر کنه. این مدرک یعنی بیشتر فکر کن و کمتر حرف بزن!.

 

 

 

آینده ژئومورفولوژی باز یه مقدار به برنامه درسی که ما خواهیم داشت برمی گرده و ما باید حتما توی این زمینه هم به روز باشیم و هم سرفصل های جدیدی رو فراهم کنیم، گرایش ها و رشته های تازه ای رو به وجود بیاریم. یه قسمتی هم برمی گرده به مهارت های ژئومورفولوژی که این مهارت ها اغلب ساخته و پرداخته خود ژئومورفولوژیست ها هستند و بعضی هم در علوم دیگر رایج هستند و ما باید از این ها استفاده کنیم؛ مثلا سنجش از دور، GIS ، مسائل مربوط به آمار و... . هرچه بتونیم اینها رو بیشتر و پر رنگ تر در تبیین ژئومورفولوژیکی مورد استفاده قرار بدیم مسلمه که این علم رو پر رنگ تر می کنه. من یه مقدار نگران هستم که فارغ التحصیلان عجول ما که این مدارک دکترا و کارشناسی ارشد رو دستشون گرفتند و اینها، با اون ویژگی هایی که خودشون بهتر می دونند البته کتمان نمی کنم دانشجویان بسیار خوبی هم داشته ایم- می ترسم این ها با اون عجولی که دارند یه مقداری بروند وجهه ژئومورفولوژی رو بیرون زیر سوال ببرند. خیلی ما باید دقت کنیم تو این زمینه ها. عرض کردم خدمتتون که اگه ما می خوایم ژئومورفولوژی به جایی برسه باید چندتا مورد رو رعایت کنیم؛ اولا باید بفهمیم که ژئومورفولوژی دنیا در کجاست و ما در کجاییم؟ چه فاصله ای بین ماست؟ اگه فاصله ای بین ژئومورفولوژی دنیاو ما وجود داره با ابزارهای لازم مثل برنامه های درسی، دوره های آموزشی و ... این شکاف رو پر کنیم. دوم اینکه ژئومورفولوژی باید به برنامه های توسعه  کشور کمک کنه، یعنی به مسائل مربوط به عمران منطقه، توسعه و ... حتما باید کمک کنه که اساتید ژئومورفولوژی باید در این زمینه با کارهایی که انجام می دهند کارایی رشته رو نشون بدند. سوم اینکه اگه بخوایم دقیق تر بگیم باید دانشجویان خوبی تربیت کنیم و مشعل ژئومورفولوژی رو دست کسانی بسپاریم که ظرفیت های لازم رو دارند و از اون عجولی یه مقدار دور هستند و با تفکر صحیح جلو می روند. و آخریش که شاید باید بگیم اولیه، این هست که دانش ژئومورفولوژی رو باید عمومیت ببخشیم؛ یعنی بین مردم باید گسترش بدیم. علمی برپا و برجا می ماند و ارزش و اعتبارش را حفظ خواهد کرد که بتواند آموخته های خود را، آموزه هایش را، یافته هایش را در سطح عموم جامعه منتشر کند و به دیگران بیاموزد. فیزیک، شیمی، جامعه شناسی، فلسفه، ادبیات فارسی، ریاضیات، تاریخ و جغرافیا همه این پتانسیل رو دارند که در سطح جامعه منتشر شوند و ژئومورفولوژی هم همین طور، خوشبختانه ما در کتاب های درسی همه دوره های تحصیلی درباره ژئومورفولوژی مطلب زیاد داریم اما استادهای ژئومورفولوژی باز هم باید از هر فرصتی استفاده کنند تا با مردم صحبت کنند. از رسانه های گروهی استفاده کنند، علم ژئومورفولوژی رو به زبان ساده معرفی کنند، کتاب هایی در سطح عموم مردم بنویسند. به هر حال این علم رو باید در میان مردم منتشر کرد تا جامعه ازش بهره ببرد و این وظیفه همه ماست.

 

-آقای دکتر به نظرتون سفرهای علمی تو یادگیری ژئومورفولوژی برای دانشجویان این رشته چه قدر می تونه مؤثر باشه؟

 

نه تنها ژئومورفولوژی ، اساسا جغرافیا و زمین شناسی و علوم محیطی همگی علومی هستند که با محیط سر و کار دارند و به مشاهده مستقیم نیاز دارند. گاهی این مشاهده مستقیم برای ما امکان پذیر نیست در نتیجه به شکل عکس و تصاویر ماهواره ای و ... میاریم تو کلاس و به دانشجویان نشون می دیم اما تا خود دانشجو زمین رو لمس نکنه و در محیط قرار نگیره خب مسلمه نمی تونه. و ضمنا از نظر روش های آموزش جغرافیا یکی از مؤثرترین و پایدارترین روش ها "آموزش میدانی" است، آموزشی که در محیط صورت می گیره. بنابراین بازدیدهای میدانی جزء لاینفک جغرافیا ست و برای دوره های مختلف تحصیلی متفاوت است. دوره کارشناسی دانشجویان میروند که یه چیزی رو روی زمین ببینند و اصطلاحات و مفاهیم ژئومورفولوژی رو از نزدیک ببینند و لمس کنند. در دوره کارشناسی ارشد میروند که واحدهای ژئومورفولوژیکی رو به قدری مشخص تر از نزدیک ببینند و در دوره دکترا باز هم به روی زمین میرویم اما این دفعه نه برای بازدید عمومی و شناسایی لندفرم ها، برای پیدا کردن شواهد، گمانه ها و برای بررسی روابط ناهمواری ها در روی زمین و اینکه در محیط دقیقا  چه شکلی دارند عمل می کنند. این است که میشه گفت بازدیدهای میدانی جزء لاینفک ژئومورفولوژی هستندو هرچه بیشتر باشند و به ویژه در دوره کارشناسی و ارشد، دانشجویان سود بیشتری می برند. البته هم کسایی که میروند روی زمینباید یک دوره هایی ببینند یعنی استادها دوره ببینند نه دانشجویان، چون روی زمین رفتن هم خودش یک اصولی داره؛ یک قواعدی داره و یک موارد و مراحلی داره که اونها رو ما به عنوان معلم باید بشناسیم تا بتونیم به دیگران هم منتقل کنیم. یکی از کارهایی که معمولا من با دانشجویان ژئومورفولوژی می کنم اونها رو وقتی بیرون می برم، برای اینکه به اونها رودیدی بدم ،یک منطقه ای می برم و می گم اینجا بایستید و روبه روتون رو نگاه کنید؛ یه کاغذ سفید هم در بیارید با مداد آنچه را که می بینید ترسیم کنید. اونها هم با سکوت ترسیم می کنند و می بینیم بعد از چند دقیقه صدای خنده عده ای بلند میشه، می گم چه اتفاقی افتاده؟ می گن از نقاشی کلاس اولی ها هم بدتر کشیدیم! و بعد اصول طراحی رو بهشون یاد می دم و اینکه مشاهده چقدر ارزشمنده، اندازه گیری چقدر مهمه، اون چارچوب نگاه چقدر مهمه، منظر یعنی چی و چه تأثیری در طراحی داره و این طراحی بعدا چه کمک هایی می تونه به شما در درک چشم انداز ژئومورفولوژیک بکنه. به هر حال با اصول اگر جلو بریم این بازدیدهای میدانی خوب و بسیار کار ساز و آموزنده و رکن اصلی آموزش ژئومورفولوژی است.

