[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
آشنایی با ژئومورفولوژی::
آشنایی با انجمن::
اخبار رویدادها::
کارگاه های میدانی انجمن::
دانشنامه ژئومورفولوژی::
اخبار علمی::
عضویت در پایگاه و انجمن::
بخش آموزش::
دریافت فایل::
داده ها و تصاویرماهواره ای::
موسسات ژئومورفولوژی::
منابع ارشد و دکترای جغرافیا::
نشریات ::
درگاه دانشگاه ها::
تسهیلات پایگاه::
پست الکترونیک::
برقراری ارتباط::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
پایگاه مرتبط

مجله پژوهش های ژئومورفولوژی کمی 

سایت کنفرانس های انجمن ایرانی ژئومورفولوژی 

انجمن علمی باستانشناسی ایران 

..
:: از Underfit تا Urstromtaler ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۸/۱۶ | 
U
 
 UNDERFIT STREAM - جریان جویباری
 وقتی جریانی خیلی­کوچک­تر از اندازه دره­اش باشد جویبار نام می­گیرد. دیوری[1] (1964) این ویژگی ژئومورفولوژیکی رودخانه­ای، را به عنوان جریان یک روزه جاری در دشت آبرفتی تعریف کرد. مئاندرهای آزاد فراوانی بسیار کمتری از مئاندرهای دره­ای محاطی دارند. اینها غالبا مئاندرهای اصلی جریان­های بزرگ قبلی هستند. دیوری(1965) کشف کرد که نسبت بین عرض بستر قبلی و مجراهای امروزی(W/w) یک شاخص جویباری[2] به دست می­دهد، که این نسبت میانگین در زمین­های پست انگلستان و نزدیک جبهه­های یخ قدیمی در ویسکانسین(USA) 1/10، در اوزارک1/5 و حدود 3/1 است. وی هم چنین شاخص دیگری که توسط نسبت­های طول موج (L/l) بیان می­شود، پیشنهاد داد.
چون ارتباطی بین اندازه جریان و اندازه مئاندرها وجود دارد، فرض می­شود که برخی علت­های کاهش دادن اندازه جریان فعلی به طور قابل توجهی کمتر از مقادیر قبلی خود عمل کرده­اند. دیویس[3](1913)جریان­های جویباری را توصیف کرده و منشاء آنها را به فرایند صورت گرفته در طول توسعه رقابتی رودخانه­ها ارتباط داد. جریان خودسر دستخوش افت آب شد و اندازه مئاندرهایی که قبلاً آن مراحل را طی کرده بودند، کاهش یافت. فرضیه­های دیگر توسط محققان بعدی مطرح شدند شامل: کاریز[4] از طریق آبرفت، نفوذ عمقی یا انقطاع بده آب حاصل از آب شدن برف و یخ، نشت از دریاچه­های یخچالی یا آب ذوب یخچال و شستن جزر و مدی. در سال 1950 دیوری برای بازبینی فرضیه­ها یک سری از تحقیقات میدانی زیر سطح کف­ دره­های اشغال شده توسط جویبارهای ظاهری در چندین محل از دشت انگلیس، انجام داد. و به این تیجه رسید که اگر خمیدگی­های مئاندرهای پیشین معتبر باشند، مجراهای بزرگ قبلی باید با آنها وابسته باشد. وی وقوع و تکرار مجراهای مئاندری بزرگ، تا ده بار گستردگی مجرای موجود، برش در سنگ بستر و کامل کردن با دنباله آبگیر و آب جاری در عمق کم را اثبات کرد. فرضیه وی در آزمایشات بیشتری در مجراهای عمیق دفن شده در ناحیه راندگی کوچک ویسکانسین، در فرانسه و در جاهای دیگر اثبات شد، که یک ثبات معقول از نسبت طول موج بین مئاندرهای دره و مئاندرهای جریان سرتاسر مناطق دست نخورده وجود دارد. وی بر اساس توضیح قبلی، که فقط آنها می­توانند یک کسری از کل افت آب در زمین­ها توضیح دهند، را رد کرد و آنها را محصور درکاربرد ناحیه­ای می­داند. او نتیجه گرفت که توضیح الزامی جویبار می­تواند شایع باشد، به منظور برآورده کردن این نیاز، می­تواند غیر از تغییر اقلیم باشد. علاوه بر این، دیوری(1977) نشان داد که فرضیه ربودن رودخانه می­تواند با استفاده از معادلات قدرت عملکردی تجربی هیدرولوژیکی که مربوط به تخلیه ناحیه زهکشی می­شود، رد شود.
 در حال حاضر جریان­های جویباری به طور گسترده­ای در غرب اروپا شناخته شده­اند، جایی که شاید حداقل 50 درصد طول دومی و جریان­های رتبه بالاتر جویبار و دور از شرق اوکراین است . آنها در تمام مناطق آب و هوایی عمده آمریکا، شامل آلاسکا به وجود می­آیند. هم­چنین در حال حاضر در زهکشی ساحلی زمین­های شمالی استرالیا و در ساحل شرقی هستند. دیوری(1964) چندین نوع از جریان­های جویباری را تشخیص داد(مشاهده شکل 172). جویبار بازرجریانی که مئاندرها به اندازه دره مئاندری فراوان­تر، وجود مئاندرها از نوع اصلی است. جویبارهای بارز می­توانند فوراً از روی عکس­های هوایی یا از نقشه­های معتبر شناسایی شوند. یک نوع دیگر وقتی است که جویبار بارز توسط برش­های موازی تابع سنگ محصور ­شود، که زیر تشکیلات ضعیف­تر درون یک سنگاب عریض فرسایش یافته است. در جویبارهای نوع اوسیج[5] ، جز به­خاطر وجود منحنی در اطراف خمیدگی­های دره، مجرا هم­چنان­که مستقیم باشند رفتار می­کند ، اما فاصله تالاب و دنباله آب جاری در قسمت کم عمق رود به طور نزدیکی بیشتر از طول موج مئاندرهای دره­ای پیشنهاد شده، فاصله دارند. جویبارهای نوع اوسیج می­توانند تنها از ابعاد طرح­های خود مورد شک واقع شوند و از حفر زیر سطحی تالاب و دنباله آب جاری در قسمت کم عمق رود ثابت شده باشند. اگرچه آنها بعد از رودخانه اوسیج در میسوری،آمریکا نامیده شدند، ابتدا آنها توسط دیوری(1966) در رودخانه کولو[6] در نیوساوت ولز، استرالیا شناسایی شدند.