 

-استاد اگه وقت داشته باشید تا به خوندن کتاب های غیر جغرافیایی اختصاص بدید بیشتر به چه موضوعاتی علاقه دارید؟

 

اگر توی یه جایی گرفتار بشم و بگن که فقط یه کتاب با خودت می تونی ببری و اونجا بخونی، کتاب مثنوی رو با خودم می برم. اگه بهم بگن که دوتا کتاب می تونی ببری یکی مثنوی رو می برم و یکی هم دیوان شمس رو. یا نرم افزارش رو چون سنگینه! اگه بگن سه تا کتاب می تونی ببری شاهنامه رو هم می برم. اگه بگن چهار تا کتاب می تونی ببری دیوان حافظ رو هم می برم. اگه بگن پنج تا کتاب می تونی ببری شرح حال معارف بزرگ ایران که به نام تذکره الاولیا معروف هست رو هم می برم. می بینید که هیچ کدوم از اینها جغرافیایی نیست ( با خنده ) بیشتر به مسائل ادبیات علاقه دارم. اگه بگن شش تا کتاب می تونی ببری امکان داره اون ششمی کتاب فلسفه باشه؛ فلسفه علم، منطق علوم که یه کتابی که در این زمینه هست کتاب فلسفه علمی یا روش شناسی علم که کتاب خیلی جالبی هست، اغلب تابستون ها اگه بتونم می خونم. به هر حال اغلبشون اینها هستند. علاوه براین به کتاب فیزیک هم علاقه دارم. اگه بخوام از اون زمانی که اونجا هستم استفاده کنم، سعی می کنم یه کتاب ضخیم فیزیک ببرم که زود تموم نشه و از اول تا آخرش رو بتونم بخونم و درک کنم که فکر می کنم در سازماندهی فکر و ذهن بسیار مؤثر است.

 

-به عنوان آخرین سوال اگر حرفی و حدیثی با دانشجویان ژئومورفولوژی و کلا علاقه مندان به این رشته دارید بفرمایید.

 

از دانشجویان این رشته درخواستی دارم : اینکه ترمز کنند!!. گفتیم ویژگی اکثرشون عجله هست، بنابراین ترمز کنند. ترمز کردن نه اینکه کلا بایستند نه، اینکه حرکتشون رو کندتر و مطمئن تر کنند، بیشتر مطالعه کنند، با عمق بیشتری مطالعه کنند. داشتن منابع زیاد ارزش به حساب نمیاد؛ اینکه یه فلش یا DVD داشته باشیم توش 200 تا کتاب ژئومورفولوژی باشه، یا تو کتابخونمون 200 ، 300 کتاب ژئومورفولوژی داشته باشیم هرکدوم رو یه نوکی زده باشیم زیاد ارزش نداره، بلکه یکی، دو کتاب ژئومورفولوژی داشته باشیم، کامل و با دقت بخونیم و نقد و بررسی کنیم این خیلی ارزشمندتر است. دوم اینکه توقع نداشته باشند از کوزه ای که در اون چیزی نریختیم آبی بیرون بتراود؛ همه می گن که ما می خوایم زود بریم سر کاری و شغلی داشته باشیم، چی داری که می خوای بری به دیگران بگی؟ وقتی میایم دانشگاه مهمترین وظیفه ما اینه که توی این کوزه چیزی بریزیم بعد توقع داشته باشیم چیزی ازش بیرون بیاد. بعضی ها مقدمات کار را فراهم نکرده، همچین توقعاتی دارند. بعد اینکه بدون تعارف به دانشجویان ژئومورفولوژی بگم ژئومورفولوژی رشته ای بسیار دشوار است؛ اغلب ممکنه فکر کنند ساده است اما ژئومورفولوژی یکی از دشوارترین رشته هاست. به خاطر اینکه هم باید فلسفه بدونید، منطق علم رو بدونید، زمین شناسی بلد باشید، هم فیزیک و شیمی باید بلد باشید هم ریاضی و هم زیست شناسی و جغرافیا. و بعد با یه مهارت های خاصی با استفاده از تئوری ها و نظریه های ژئومورفولوژیک اون وقت ژئومورفولوژی رو لمس کنید، درک کنید که چی هست. بنابراین وقتی ما این چیزها رو نمی دونیم توقع نداشته باشیم تو کارمون موفق باشیم. سعی کنند با مطالعه بیشتر و تفکر بیشتر به آنجایی که می خواهند و مطلوب است برسند. این از سفارشی که برای دانشجویان ژئومورفولوژی داشتم. اما برای علاقه مندان به این رشته، خوشبختانه کتاب های ژئومورفولوژی زیادند، در بازار انواع و اقسام کتاب هایی که تحت عنوان زمین شناسی فیزیکی، زمین شناسی، مخاطرات محیطی و جغرافیا اومده بسیاریشون دارای مطالب ژئومورفولوژیکی هستند. سعی کنند اونها رو بیشتر بخونن و ما معلمان هم نیازمند این هستیم که برای سطح عموم هم علممون رو معرفی کنیم و کتاب هایی در این زمینه بنویسیم و به بازار روانه کنیم. ببینیم ان شاءاله به اونجا می رسیم یا خیر.

 

-با تشکر

 

 

 

پایان.

 
دفعات مشاهده: 10106 بار   |   دفعات چاپ: 774 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 160 بار   |   0 نظر
::
:: اخبار مصاحبه‌ها و میزگردها : مصاحبه با آقای دکتر مجتبی یمانی دانشیار دانشکده جغرافیا دانشگاه تهرا ::

AWT IMAGE


به نام خدا

متن مصاحبه با آقای دکتر مجتبی یمانی دانشیار دانشکده جغرافیا دانشگاه تهران و

رئیس هیأت مدیره انجمن ایرانی ژئومورفولوژی

مصاحبه توسط: خانم معصومه بنی صفار، دانشجوی کارشناسی ارشد ژئومورفولوژی دانشگاه تهران

به تاریخ: 07/03/1391

     

-به عنوان سوال اول به ما بگید که متولد چه سالی هستید و در کجا به دنیا آمدید؟

من در سال 1340 در نجف آباد اصفهان به دنیا آمدم و قاعدتا تحصیلاتم رو تا پایان متوسطه اونجا گذروندم.