شکل 172: مدل جزئی برای توسعه جریان­های جویباری
توسعه جریان­های جویباری دو جنبه دارد: از زمان مبداء رودخانه­ها که توسط مئاندرهای دره­ای بریده­ شده­اند و مدت افت توسط رودخانه­هایی که به حالت جویباری تقلیل پیدا می­کند. در بیشتر نواحی زمانی که برش خط تراز آغاز می­شود، زمان بعدی مبداء برای مئاندرهای دره­ای اصلی است. مشخص شده که دره­های مئاندری بریده شده از آلپ فورلند[7] و از توده هرسینین[8] اروپا در اوایل پلئیستوسن آغاز شد. بده­های عظیم قبلی مسئول کل شکل مئاندرهای دره­ای سرتاسر فاصله یاد شده را نیستند، اما با رویداد­های مکرر افت صورت می­گیرد. در حال حاضر زمان به دست آمده توسط تجزیه و تحلیل گرده­ها برای افت جریان­های عمده اصلی جویبار بین حدود 10000 و 12000 قبل از میلاد هستند. شواهد از تراس­های رودخانه نیز افت اصلی اخیر را به خوبی با زمان آخرین یخچالی قرار داده است، وقتی به طور محسوس پربارانی کاهش یافته است. ، به نظر می­رسد این مدت جز در نواحی که هنوز توسط یخ یا دریاچه­های مجاور یخچالی پوشیده هستند رابطه­ای بین اندازه جریان و اندازه مئاندر وجود دارد و چه وقت جویبار کلی در نهایت تثبیت شده است. وقتی تفاوت در شیب مجرا، مقطع عرضی وسرعت درون برآوردها گنجانده شود، طول موج­ مئاندر دره­ها برای نیاز بده کل ساحل از حدود 25 بار و حتی 50 تا 60 بار بزرگ­تر از عهد حاضر برآورد شده است. پس افت جریان نتیجه یک کاهش قابل توجه در بده در دوره بازگشت مطابق با جریان تشکیل مجرا یا محتمل­ترین سیل سالانه است. این توسط دیوری پیشنهاد شد که بده­های تشکیل مجرا نیاز به توضیح دادن الگوهای مجراهای پیشین از جریان­­ها هستندکه درحال حاضر جویبار می­تواند توسط افزایش در بارش سالانه از 50 تا 100 درصد را آماده کرده باشد. تجزیه و تحلیل بزرگی منطقه شدت بارش نشان می­دهد که میانگین­های حاصل شده افزایش لازم در بارش یک افزایش در فرکانس و قدرت طوفان است.
References
Davis, W.M. (1913) Meandering valleys and underfit rivers, Annals of the Association of American Geographers 3, 3–28.
Dury, G.H. (1964) Principles of underfit streams, US Geological Survey Professional Paper 452-A.
——(1965) Theoretical implications of underfit streams, US Geological Survey Professional Paper 452-C.
——(1966) Incised valley meanders on the Lower Colo River, NSW, Australian Geographer 10, 17–25.
——(1977) Underfit streams: retrospect, perspect and prospect, in K.J. Gregory (ed.) River Channel Changes, 281–293, Chichester: Wiley.
SEE ALSO: bankfull discharge; river capture; valley meander
 
MARIA SALA              ( مترجم: عبرت محمدیان)
 
 UNDRAINED LOADING - ظرفیت زهکشی نشده
 اگر خاکی خیلی سریع آمیخته شود می­تواند حاصل نبود زمان برای زهکشی آب منفذی باشد. ممکن است هیچ تغییر مهمی در حجم رخ ندهد، اما تغییر فشارهای آب منفذی و در نتیجه برش تفاضلی و تنش عادی در هر نقطه به ظرفیت مواد منجر می­شود. این سرعت مقاومت را کاهش می­دهد و گاهی اوقات حرکت برشی آغاز می­شود، یا حرکت دامنه شتاب می­گیرد. اتلاف احتمالی فشار منفذی مازاد، باید تعادل حالت پایا در خاک را دوباره برقرار کند. مقدار تغییر فشار آب منفذی از خاکی به خاک دیگر تغییر می­کند، وقتی که به طور برجسته­ای متکی بر ترکیب خاک و خواص آنها باشد. از این رو ظرفیت زهکشی نشده، در آنالیز پایداری دامنه مهم است، به ویژه برای خاک­هایی با نفوذپذیری پایین و دریافت سریع ظرفیت که در چندین مطالعه مدلسازی ثبت شده است(e.g. Baker et a, l.1993). با این حال، چنین شرایطی برای همساز کردن با مدل­ها سخت است، چنان که عوامل موثر از قبیل تغییرات در فشار منفذی آب، برای پیشگویی دشوار است.
 