-در مورد سوابق تحصیلیتون به ما بگید؛ اینکه دوران کارشناسی، ارشد و دکترای خود را در چه گرایشی و در کدوم دانشگاه گذروندید؟

دوره کارشناسی رو سال 1363-1362 دانشگاه تهران قبول شدم با رتبه 22 و وارد دانشگاه شدم. در طی 4 سال 144 واحد درسی رو اون زمون گذروندیم و بلافاصله فوق لیسانس ژئومورفولوژی دانشگاه تهران قبول شدم و دکترا هم سال 1369 در همین دانشگاه تهران قبول شدم. تقریبا من دوران تحصیلم به صورت پیوسته بود و در سال 1370 هم عضو هیئت علمی گروه جغرافیای دانشگاه تهران شدم. بعد از انقلاب تقریبا جزء اولین نفراتی بودم که در گروه جغرافیا استخدام شدم و هنوزم که گرفتاریم و در خدمت دانشگاه هستیم. ( با خنده)

-آقای دکتر اصلا چی شد که ژئومورفولوژی رو انتخاب کردید؟

بحثش مفصله، بعضا تو سفرای علمی واسه دانشجویان تعریف می کنم که چطور شد اومدیم ژئومورفولوژی. از قدیم خیلی علاقه مند بودم به طبیعت و در شهرستان خودمون تقریبا تمام کوه های اطراف رو می شناختم. زمانی که در دبیرستان بودیم یه گروهی داشتیم که بچه های دبیرستان به همراه دبیرمون آقای عسگری چندین بار رفتیم کوه های مختلف بعد هم که رفتن ما به جنگ باعث شد این علاقه در ما تقویت بشه و تو جنگ هم یه مقدار کار جغرافیایی انجام دادیم از جمله حد فاصل عملیات من تو قسمت آموزش بیشتر نقشه خوانی درس می دادم، عملیات و پدافند و موضوعات این طوری. در همون زمان جنگ هم بود که من کنکور شرکت کردم ( عملیات والفجر 2) و وارد دانشگاه شدیم و رشته جغرافیا که به واسته همین علاقه بود. اولین انتخابم دانشگاه تهران بود و اخرین انتخابم زاهدان فقط جغرافیا. و اومدیم در گروه دیدیم جغرافیا اون چیزی که می خواستیم نیست، اون چیزی که فکر می کردیم این نیست. تا اینکه سال دوم درس ژئومورفولوژی رو با اقای دکتر محمودی گرفتم و دیدم اون چیزی که من دنبالش بودم تو این گرایش ژئومورفولوژِی هست که من چون به این درس خیلی علاقه مند بودم فکر کنم همیشه تو درسش نمره اول رو می گرفتم. و همین شد که الآنم همچنان گرفتار همین کوه و سنگ و بیابون باشیم.

-استاد کار تدریس رو کی و از کجا شروع کردید؟

من از سال 1370 شروع کردم که در اون سال به عنوان مربی عضو هیئت علمی شدیم منتهی چون کارشناسی ارشد داشتیم به عنوان مربی شروع کردیم. بعد در سال 1375 استادیار شدم و در سال 1382 دانشیار شدم و همزمان با تاسیس دانشکده جغرافیا مشغول پست های اجرایی دیگه ای هم شدم. 10 سال معاون آموزشی بودیم و تقریبا 1 سال و نیم هم هست که معاون امور مالی هستیم، مدیر قطب علمی جغرافیا بودم حدود 8 سال و الآنم حدود 2 سالی هست رئیس هیئت مدیره انجمن ایرانی ژئومورفولوژی هستم. فعالیت های مختلفی هم داریم توی دانشگاه عضو کمیته تخصصی ... عرض شود که به هر حال هم کار پژوهشی دارم و هم کار آموزشی که کارهای آموزشیم خیلی محدود شده اخیرا به دلیل گرفتاری ها و پست های اجرایی و ... کمتر درس می دیم ولی خب کار پژوهشی همچنان ادامه داره و خوشبختانه خیلی فراموش نکردیم.

-استاد جایگاه ژئومورفولوژی رو در حال حاضر در کشورمون چطور می بینید؟

والا یه مصاحبه تلویزیونی بود همین سوالو شبکه پنج بود از من پرسیدن که گفتم در ایران خیلی از رشته ها اون طور که باید شناخته شده نیست از جمله خود جغرافیا. من زمانی که دانشگاه قبول شدم رئیس مدرسه ازم پرسید دانشگاه قبول شدی خوشحالی؟ چی قبول شدی؟ گفتم جغرافیا قبول شدم گفت خب اشکالی نداره ، طوری نیست میشی مثله خودمون! یعنی اون که در واقع دبیر آموزش و پرورش بود و رئیس دبیرستان بود هنوز جغرافیا رو نمی شناخت. الآن هم در سطح جامعه جغرافیا رو به کشور شناسی و اینا می شناسن. ژئومورفولوژی وقتی می گی تلفظش براشون خیلی سخته. ما یه مدتی دنبال کار ثبت انجمن بودیم، از وزارتخونه گرفته تا اون دفتر ثبت شرکت ها به سختی کلمه ژئومورفولوژی رو می خوندن. اینکه خب از روی عنوان خیلی شناخته شده نیست و همین طور شرح وظایفش به طوری که بعضا تو سازمان هایی که می ریم و این رو مطرح می کنیم، ابتدا می پرسن کار این رشته چیه و معمولا در سطح جامعه باید همه رشته ها در حد معمول در واقع شناخته بشه. این مشکل حتی در مورد این رشته وجود داره و متاسفانه گهگاه تو بحث زمین شناسی یا غیره این رو خیلی بهش بها داده نمیشه؛ اون طور که جایگاهش هست و شایسته است. و آخر اینکه متخصصان هم که فارق التحصیل می شن از این رشته اون طور که باید آموزش ندیده اند یا کار نکرده اند و اینکه وقتی وارد بحث های تخصصی می شن خیلی قوی عمل نمی کنن.

-آینده ژئومورفولوژی ایران؟

والا کلمه آینده خیلی پاسخ روشنی نداره. ژئومورفولوژی یه رشته است که چندتا چیز می تونه در تعالیش نقش داشته باشه؛ یکی ارتباطات بین رشته ای و بین المللی هست که بیشتر تبادل علمی بین کشورهاست. من مقالات علمی سایر کشورها رو که نگاه می کنم می بینم تنها ضعفی که ما داریم نداشتن تکنولوژی و ابزارهایی است که لازمه پژوهش های این رشته است. و الّا در زمینه علمیش ما خیلی مشکلی رو نداریم و اون آینده ای که براش متصور می شیم خوب است. یکی از اهدافی که ما تو تاسیس انجمن دنبالش بودیم این بود که بیاد تو سطح جامعه این نقش رو ایفا بکنه از طریق برگزاری دوره ها و همایش ها، کلاس های آموزشی، تبلیغات و مجله تخصصی که بیاد به نوعی این نقش رو ایفا بکنه و خوشبختانه این اتفاق افتاده هرچند مشکل خیلی داریم مثل مشکلات مالی و همکاری دوستان که همگی گرفتارن و نمی تونن خیلی وقت بذارن، با این حال داریم مجله ژئومورفولوژی رو تاسیس می کنیم، موافقت هاش گرفته شده و امیدواریم روز به روز بتونیم به جایی نزدیک بشیم که در واقع اون منجر بشه به معرفی بهتره این رشته.

-آقای دکتر به نظرتون سفرهای علمی تو یادگیری مباحث و فرایند های ژئومورفولوژی برای دانشجویان این رشته چقد می تونه مؤثر باشه؟

ژئومورفولوژی علم تجربی است که با پدیده های سطح زمین سروکار داره. برخلاف علم اقلیم شناسی که فقط داده و آمار است و پدیده های مشاهده ای خیلی کم داره، ژئومورفولوژی همش مشاهده است و قاعدتا ما برای اینکه کلاسامون رو تکمیل کنیم از عکس و فیلم و اسلاید و اینا استفاده می کنیم ولی بحث مصداقه اینه که شنیدن کی بود مانند دیدن! اینه که کارای میدانی ضروریست، لازم و واجب است برای ژئومورفولوژی. و من خودم اگر مطلبی رو از خودم نوشتم بیشتر مستند به یافته هایی بوده که روی زمین داشتم. به هر حال ما با زمین سرو کار داریم و زمین باید دیده بشه، اول از طریق مشاهده مستقیم و دوم از طریق مشاهده غیر مستقیم به وسیله عکس های هوایی و تصاویر ماهواره ای. اما ما داریم روز به روز به سمت اندازه گیری و ژئومورفولوژی کمّی پیش می ریم و این نیازمند به مشاهده مستقیم و برداشت، نمونه برداری و اندازه گیری است، این یک مسئله و مسئله دوم اینکه سفرها بیشتر مشاهده صرف خوب نیست. اینه که اخیرا ما خیلی اصرار داریم که توی دانشکده عنوان سفرهای علمی بشه کارهای میدانی، چیزی که در زبان انگلیسی field work گفته می شه. اینه که تلاش میشه روش های نمونه برداری روی زمین، روش های اندازه گیری و روش های تخصصی مشاهده روی زمین در حین کارهای عملی به دانشجو آموخته بشه که این بیشتر مربوط به دانشجویان تحصیلات تکمیلی از جمله دانشجویان ارشد و دکترا می باشد. امیدواریم که ابزارهامون به ویژه ابزارهای اندازه گیری میدانی به قدری تقویت پیدا کنه که بتونیم به صورت کمّی و تفصیلی روی زمین کار بکنیم. و خوشبختانه من یه مقایسه ای می کنم توی این 8-7 سال اخیر می بینم خیلی گام های بزرگی برداشته شده و حداقل تو چند نفر همکارانی که توی گروه مشغول هستند، توی کارای میدانیشون این رو عملا می بینم که خیلی بهتر شده.

-اگه وقت داشته باشید تا به خوندن کتاب های غیر جغرافیایی اختصاص بدید بیشتر علاقه مند به چه موضاعاتی هستید؟

والا اگه وقت داشته باشم به جای اینکه کتاب بخونم میرم می گردم یه جوی آبی پیدا کنم، یه آتیشی روشن کنم، یه چایی درست کنم کنارش بخوریم (با خنده)! و سایر کتب رو گذاشتیم واسه زمان بازنشستگی، ایشاله اگه بازنشته بشیم!!!

-استاد میونتون با رشته های هنری چطوره؟ فکر کنم با نقاشی میونه خوبی داشته باشید درسته؟ آخه تو کلاساتون لندفرم ها رو خیلی قشنگ می کشید!

برادر من عضو هیئت علمی دانشکده هنره، این جا هم تدریس داره. رشته ایشون گرافیکه. آره مدت ها پیش یه زمانی بحث داشتیم تو خونواده که هر کسی می گفت رشته من این طوریه، برادرم گفت بهترین رشته دنیا رشته منه، یه خط می کشم کلی لذت می برم نه درس خوندن داره نه امتحان دادن داره. اینه که خب از نظر ایشون یک نقاشی ممکنه خیلی ساده به نظر برسه ولی از دیدگاه هنر ممکنه خیلی ارزشمند باشه. هرکسی بالاخره سلیقه ای داره، نگاه می کنی تو خونه ش تابلو نقاشی ، مجسمه ای چیزی هست. من با خانوم جابری که رساله دکترا داره و آقای دکتر احمدآبادی رفته بودیم گرمسار، من چندتا تکه نمک از یه معدن نمک آوردم چون جا نبود رفتیم خونه، بردم خونه شستمش خیلی براق و خوب شد و خانومم گفت نمیذارم ببریشون برو برا خودت بیار! منظور اینکه نمک چیزی نیست ولی بارون که اومده شکل های خیلی زیبایی رو ایجاد کرده بود که انقد زیباست بعضی وقت ها تو طبیعت آدم چیزای هنری پیدا می کنه، اینه که نگاه ما باید به پدیده ها هنری باشه.

-و به عنوان آخرین سوال اگه حرفی و حدیثی با دانشجویان ژئومورفولوژی و کلا با علاقه مندان به این رشته دارید، بفرمایید.

صحبت ها رو که دائم در کلاس ها و سفرها بحث میشه. من به اون هایی که احساس بی تفاوتی می کنن به رشته و برخی که باعلاقه مندی اومدن، می گم که شرط اول برای اینکه آدم تو کاری موفق بشه اول علاقه است و دوم پشتکار. بعضا می خوان موضوعی رو تعیین کنند برای پژوهش می گم که هیچ موضوعی نیست که نشه کارای پژوهشی روش انجام داد. اما موضوعی بهتره که شما اونو دوست داشته باشید. و سوم اینکه آدم کاری نیست که توش نتونه موفق بشه، شکست هست ولی در هر رشته علاقه مندی شرط اوله و دوم تلاشه. اینه که چه رشته ژئومورفولوژی، چه فلسفه و چه سایر رشته ها همه شون رشته خوبی هستند به شرط اینکه ما علاقه مند باشیم و توش تلاش باشه. توی هر رشته ای زمینه موفقیت هست و اینکه ما چرا موفق نمی شویم اینه که دنبالش نمی رویم یا تلاش نمی کنیم. با آرزوی موفقیت برای همه.