Reference
Baker, R., Fryman, S. and Talesnick, M. (1993) Slope stability analysis for undrained loading conditions, International Journal for Numerical and Analytical Methodology in Geomechanics 17, 15–43.
 
STEVE WARD             ( مترجم: عبرت محمدیان)
 
UNEQUAL SLOPES, LAW OF - قانون، دامنه­های نابرابر
 اظهار می­شود که دامنه­­ها بسته به شیب(تمایل) آنها به طور متفاوتی رفتار خواهند کرد. این قانون توسط جی.ک. گیلبرت(1877:140) در مقاله­اش در زمین­شناسی کوه­های هنری آمریکا مطرح شد. هنگامی که باران روی دامنه جاری می­شود، مقدار کاری که می­تواند انجام دهد، متناسب به شیب دامنه است. همیشه دامنه­ای با شیب بیشتر سریع­تر پست می­شود و آب پخشان به طرف دامنه ملایم­تر انتقال خواهد یافت. بنابراین فعالیت دامنه، نامساوی پیش خواهد رفت، مگر این که شیب­ دامنه برابر با مواد همگن و بارش یکسان، وجود داشته باشند. در نهایت، یک حالت تعادل شکل خواهد گرفت(تناسب شیب). گیلبرت این قانون را برای توضیح دادن شکل بدلند­ها، در کنار قانون آب پخشان خودش به کار گرفت. این بیان می­کند که دامنه­ها در یک طرف خط الراس مستقل هستند، در حالی که قانون آب پخشان­های یکسان، یک رابطه بین دامنه­ها، قله خط الراس و دیگر پهلوی خط الراس را تصدیق می­کنند. بنابراین دامنه­های کل خط الراس به طور مستقل در طول زمان رفتار می­کنند و یک چشم انداز از توسعه­ دامنه­های نابرابر را به وجود می­آ­ورند.
Reference
Gilbert, G.K. (1877) Geology of the Henry Mountains, Washington, DC: US Geographical and Geological Survey of the Rocky Mountain Region, 140–141.
 
STEVE WARD             ( مترجم: عبرت محمدیان)
 
UNICLINAL SHIFTING - تغییر آنی­کلینال
 تغییر تدریجی جانبی جریان یا رودخانه با شیب کم حاصل شیب سنگ بستر زیرین است. وقتی رودخانه­ای در دره­ای شامل لایه­های متناوب سخت و نرم، در حال عبور است، معمولاً برای جریان راحت­تر است که لایه­های دارای مقاومت کمتر را نسبت به تقلیل دادن لایه­های سخت­تر دنبال کند. این امر ممکن است به تغییری جانبی در کانال منجرشود. به هرحال، مکانیسمی که توسط تغییر آنی­کلینال رخ داده، مبهم باقی مانده است. فرسایش تفریقی و نفوذپذیری سنگ به عنوان عوامل مهم، درکنار جهت اولیه کانال پیشنهاد شده است. یک مثال از تغییر آنی­کلینال در وسط دره رود تایمز انگلستان تشکیل شده است. در اینجا مهاجرت گسترده پادگانه­های­ آبرفتی در سمت شمال آبشار به طرف جنوب نسبت به ناودیس حوضه لندن وجود دارد، تقریباً هیچ چیزی روی پهلوی جنوبی وجود ندارد که مسیر پیشین رودخانه را ثبت کند. این ’تغییر آنی­کلینال ‘جانبی به سمت جنوب کانال را نشان می­دهد، اعتقاد است که در پلیئستوسن اتفاق افتاده است(Bridgland,1985) شرایط دیگر تغییر آنی­کلینال تغییر شیب کم و ’ مهاجرت شیب کم‘ است.
Reference
Bridgland, D.R. (1985) Uniclinal shifting: a speculative reappraisal based on terrace distribution in the London Basin, Quaternary Newsletter 47, 26–33.
 
STEVE WARD            (مترجم: عبرت محمدیان)
 
 UNIFORMITARIANISM - یکنواختی
 یکنواختی یک سبک اندیشه است که به طور قراردادی به عنوان"حال کلید گذشته است" توصیف شده است Geikie,1905)). اسامی جمیز هاتن و چارلز لایل به طور دائم با آورد اندیشه یکنواختی در درون جریان اصلی زمین­شناسی مربوط شده است، در مخالفت با تفکر کاتاستروفیسم قبلی، که با اسامی مانند جورج کیویر[9] و آبراهام ورنر[10] مربوط شده است. غالب مکاتب فکری در اواخر قرن هیجدهم دو عقیده اصلی داشتند: الف) باور عمومی که خدا در تاریخ مداخله کرده است. بنابراین هم شامل حوادث طبیعی و هم ماورا طبیعی شده است ب) قضیه ویژه که تاریخ زمین شامل توالی از حوادث عمده بزرگ بوده، که معمولاً به عنوان منشاء الهی در نظر گرفته می­شود. یکنواختی هنگامی که توسط هاتن(1788) بیان شد تجسم دو گزاره­ای است که متناقض با دیدگاه­های کاتاستروفیست بودند: الف) تاریخ زمین توانست توضیح دهد نیروهای طبیعی در شرایطی مانند فعالیت­های امروز هنوز قابل مشاهده هستند ب) تاریخ زمین مجموعه­ای از کاتاستروفسیم جهانی یا شبه جهانی نبوده است، اما در پیشرفت تدریجی عمده طولانی بوده است. واضح­ترین مثال از رویارویی بین کاتاستروفسیم و یکنواختی در زمان، توسط دیدگاه­های متناقض در منشاء دره­ها میسر شده بود. دره­ها به طور تدریجی توسط رودخانه­ها شکل گرفتند هنوز کف دره­های فرسایش یافته در مقابل دره­هایی که در نتیجه شکاف­هایی از طریق انقلاب کنترلی الهی باز بودند، کنار هم قرار دارند. اگرچه این دوگانگی مفهومی در زمان (اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم) ساخته شد Gillispie,1960)). بحث­های قابل توجهی در استفاده از واژه یکنواختی در حال حاضر وجود دارد. Schumm,1991) Shea,1982 (Goodman,1967,. هیوکاس[11] (1970) می­گوید استفاده از یکنواختی باید به یک دیدگاه محدود شود. وی بیان می­کند که نیروهای زمینی گذشته نه در نوع و نه در انرژی از نیروهای زمینی عهد حاضر، در عملکرد تغییر نکرده­اند. گذشته باید در فرض بازسازی شود که همه علت­های زمین­شناسی گذشته از همان نوع و شدت، مانند همین­هایست که در حال حاضر وجود دارند.گولود[12] (1967) موضوع­های مغشوش­کننده در حیطه تعریف یکنواختی را به دو جزء طبقه­بندی کرد: الف) یکنواختی حقیقی، که یکنواختی نوع و میزان فرایند­ها را فرض می­کند(هیوکاس،1970)[13] ب) روش­شناسی یکنواختی حاوی مجموعه­ای از دو روند فرضی که برای تحقیق تاریخی در هر علم تجربی اساسی هستند.: اصل یکنواختی قوانین طبیعی و اصل سادگی.
از آنجا که (الف) احتمالاً نمی­تواند صادق باشد و آنچه که لایل در ذهن داشت نبود وقتی وی این واژه را عمومیت داد (Kennedy,2000) . از آنجا که (ب) روند استاندارد برای علم تاریخی است، مفاد حقیقی واژه اضافی است.
شی[14] (1982) دوازده استدلال غلط مرتبط باکاربرد واژه یکنواختی را معرفی کرد: که یکنواختی (الف) منحصر به فرد برای زمین شناسی است (ب) ابتدا توسط جمیز هاتن درک شد (پ) توسط چارلز لایل نامگذاری شد، فردی که معنای نوین قطعی را بنا نهاد (د) باید واقع­گرایی نامیده می­شد زیرا به حوادث واقعی یا حقیقی و فرایندهای تاریخ زمین اشاره می­کند (ج) معمول شده که فقط فرایندهای فعال به طور رایج در طول زمان زمین­شناسی عمل کردند (ح) جا افتاده که میزان یا شدت­ها فرایندها در طول زمان ثابت هستند (چ) منعقد شده که نه فرایند­های کاتاستروف، صرفا فرایند­های تدریجی در طول تاریخ زمین رخ داده­اند (خ) معمول شده که شرایط روی زمین کمی در طول زمان زمین­شناسی تغییر کرده است (گ) منعقد شده که زمین خیلی قدیمی است (و) یک نظریه یا فرضیه است و می­تواند آزمون شود(ن) فقط به عنوان دور برگشت در تاریخ، به عنوان شرایط کنونی موجود وصرفا برای سطح زمین یا پوسته به کار رفته است(ی) منعقد شده است که قوانین حاکم طبیعی در میان فضا و زمان ثابت هستند. وی توصیه کرد واژه را رها کنید.
تعریف کندی[15]، در تجزیه و تحلیل اخیر، بیشتر رضایت بخش­ است.
یکنواختی عقیده عملی است که توسط همه علوم نوین در مورد روش جای گرفته که باید بین توضیحات رقابتی پدیده­ها انتخاب شود. در قاعده، کلی باقی مانده که انتخاب باید ساده­ترین توضیح که هم ثابت با شواهد و هم با عمل شناخته شده یا استنباط شده از قوانین علمی باشد. بنابراین یکنواختی هم برای استنتاج تاریخی و پیش­بینی، نتیجه آینده عملکرد فرایندهای طبیعی قابل انطباق است(Goodman,1967) .
 (کندی،2000: 502).
References
Geikie, A. (1905) Founders of Geology, London: Macmillan.
 Gillispie, C.C. (1960) The Edge of Objectivity: An Essay in the History of Ideas, Princeton: Princeton University Press.
Goodman, N. (1967) Uniformity and simplicity, Geological Society of America Special Paper 89, 93–9.
Gould, S.J. (1967) Is uniformitarianism useful? Journal of Geological Education 15, 149–150.
Hooykaas, R. (1970) Catastrophism in Geology: Its Scientific Character in Relation to Actualism and Uniformitarianism, Amsterdam: North-Holland Publishing.
Hutton, J. (1788) Theory of the Earth, Royal Society of Edinburgh Transactions 1, 209–304.
Kennedy, B.A. (2000) Uniformitarianism, in D.S.G. Thomas and A. Goudie (eds) The Dictionary of Physical Geography, 502–504, Oxford: Blackwell.
Schumm, S.A. (1991) To Interpret the Earth: Ten Ways to be Wrong, Cambridge: Cambridge University Press.
Shea, J.H. (1982) Twelve fallacies of uniformitarianism, Geology 10, 455–460.
 