پایان

 















دفعات مشاهده: 11651 بار   |   دفعات چاپ: 910 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 165 بار   |   0 نظر
::
:: اخبار مصاحبه‌ها و میزگردها : مصاحبه با استاد دکتر فرج اله محمودی ::

AWT IMAGE

گفتگو با استاد دکترفرج الله محمودی

 

قرار نیست زمین تا ابد هر بلایی که بر سرش می آوریم را تاب آورد

 

 

 

خیلی اهل گفتگو و رسانه نیست؛شاید آخرین گفتگویش برگردد به ماه ها یا شاید سال ها پیش.به ظواهر زندگی هم درست به اندازه مطرح بودن در رسانه ها بی توجه است:به اتومبیل اپلش که 34 سال پیش آن را خریده است عشق می ورزد و می گوید که حاضر نیست آن را با هیچ اتومبیل دیگری عوض کند؛برایش عجیب است که چطور ممکن است مدل اتومبیل ابزاری برای ابراز شخصیت افراد به حساب آید و تمام اینها را به حساب سطحی شدن ارزش ها و فاصله گرفتن از آن چیزی که به واقع «مهم»است می داند. استاد فرج الله محمودی پدر ژئومورفولوژی ایران عمرش را روی زمین گذرانده است؛همان زمینی که به زعم او «کتاب»اصلی است برای آنانی که به واقع می خواهند در عرصه جغرافیای طبیعی ایران حرفی برای گفتن داشته باشند.زمین را مثل کف دستش می شناسد و چنان به جغرافیا و ژئومورفولوژی عشق می ورزد که حتی زیر بشقابی هایش در میز پذیرایی خانه اش هم نمادی از جغرافیا و پراکندگی های طبیعی سطح زمین هستند.دغدغه های انسانی اش همانقدر جذابند که دغدغه های حرفه ای اش:در پایان گفتگویم با او در حالی که آهی از سر درد می کشید گفت که «می دانید!ما همه چیز داریم اما انسان کم داریم...»با استاد محمودی عضو وابسته آکادمی علوم ایران که سال ها ریاست انجمن جغرافیای ایران را هم بر عهده داشته است گفتگویی ترتیب داده ایم که در ادامه می خوانید:

 

جناب استاد محمودی!برای ورود به بحث مختصری از محیطی که سال های کودکی و نوجوانی خود را در آن گذراندید برایمان بگویید؛اینکه خانواده تان در آن سال ها چه وضعیتی داشت و آیا آن فضا در گرایش های بعدی زندگی شما موثر بود یا خیر؟

 

خانواده ای که من در آن به دنیا آمدم و دوران کودکی و نوجوانی خود را در آن گذراندم،خانواده ای بود که «آرامش»در آن حرف اول را می زد.پدرم با آنکه اهل مطالعه نبود ولی چندان هم بی علاقه به کنکاش در مسائل قدیمی نبود و همواره تلاش می کرد تا من به همراه دو برادر و یک خواهرم،در محیطی بزرگ شویم که خودمان بتوانیم مسیر درست آینده مان را بر گزینیم؛اینگونه شد که من به عنوان برادر بزرگ تر،الگویی شدم برای دو برادر دیگر و این در حالی بود که من در این مقطع زمانی به کلاس پنجم-ششم ابتدایی رسیده بودم و این درست همزمان بود با روزهای نابسامان شهریور1320.در این زمان به واسطه شغل پدرم که کارمند اداره غله وابسته به دارایی بود،ما در شهرکی عشایری به نام دیوان دره زندگی می کردیم و این منطقه هم درست محل تلاقی دو نیروی عمده ی آن زمان یعنی روس ها و انگلیس ها بود.وضعیت به گونه ای بود که در یک طرف شهرک نیروهای روسی مستقر بودند و در طرف دیگر آن هم نیروهای انگلیسی و شما تصور کنید ما در آن روزها چه شرایط سختی را پشت سر می گذاشتیم.از طرف دیگر هم در آن روزها گوش ما تنها یک نام را می شنید:محمد رشید خان.ما در آن زمان چیزی از او نمی دانستیم ولی بعدها متوجه شدیم که او رییس یکی از قبایل کردهای ساکن عراق بود که با مشاهده آشفتگی وضع کشور،به منطقه ما آمده بود و بخشی از منطقه را از آن خود کرده بود.

 

یعنی در همان وضعیت آشفته به ادامه تحصیل پرداختید؟از رشته تحصیلی خود و چرایی انتخاب آن بگویید؟سال های تحصیل دوران دبیرستان بر شما چگونه گذشت؟

 

به هر صورت روزهای سخت ما گذشت و من دوران دبیرستان را در سنندج گذراندم و پس از آن هم به دانشسرا رفته و دو سال را در آنجا به ادامه تحصیل پرداختم و به دنبال آن هم از آنجایی که در آن زمان در سنندج فقط رشته ادبی وجود داشت،من دیپلم ادبی خود را در رشته ادبی به طور آزاد کسب کردم و این در حالی بود که من به واسطه شاگرد دومی در این دوران،می بایست بر طبق مقررات به دانشسرای عالی تهران می رفتم که دست روزگار در آن دوران برای من سرنوشت دیگری را رقم زد.موضوع هم از این قرار بود که با وجود زندگی خانواده ام در همان شهرک عشایری،من نمی توانستم خیلی از خانواده ام دور شوم اینگونه بود که تصمیم گرفتم فعلا به تهران نروم و در همان منطقه خودمان بمانم.در آن سالها فارغ التحصیلان را برای آموزگاری به روستاها می فرستادند ولی من را به واسطه امتیازی که داشتم در همان شهر سنندج استخدام کرده و تا سال 37 به همین صورت در سنندج معلمی کردم و این در حالی بود که در خلال این سالها خدمتم را هم در مریوان انجام دادم.

 

چگونه شد که به ادامه تحصیل در رشته جغرافیا علاقمند شدید؟آیا از پیش شناختی از رشته جغرافیا داشتید یا یک اتفاق یا حادثه منجر به ادامه تحصیل شما در این رشته دانشگاهی شد؟

 

در آن سال ها تنها قبولی در کنکور برای ادامه تحصیل موثر نبود بلکه من از آنجایی که معلم هم بودم،هر سال که در دانشگاه قبول می شدم با انتقال من موافقت نمی کردند تا اینکه نهایتا در سال 37 با انتقال من به تهران موافقت شد و این درست در زمانی بود که در آن سال برای رشته جغرافیا در کنکور شرکت کرده بودنم.در زمان ما از آنجاییکه من دیپلم ادبی داشتم،در هر رشته ای که به دیپلم ادبی می خورد شرکت می کردم و از قضا در آن سالی که با انتقال من موافقت شد من در رشته جغرافیا کنکور داده بودم و در همین رشته هم پذیرفته شدم؛می خواهم بگویم الزاما آن علاقه ابتدایی برای تحصیل در این رشته در من وجود نداشت و من تصادفا در این رشته به ادامه تحصیل پرداختم.