Further reading
Simpson, G.G. (1963) Historical science, in C.C. Albritton (ed.) The Fabric of Geology, 24–48, Stanford, CA: Freeman, Cooper. SEE ALSO: actualism; catastrophism; neocatastrophism
 
OLAV SLAYMAKER                      ( مترجم: عبرت محمدیان)
 
UNIVERSAL SOIL LOSS EQUATION - معادله جهانی فرسایش خاک
 معادله جهانی فرسایش خاک روشی برای برآورد سالیانه فرسایش خاک بر اساس تلفات خاک از یک زمین کشاورزی یا شیب تپه است. به طور تجربی از داده­های جمع­آوری شده بالغ بر یک دوره بیست ساله از نقاط روان آب در ایستگاه­های­آزمایشگاهی تاسیس شده در سال 1930 میلادی در ایالات متحده که توسط سازمان حفاظت خاک تحت نظر(اچ.اچ.بننت)[16] استنتاج شده است. موضوع اندازه­گیری نسبت­های فرسایش خاک؛ تحت بارش طبیعی روی خاک­های مختلف، شرایط شیب، کارهای زراعت و کشاورزی، به عنوان پایه­ای برای توصیه­های حفاظت خاک بود. به طور نهایی داده­های موجود برای 23 نوع خاک بین کوهستان­های راکی و ساحل شرقی US بود. تلاش­های مداوم برای توسعه معادله­ای معتبر برای پیش­بینی فرسایش خاک در USLE در سال 1958 به اوج خود رسید.
شرح ویژه معادله متریک E=R.K.L.S.C.P که E به معنی تلفات خاک سالیانه(t ha _1R فرسایندگی بارش سالیانه(107Jha_1K فرسایش­پذیری خاک(مرتبط به کنترل خاک بدون پوشش گیاهی)، Lطول دامنه (مرتبط به استاندارد طول دامنه 6/22 متر)، S درجه شیب(مرتبط به شیب استاندارد 9 درصد)، C مدیریت کشاورزی (مرتبط به زمین کشاورزی عاری از زراعت) و P عامل کارهای حفاظتی (مرتبط به سطح لخت بدون اندازه­گیری­های حفاظتی) هستند.
پیچیده­ترین و بحرانی­ترین عامل فرسایندگی بارش سالیانه، بر پایه تجزیه و تحلیل رگرسیون ویژگی­های بارش برای تعیین کردن قوی­ترین همبستگی آنها با تلفات خاک از نقاط روان آب است. موثرترین اندازه­گیری، اندازه­گیری مرکب شامل کل انرژی جنبشی(E; J m2 ) در طول باران توام با توفان و ماکزیمم شدت بارش ثبت شده بالغ بر دوره 30 دقیقه­ای در طول توفان است((I30; mm h_1. فرسایندگی مجموع بارش سالیانه EI30 برای تمام توفان­ها در طول یک سال تقسیم بر 1000 است. محاسبات باید بر اساس ظرفیت یادداشت­های حداقل 25 ساله باشد، اما بیشتر محل­ها که یادداشت­های طولانی مدت از ظرفیت بارش قابل دسترس باشد، وجود ندارد. بالاترین مقادیر داده­های در دسترس از نواحی مرطوب حاره­ای مانند ساحل گولد شرق افریقا، که فرسایندگی به 1700 افزایش می­یابد(رز،1977) و کمترین مقادیر در مناطق معتدل و خشک را نشان ­می­دهد.
دیگر داده­ها توسط اندازه­گیری مستقیم در ایستگاه­های اصلی تحقیق ایجاد شده­اند و روش­های قیاسی، برای نواحی بدون داده­های کامل پیشنهاد شده­اند. این­ جزئیات در کتاب راهنمای کشاورزی282 تعریف شده­اند(ویسچیمیر و اسمیت،1965)[17]. این شامل یک نموگراف برای ارزیابی فرسایش­پذیری خاک(K) از بافت خاک، ظرفیت ساختاری و آلی، راه­حل­های گرافیکی برای درجه شیب و طول دامنه ترکیب شده(SL) و مقادیر برای 128 ترکیبات زراعتی و کارهای زراعتی(C) است. عاملC می­تواند برای متغیرها در حفظ پوشش از طریق چرخه زراعت به قسمت­های جزئی تقسیم شده باشد. در نهایت، مقادیر عامل حفاظت(P)، بر اساس آزمایش­ها در ایستگاه­های تجربی تکنیک­های مقایسه­ای از قبیل شخم روی خطوط تراز یا تراس آماده شده­اند.
USLE به عنوان راهنمای حفاظتی برای کشاورزان برای برآورد­کردن خطر فرسایش، معرفی کردن معنادارترین عامل­های توزیع و پیش­بینی کردن تقلیل پتانسیل در تلفات خاک از مقدمه کارهای حفاظتی طراحی شده است. این­ها به طور گسترده در ایالات متحده استفاده شده است و در ناحیه­ای موثر بوده است که داده­های اصلی در دسترس هستند. اصلاحات بعدی یکسان شده است، چنان­که درک فرایندهای فرسایش خاک افزایش یافته است، از جمله، به طور مثال، به طور فصلی عامل K تعدیل شده، برای منعکس کردن تغییرات ساختار خاک توسط بارش و آب و هوا موثر واقع شده است. معادله اصلاح شده در سال 1991 به عنوان R(تجدید نظر شده) USLE منتشر شده است.
 USLE برای حفاظت خاک در مرکز USA و به عنوان کمکی در دستورالعمل درباره عواملی که فرسایش خاک را کنترل می­کنند، مفید بوده است. متاسفانه، سادگی درک­اش استفاده در نواحی برای آن­چه طراحی نشده ، را تقویت کرده است، مانند زمین­های جنگلی دامنه­ای شیب­دار، یا در نواحی که پیشینه­های بارش نامناسب در دسترس است. این صرفاً مبنی بر تجربه است، بدون هیچ پایه فیزیکی ثابت برای برون یابی و این می­تواند به پیش­بینی­های بسیار نادرست منجر شود. تلاش­ها برای جمع آوری داده­های مناسب برای استفاده گسترده­تر به ویژه در مناطق گرمسیری تنظیم شده است. جایی که داده­های اندازه­گیری شده قابل دسترس است، می­تواند تا حدی با اطمینان استفاده شود، اما در جای دیگر این قابل اطمینان نیست، به ویژه به عنوان پایه­ای برای اندازه­گیرهای درهم گسیخته از لحاظ اجتماعی پرهزینه، یا بحث­انگیز است. این نیز مورد انتقاد قرار گرفته، روی زمینه­های نظری وقتی که درک فرایندهای فرسایش خاک افزایش یافته است. برای مثال، عامل K، بدون توجه به فرایندهای مهم از قبیل سله بستن سطحی یا به اثر شیمی خاک، روی مقاومت فرسایش بسیار ساده است. این قطعاً نمی­تواند با اطمینان برای پیش­بینی کردن اثرات فرسایش مهم خاک از قبیل انتقال آلوده­کننده­ها، یا غنی­سازی مغذی در دریاچه­ها یا جریان­ها استفاده شود. بیشتر پژوهش­ها برای توسعه یک معادله فرسایش پایه، از لحاظ فیزیکی دقیق، برای مثال WEPP ( پروژه پیش­بینی فرسایش آب) در ایالات متحده و اروپا( مدل فرسایش خاک اروپا) در اروپا نظارت داشته­اند. اگرچه امیدبخش اما مفهومی پیچیده وجود دارد، داده­هایی لازمند که غیر قابل دسترس­اند و هنوز به اندازه کافی برای استفاده گسترده قابل اطمینان نیستند.
 
References
Roose, E.J. (1977) Application of the Universal Soil Loss Equation of Wischmeier and Smith in West Africa, in D.J. Greenland and R. Lal (eds) Soil Conservation and Management in the Humid Tropics, 177–187, London: Wiley.
Wischmeier, W.H. and Smith, D.D. (1965) Predicting rainfall-soil erosion losses from cropland east of the Rocky Mountains, Agricultural Handbook 282,
Agricultural Research Service, United States Department of Agriculture.
Wischmeier, W.H., Smith, D.D. and Uhland, R.E. (1958) Evaluation of factors in the soil-loss equation, Agricultural Engineering 39, 458–462, 474.
Further reading
Hudson, N.W. (1981) Soil Conservation, London: Batsford.
Morgan, R.P.C. (1995) Soil Erosion and Conservation, London: Longman.
 
RORKE BRYAN         ( مترجم: عبرت محمدیان)
 
UNLOADING باربرداری
 برداشت مواد پوشاننده توسط رودش یا برهنه سازی(یواتسیو،1988: 140)[18] توسط گیلبرت(1904) به عنوان یک مکانیسم اشاره شده است. پوسته پوسته شدن گنبدها در گرانیت­های سیرانوادا، غرب ایالات متحده آمریکاحاصل همین است. بر طبق این تئوری، گرانیت­ها زیر یک پوشش ضخیم از سنگ قدیمی­تر پوشانده شده­اند و بنابراین در معرض تنش فشاری قرار گرفته­اند. این نیروی فشاری توسط تنش گسترش­پذیر داخلی کارآمد، به دلیل توسعه واقعی متعادل می­شود، اگر فشار خارجی توسط رودش حذف شود، به نوبه خود ممکن است به شکل ورقه(پوسته پوسته شده) تولید شود که به طور وسیع با توپوگرافی منطبق شده است. به هر حال، بحث­های قابل توجه موضوع ورقه­ای شدن را احاطه کرده است آیا ورقه­ای شدن توپوگرافی تولید می­کند یا برعکس است به عنوان مدل باربرداری پیشنهاد شده است.
­به علاوه وجود باربرداری یک علت بالقوه از توسعه عمومی است، باربرداری نیز برای تعریف فرایند برداشت وزن از پوسته زمین استفاده شده است. باربرداری یخچالی، منتج شده از کاهش کلاهک­های یخی به گسلش وابسته به دوره بعد از عصر یخبندان و لرزه­خیزی و جبران ایزوستازی هدایت شده است. به یک درجه، باربرداری فرسایشی یا رودشی یک عامل مهم در تعیین بالا بردن و فرسایش در موقعیت­هایی شبیه حاشیه­­های غیر فعال است ,1999) .(Clift and Lorenzo باربرداری مکانیکی، مرتبط با گسترش لیتوسفر، می­تواند در بالاآمدن پهلوهای مارپیچی بریدگی شرکت نماید (Weissel and Karner,1989) ,
References
Clift, P.D. and Lorenzo, J.M. (1999) Flexural uploading and uplift along the Cote d’Ivoire–Ghana transform margin, Equatorial Atlantic, Journal of Geophysical Research B, 104, 25,257–25,274.
Gilbert, G.K. (1904) Domes and dome structure of the high Sierra, Geological Society of America Bulletin 15, 29–36.
Weissel, J.K. and Karner, G.D. (1989) Flexural uplift of rift flanks due to mechanical unloading of the lithosphere during extension, Journal of Geophysical Research B, 94, 13,919–13,950.
Yatsu, E. (1988) The Nature of Weathering, Tokyo: Sozosha.
 