 

یعنی می خواهید بگویید سالهای تحصیل در رشته جغرافیا شما را شیفته این رشته و ادامه تحصیل تا مقاطع عالی در آن کرد؟چه شد که برای ادامه تحصیل به خارج از کشور مراجعت کردید؟

 

بله!در طول سالهای دانشجویی که حدود سه سال طول کشید،من به خوبی کمبود مباحث تخصصی و اساتید مجرب در شاخه جغرافیای طبیعی را حس کردم و بسیار به ادامه تحصیل در این شاخه از علم جغرافیا علاقمند شدم.اتفاقا پس از آنکه دوران تحصیل را با شاگرد اولی به اتمام رساندم،مقرر شد که شاگرد اول ها را برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بفرستند منتها با این شرط که پذیرش را خودمان بگیریم و دانشگاه تنها امکانات ادامه تحصیل ما در خارج از کشور را فراهم کند.از آنجایی که من در دبیرستان فرانسه خوانده بودم،تصمیم گرفتم که یک کشور فرانسه زبان را برگزینم و در آن کشور به ادامه تحصیل در رشته جغرافیای طبیعی بپردازم.به هر صورت من نهایتا موفق شدم از دانشگاه سوربن پذیرش گرفته و با حمایت دانشگاه به این دانشگاه معتبر مراجعت کنم.در بدو ورود به سوربن من به آنها اعلام کردم که می خواهم در رشته جغرافیای طبیعی دکترا بخوانم(در آن زمان فوق لیسانس وجود نداشت و دانشجویان مستقیما از لیسانس به دکترا می رفتند) اما آنها تحصیل در رشته ژئومورفولوژی را به من پیشنهاد دادند که من هم با مطالعه ای مقدماتی پیشنهاد آنها را پذیرفتم.سال اول را به تقویت زبان و شرکت در کلاس های آزاد طبیعی گذراندم تا اینکه به صورت جدی وارد درس و کارهای عملی مرتبط با آن شدم.در کنار تحصیل واحد های نظری،من معمولا به همراه گروه های علمی به مسافرت های علمی می رفتم و در همان زمان هم بود که من شیوه مطالعه بر روی زمین را از اساتیدم آموختم.به هر صورت مراحل مختلف تحصیل من ادامه داشت تا اینکه نهایتا موفق شدم در سال 46 دکترایم را از سوربن بگیرم.عنوان تز دکتری من هم «مطالعه ژئومورفولوژی دره رودخانه سن» بود؛ در حالی که من پیشنهادات مختلفی برای اسقرار دائمی در فرانسه داشتم و در آن کشور امکان های مختلفی برای تدریس و پژوهش وجود داشت،من تصمیم نهایی خود را برای بازگشت به ایران گرفتم و در همان سال به ایران بازگشتم و از سال 47 تا 81 که از دانشگاه تهران با رتبه استادی بازنشسته شدم،به مدت 34 سال استاد دانشگاه تهران بودم و در کنار تدریس،موفق شدم پروژه های مختلف تحقیقاتی ای را نیز به پیش برم.

 

در زمانی که به ایران بازگشتید،وضعیت رشته جغرافیا در دانشگاه های ایران به چه ترتیبی بود؟آیا ادبیات نظری کاملی برای آن وجود داشت؟وضعیت کتاب های تخصصی این رشته چگونه بود؟

 

زمانی که من تدریس در دانشگاه تهران را آغاز کردم، هنوز رشته طبیعی در این دانشگاه وجود نداشت. از همین رو برای راه اندازی مقدمات آن ابتدا درس جغرافیای طبیعی را به من دادند. درسی که برای تدریس آن نه تنها کتابی وجود نداشت بلکه وقتی به سراغ منابع هم رفتم مشاهده کردم که چیز خاصی در این حوزه موجود نیست. از همین رو با مذاکراتی که با مقامات دانشگاه داشتم مقرر شد که هر سال من تابستان ها با امکانات دانشگاه روی زمین می رفتم و بر اساس تجربیاتی که در فرانسه داشتم موفق شدم تقریبا در تمام مناطق ایران بر روی زمین مطالعاتم را انجام داده و تمام مناطق مورفولوژی ایران را مطالعه کنم. و این روند 11 سال یعنی تا زمان انقلاب ادامه داشت. من پس از هر سفر علمی و مطالعاتی که بر روی زمین انجام می دادم ماحصل آن را جمع آوری کرده و همان ها را به شکل جزوه سال بعد از آن برای دانشجویان تدریس می کردم. گاهی هم این سفرها با طرح های تحقیقاتی همراه می شد که خودم پیشنهادشان می کردم و نتایج آن معمولا به صورت سلسله مقالاتی از سوی نشریات معتبر به چاپ می رسید. کتاب های تخصصی هم در آن زمان وضعیت خوبی نداشتند و اساسا کتاب خاصی موجود نبود.

 

تالیف و ترجمه کتاب به عنوان یکی از بزرگترین خدمات شما به ترویج جغرافیای طبیعی و ژئومورفولوژی در ایران،از چه زمانی در دستور کار شما قرار گرفت؟در این مسیر چه کتاب هایی را تالیف یا ترجمه کرده اید؟

 

من اولین کتابم را در سال 47 و پس از آن که یک هیات تحقیقاتی فرانسوی برای مطالعه میدانی طرح 5 ساله درباره دشت لوت به ایران آمده بودند با ترجمه کارهای آنها آغاز کردم. یکی از این کتابها گفتاری چند درباره طبیعت دشت لوت بود که ترجمه بود و دیگری شبکه آبهای روان دشت لوت که تالیف. در طول سالهای بعد هم کتابهای متعددی را ترجمه و تالیف نمودم که در بین کتابهای تالیفی می توانم به شبکه آبهای روان دشت لوت، جغرافیای ناحیه ای قروه و بیجار و دیوان دره، ژئومورفولوژی ساختمانی، ژئومورفولوژی دینامیک ، ژئومورفولوژی اقلیمی، پراکندگی جغرافیایی ریگزارهای ایران، جغرافیای طبیعی ایران، جغرافیای عمومی، روش تحقیق در جغرافیای طبیعی، کتاب گیلان، کتاب دامغان، کتاب کاشان و اطلس کویرهای ایران اشاره کنم و از بین ترجمه ها نیز کتاب های گفتاری چند درباره طبیعت دشت لوت، ژئومورفولوژی ساختمانی و دینامیک بیرونی که این کتاب برنده کتاب سال 71 شد، ژئومورفولوژی اقلیمی و هیدرولوژی قاره ها با همکاری دکتر احمد معتمد.