A.S. GOUDIE               ( مترجم: عبرت محمدیان)
 
 (URANIUM-THORIUM)/HELIUM ANALYSIS - تجزیه و تحلیل هلیم (اورانیوم/ توریم)
 به طور رایج تجزیه و تحلیل هلیم (اورانیوم/ توریم)/ در آپاتیت، برای دماهای کم(کم عمق) پوسته­ای که کمترین دمای ترموکرونومتر برای جزئیات اطلاعات آماده شده در تاریخ گرمائی پوسته است، به کار می­رود. این تکنیک بر اساس کاهش آلفا از U وTh در آپاتیت برای تولید 4He دختر است. اولین سیستم تاریخی رادیومتریک، تجزیه و تحلیل (U-Th)/He توسط ارنست رادرفورد در آغاز قرن بیستم توسعه یافت. شواهد زمین­شناسی جداگانه­ای نشان داد که عموماً دوره­های بازگشت آن در کاربردهای اولیه­اش خیلی جوان بودند. بنابراین این تکنیک به عنوان یک ابزار تاریخی رها شده بود. در سال 1980محقق شد که تجزیه و تحلیل (U-Th)/He عموماً با دوره­های بازگشت خیلی جوان هستند. از آنجایی که 4He دختر، خارج از آپاتیت بالای °C80 c. خیلی خوب در زیر دماهای "تشکیل" منتشر می­شود، تحلیل­گر­ان به تعیین کردن تاریخ در روش­های کاربردی اولیه کوشش کردند. به هر حال، این رفتار به این معنی است که سیستم (U-Th)/He می­تواند برای تاریخ سنگ سرد شده زیر °C80 c. استفاده شود.
روندهای تحلیلی برای (U-Th)/He در آپاتیت نسبتاً درست هستند که شامل حرارت دادن دانه­های آپاتیت برای اندازه­گیری تحریک کردن 4He دختر است. تجزیه دانه­ها برای اندازه­گیری مقادیر از والدین U و Th با استفاده یک طیف سنج جرمی القای پلاسمای جفتی( ICP MS) دنبال می­شود. سپس معادله سن استاندارد برای کاهش رادیواکتیو عناصر والدین به عنصر دختر به کار برده می­شود. آماده­سازی نمونه نیز از طریق روش­های جداسازی معدنی استاندارد نسبتاً آسان است. به­جز برای مرحله نهایی که شامل برگزیدن دانه­های آپاتیت به صورت میکروسکوپی، برای تجزیه و تحلیل است. این انتخاب دقیق دانه­ها برای جلوگیری تجزیه و تحلیل آپاتیت­ها با گنجایش کانی­های زایشیU ، از قبیل زیرکون ضروری است. این U زایشی شامل تولید He4 در آپاتیت است. اما ممکن است برداشت شود که مقاومت اجزاء برای انحلال مشابه آنها محتویات U و Th اندازه­گیری نشده باقی بما­ند، در نتیجه محاسبه سن مختوش می­شود. برای اصلاح سن محاسبه شده باید گزارش­هایی برای کاهش He4 از کناره­های بیرونی دانه توسط پس زدن به کار برده شود(یعنی اخراج کامل He4 از دانه در طول فروپاشی آلفا). این به اصطلاح " تصحیح پس­زدن " مستلزم این است که دانه­ها تجزیه و تحلیل شوند با شکل استاندارد و اندازه شناخته شده، که دلیلی برای برگزیدن دقیق و خصوصیات کریستال­ها برای تجزیه و تحلیل باشد.
به همان صورتی که یک دامنه دمایی وجود دارد تجزیه هسته­ای در شکافت­ها بخش باقی­مانده به طور جزئی هستند(ناحیه سرد شدن آهسته جزئی در تجزیه و تحلیل شکافت­های تجزیه هسته­ای)، دامنه درجه حرارت بین 80 درجه سانتی­گراد و 40 درجه سانتی­گراد ناحیه سرد شدن آهسته جزئیHe4 تعریف می­شود(PRZ). همه دخترهای He4 بیرون از دانه آپاتیت بالای 75 درجه سانتی­گراد پخش می­شوند، اما در دماهای سردتر پس از این He به طور افزایشی باقی می­ماند. بخش باقی مانده به اندازه دانه وابسته است، مشروط به این­که پتانسیل تجزیه و تحلیل U-Th)/He) ابزار تحلیلی قابل مقایسه برای توزیع طول شکافت در شکافت­های تجزیه هسته­ای باشد. پتانسیل اثر اندازه دانه هنوز هم به طور کامل پرداخته می­شود.
کاربردهای ژئومورفولوژیکی تجزیه و تحلیل (U-Th)/He تا حد زیادی تمرکز بر روی میزان برهنه­سازی مورد نیاز برای آوردن سنگ­های دارای آپاتیت به سطح زمین از اعماق پوسته مربوط به دمای 80 درجه سانتی­گراد، که در محصول He4 دختر از فروپاشی آلفا از U و Th شروع به حفظ کند. این برهنه­سازی ممکن است مستلزم برهنه­سازی قاره­ای منطقه باشد برای آوردن آپاتیت به سطح زمین( یا فقط مولفه " تکتونیک" غیرفعال برای برهنه سازی واکنش ایزوستاتیک باشد) یا برهنه­سازی ممکن است توسط بالا آمدن تکتونیک سنگ انجام شود. در مورد دوم و بر این فرض که خنک سازی از طریق PRZ با بالاآمدن تکتونیکی هم­سن است، سن (U-Th)/He) با سن شروع بالا آمدن تکتونیکی مشابه است. این فرض که برهنه سازی هم­سن با بالاآمدگی است بسیار مهم است. این فرض معقول در مکان­هاست که عوامل برشی در قسمت سطحی خاک، از قبیل فرایند­های رودخانه­ای و یخچالی، به طور موثری به مرجع "خارجی" سطح برای بالا آمدن تکتونیکی ارتباط دارند(به عنوان مثال یک سطح اساس محلی یا سطح دریای جهانی)، و بالا رانده شدن، عدم تعادل درشبکه زهکشی، به علت نسبت پایین­تر سطح اساس، به طور سریع از طریق شبکه زهکشی برای رها کردن شکاف و برهنه سازی سرتاسر حوضه انتقال می­یابد. نه در همه نواحی بالاآمده ارتفاع بالا به خوبی با سطح اساس خارجی مرتبط هستند که مرجع برای سطح بالاآمدگی سطح تراز است(به عنوان مثال، فلات تبت، آلتیپلانو آند). در این موارد، سن­های ترموکورونواوژیکال دمای پایین از سنگ­ها در حال حاضر در سطح این مناظر ممکن است رابطه کمی با شروع بالاآمدگی در برداشته باشد.
کاربرد دیگر ژئومورفولوژیکی ترموکورونولوژی دمای پایین، به ­ویژه ترموکورونولوژی (U-Th)/He در آپاتیت، متکی بر این واقعیت است که ساختار حرارتی پوسته کم عمق(بالاتر از چند کیلومتر) توسط طول موج بلند توپوگرافی سطح زمین بد شکل شده است. خطوط هم­دمای پوسته کم عمق، توپوگرافی میزان طول ده­ها کیلومتر را منعکس می­کند. بنابراین برای مثال، ساختار دمایی پوسته زیر دره­های بزرگ با دوره طولانی، این دره­ها را منعکس می­کند. اگر دوره­هایU-Th)/He ) در طول یک برش عرضی در سراسر بلندی ثابت این دره­ها(برای مثال در جلو کوه،) سپس توپوگرافی تقلید شده توپوگرافی موجود باشد وقتی آپاتیت­ها از طریق PRZ عبور می­کند. اگر دوره­هایU-Th)/He ) قدیمی­تر در آن قسمت برش عرضی هم­زمان با میاناب­ها و جوان­تر از جایی که برش عرضی هم­زمان با دره­ها هستند، دوره­هایU-Th)/He به طور موثری سنی کمتر برای توپوگرافی طول موج بلند تهیه می­کنند.
PAUL BISHOP            ( مترجم: عبرت محمدیان)
 