 

جنابعالی در زمانه ای به تحقیق درباره ژئومورفولوژی و ترویج آن پرداختید که شاید در ایران کسی با این جدیت دغدغه اش را بر ژئومورفولوژی ایران قرار نداده بود.اینک پس از حدود 40 سال از آن روزگار،دستاورد علمی خود را چگونه می بینید؟

 

زمانی که من به ایران بازگشتم تنها دو تفر بودند که متخصص ژئومورفولوژی بودند. یکی دکتر حریریان که در دانشسرای عالی تدریس می کرد و دیگری دکتر فیروزی که در دانشگاه اصفهان مشغول کار بود. تمام تلاش علمی من در طول این سالها در زمینه مورفولوژی ایران بوده است و من هر مقاله یا کتابی که نوشته ام در واقع بیان گوشه ای از عوارضی بوده است که مورفولوژی ایران بر آنها متکی بوده است. من در طول این سالها بیابان ها و ماسه ها و ریگزارهای ایرا ن را به خوبی مطالعه کردم و آثاری که در این زمینه به رشته تحریر درآوردم اکنون منبع اصلی آنانی است که می خواهند در این زمینه ها به تحقیق و پژوهش بپردازند. مطالبی که من درباره تحول ناهمواری های ایران در دوره چهارم نوشتم هم اکنون اسکلت اصلی تمام کتاب هایی است که در حوزه مورفولوژی منتشر می شود . در سالهایی که شاید حتی به تعداد انشگتان یک دست هم محقق درباره بحث های مربوط به مورفولوژی ایران نبود من تحقیقات بسیاری در این زمینه انجام دادم به نحوی که می توانم بگویم اسکلت اصلی مورفولوژی ایران را اینجانب پایه گذاری کرده ام.هم چنین نخستین بار موفق شدم درباره تقسیم بیابان های ایران هم مطلب بنگارم و درباره کانی های صنعتی که در کویر موجود است و بسیار استراتژیک هم هست تحقیقات گسترده ای را سامان بخشم.

 

به زبانی ساده برای ما از معنا و مفهوم ژئومورفولوژی بگویید. ژئومورفولوژی یعنی چه؟

 

 ژئومورفولوژی به معنای پیکر شناسی زمین است که تعریف علمی آن عبارت است از «بررسی و مطالعه نقش دینامیک درونی و بیرونی زمین در تغییر و تحول ناهمواری های پوسته جامد».در واقع ژئومورفولوژی بررسی می کند که هر نقطه ای از زمین در گذشته چه بوده است؟ و مورفولوژی به دنبال پاسخ به این پرسش است که چطور سرزمین های مختلف به وجود آمده است. هر علمی زمینه تخصصی خودش را دارد و این مورفولوژی است که نشان می دهد که چه عواملی در شکل امروزی زمین موثر بوده اند.

 

به راستی این علم به چه کار می آید و ما اگر دانش آن را در اختیار نداشته باشیم چه اتفاقاتی روی خواهد داد؟کمی از کاربرهای عینی این علم در زندگی برایمان بگویید؟

 

ببینید وقتی ما محیط اطرافمان را بشناسیم طبیعی است که بهتر می توانیم از آن بهره برداری کنیم .شاید شما باورتان نشود که حتی یک قطره باران که بر روزی زمین می افتد چه کارها که می کند؛ شاید در یک نگاه ساده به نظر برسد که هیچ .اما این ژئومورفولوژی است که بررسی می کند هر قطره چه کار می کند و پیش بینی می کند که به وسیله آن قطره در آینده قرار است چه اتفاقاتی بیفتد. ژئومورفولوژی در واقع به دنبال شناسایی محیط است و به تصمیم گیران و تصمیم سازان نشان می دهد که چه استفاده ای باید از بخش های مختلف زمین کرد. ژئومورفولوژی به ما می گوید که این زمین چیست ؟چه طور تحول پیدا کرده است؟ و سرنوشتش در آینده چه خواهد شد؟ مثالی می زنم که شاید موضوع روز هم باشد: می دانید که این روزها بحث انتقال آب خزر به استان سمنان مطرح است خوب من در یک دید مورفولوژی به شما اعلا م می کنم که این طرح هیچگونه پایه و اساس علمی ندارد. در خالی که اگر اینها از آبهای البرز محافظت کنند و آنها را محفوظ دارند نتایج بسیار مطلوب تری آیدشان می شود تا اینکه بخواهند آب خزر را به سمنان انتقال دهند. ببینید چنانچه آب شور دریا به استان سمنان بیاید به طور قطع طبیعت این منطقه از بین می رود زیرآب دریا شور است و حتی اگر آن را با لوله کشی هم به منطقه بیاورند باز هم به تدریج به عمق خاک نفوذ کرده و منجر به شور شدن آبهای زیرزمین منطقه می شود. ممکن است بگویند ما این آب را تصفیه می کنیم و بعد آن را مورد استفاده قرار می دهیم که در این صورت من سوالم این است که با مازاد این آب تصفیه شده چه می کنید؟پیشنهاد مشخص من این است که آبهای دامنه البرز که به سمت خزر می رود اضافاتش را برگردانند و برای مردم استان سمنان استفاده نمایند که من مطمئنم نه تنها مردمان شمال از این موضوع نخواهند رنجید که حتی از این موضوع استقبال کرده و این آب به تنهایی کفاف نیازهای مردمان این خطه از کویر را خواهد داد.

 

با این حساب به نظر می رسد برخی از طرح هایی که در سال های گذشته در این حوزه مطرح بوده اند هیچ اساس علمی نداشته اند؛طرح هایی مثل اتصال دریای خزر به جنوب یا خیلی از طرح هایی که با هدف تاثیر گذاری بر اقلیمی خاص مطرح بوده اند؛درست است؟

 

ببینید ما یک واقعیاتی داریم که با هیچ عملی نمی توانیم آن را عوض کنیم .من به شما می گویم که اگر تمام ایران هم دریاچه شود یک قطره به میران بارندگی سالانه آن افزوده نمی شود زیرا ما با یک اقلیم سروکار داریم که بر طبق آن ایران در منطقه پرفشار حاره ای قرار دارد و امکان صعود جریان آب و تبدیل آن به رطوبت وجود ندارد؛ شما فکر می کنید ما چرا در اطراف خلیج فارس جنگل نداریم؟مگر خلیج فارس آب نیست؟پاسخ به این سوال آسان است چون اقلیم در آن منطقه اجازه نمیدهد . حال چرا در زمستان قضیه برعکس است زیرا در زمستان ایران به منطقه کم فشار تبدیل می شود و از همین رو بادهای غربی به سهولت در آن ورود پیدا کرده و برف و باران با خودشان به ارمغان می آورند. همه اینها را گفتم تا بگویم شرایطی در اقلیم هست که نمی توان در آن دست برد بلکه باید با مطالعات مورفولوژی نسبت به اخذ تصمیمات در موارد خاص اقدام کرد.یکی از موارد دیگر عدم توجه به مورفولوژی زمین حفرهای غیر مجاز هست که تنها نتیجه عینی آن افزایش کویرهاست ؛درست مانند اتفاقی که برای دریاچه ارومیه افتاد: در آنجا بدون هیچگونه مطالعه علمی آبهای شیرین آن را خارج کردند و در آن به کشاورزی پرداختند و نتیجه اش هم همین شد که دریاچه ارومیه می رود تا به یک بیابان تبدیل شود و متاسفانه تمام دشت های حاصلخیز آذربایجان با ادامه روند فعلی از بین خواهد رفت.اینجاست که ژئومورفولوژی می گوید که می بایست به اندازه تحمل و قابلیت و استعداد زمین از آن استفاده کرد نه بیش از آن. در واقع می خواهم بگویم که قرار نیست زمین تا ابد هر بلایی که بر سرش می آوریم را تاب آورد...بالاخره تحمل زمین هم حدی دارد...

 

 

 

وقتی به گذشته نگاه می کنید آیا از اینکه در فرانسه نماندید و به ایران بازگشتید و در اینجا به ترویح علم مورد علاقه تام پرداختید پشیمان نیستید؟

 

خیر از اینکه در فرانسه نماندم اصلا پشیمان نیستم زیرا وجود امثال من باعث شده که شرایط علمی در ایران خیلی نسبت به گذشته تغییر کند و اگر ما به ایران بازنمی گشتیم شید هیچ گاه این اتفاقات در عرصه ژئومورفولوژی ایران روی نمی داد؛ منابع بسیار غنی که در ایران در این حوزه وجود دارد تا مدتها دست نخورده باقی می ماند از همین رو بر این باورم اگر چندین و چند بار دیگر هم زندگی کنم باز هم دلم می خواهد که در ایران و در همین رشته تحصیلی کار کنم.

 

جنابعالی همواره انتقاداتی را نسبت به کارکردهای علم در ایران امروز ابراز داشته اید؛یکی از دغد غه های اصلی شما همواره این بوده است که چرا علم در خدمت پول و ثروت اندوزی قرار گرفته است؛کمی از این دغدغه خود برایمان بگویید؟به راستی چرا علم در خدمت پول درآمده است؟

 

من بر این باورم که علم این روزها بیشتر در ایران در راه کسب پول و درآمد است و نه الزاما غنی سازی بنیادهای علمی کشور،در همین رشته تخصصی من موضوعات بسیاری هست که هنوز کسی درباره آنها کار تحقیقاتی انجام نداده است و برعکس بیشتر اساتید به دنبال گرفتن چند کلاس بیشتر و درس اضافی هستند و اینکه هر ترم چند واحد اضافی به آنها بدهند و کمتر به فکر نگارش کتابی عمیق و یا مقاله ای تحقیقاتی درباره زمین های دست نخورده ژئومورفولوژی ایران.ممکن است عنوان شود که بلاخره زندگی مشکل است و خرج دارد. اما حرف من این است که بسیاری از اساتید ما مسئولیت هایی برعهده دارند که در بربر آن مسئولیت پذیر نیستند.تمام حرف من این است که اگر ما در برابر نقشی که بر عهده داریم مسئولیت پذیر باشیم خود به خود بسیاری از مشکلات ما حل خواهد شد.و همین مسئولیت پذیری در انجام کارها به انجام امور بر اساس نظم تمام تلاش من در طول سالهای تدریسم در دانشگاه بوده است. جالب است که در طول این سالها هم در نهایت کوچکترین موفقیتی نتوانستم به دست بیاورم که دانشجو را به طور منظم سر کلاس بیاورم و او را مسئولیت پذیر سازم .من فکر میکنم در طوا 40 سال گذشته در کیفیت کارهای اداری همانقدر تغییر حاصل نشده که در مسئولیت پذیری و منظم کردن افراد در شاخه های مختلف؛از همین رو من فکر می کنم بزرگترین درد اجتماعی ما همین بی برنامگی افراد است و ریشه بسیاری از مشکلات به همین بی برنامه گی بیشتر ما برمی گردد.

 

به عنوان فردی که سالها با کتاب زیسته است،ریشه اصلی کتاب نخواندن نسل جدید و آمار پایین مطالعه در ایران را در چه عاملی می بینید؟

 

آمار پایین مطالعه در ایران یک علت اصلی دارد و آنهم این است که آگاهی فرهنگی و اجتماعی در ایران بسیار پایین است و خیلی ها اهمیتی را که مطالعه می تواند در زندگی داشته باشد را تشخیص نمی دهند و آنقدر توجه مردم به مسائل ظاهری زندگی است که اصول اصلی زندگی به فراموشی سپرده شده است و هر کس قبل از اینکه به مطالعه فکر کند به مسئل روزمره اش فکر می کند.در خارج از کشور بسیاری از افراد حتی وقتی در مترو هم هستند کتاب می خوانند تا وقتشان در همین زمان اندک هم هدر نرود. البته مسائل اقتصادی هم در این مسئله مهم است اما به باور من عدم رشد فرهنگی بسیار بیش از مشکلات اقتصادی در این موضوع موثر است و اینکه اساسا مردمان ما عادت به مطالعه ندارند .

 

به عنوان یک شهروند کرد،انتظارتان از تصمیم گیران کشور برای چگونگی حل مشکلات موجود در کردستان چیست؟

 

خواسته من از دولت این است که به مسئله کردستان توجه بیشتری کند و همان رفتاری را که با شهروندان تهرانی یا آذری می کند با شهروند کرد هم همان رفتار را داشته باشد. بر این باورم که اگر مسائل اقتصادی در کردستان حل شود و امکانات زندگی و آزادی های اساسی مهیا باشد اساسا همه مشکلات کردستان حل خواهد شد و ما دیگر موضوعی به نام مسئله کرد نخواهیم داشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
دفعات مشاهده: 10883 بار   |   دفعات چاپ: 986 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 171 بار   |   0 نظر
::
انجمن ایرانی ژئومورفولوژی Iranian Association Of Geomorphology
Persian site map - English site map - Created in 0.08 seconds with 1173 queries by yektaweb 3318