URBAN GEOMORPHOLOGY - ژئومورفولوژی شهری
 ژئومورفولوژی شهری محدودیت­های ژئومورفیک در توسعه شهری (کوک،1984)[19] و تناسب لندفرم­های مختلف برای کاربردهای ویژه شهری ;اثرات فعالیت­های شهری روی فرایندهای سطح زمین، به ویژه در طول ساختار; لندفرم­های ایجاد شده توسط شهرسازی، شامل احیای زمین و دفع زباله; و نتایج ژئومورفیک صنایع استخراجی در اطراف نواحی شهری را بررسی می­کند. (McCall et al. 1996).
 
محدودیت­ها در توسعه شهری(Constraints on urban development)
 بنیانگذاران اصلی شهرک­ها و شهرها به دقت مکان­هایی را برای دفاع، استراتژیک، بهره برداری منابع، دلایل فرهنگی و رهیابی انتخاب می­کنند. توجه زیادی به پیدا کردن مکان­هایی که از منابع آب کافی و حفاظت از خطرات زیست محیطی مشهود، داده می­شود. به علاوه، رشد مکان­های استقرار اغلب به گسترش توسعه شهری روی زمین­های کمتر مناسب هدایت می­شود و ظرفیت محیط محلی برای کمک کردن به جامعه گسترده می­شود. بیشتر محیط­ها دارای شرایط خاصی­ هستنند که شرایط برای اصلاح شیب­ها یا اجرای فونداسیون­­ها را مشکل می­سازند(جدول 46).
جدول 46: مسائل ژئومورفولوژیکی برای توسعه شهری
محیط مشکلات عمده
 
 
 
A
 
 
 
 
اقلیم
مجاور یخچالی زمین به طور ثابت منجمد و پوشش لایه فعال مستلزم انواع به خصوصی از ساخت و پی­ریزی برای ساختمان­ها و زیرسازی است
خشک مسائل ذخیره آب: فرسایش باد، سیل­های برق آسا و کم دوام، امکان هوازدگی نمک در مواد
مرطوب استوایی هوازدگی سریع و انحلال مواد ساختمان، هوازدگی متغیر و عمیق بیشتر سنگ­ها در نواحی به طور  تکتونیکی ثابت، رخدادهای بارش فراوان باعث فرسایش سریع آبی سطوح آشکار زمین می­شود
    کوهستان­ها خطر دامنه­های ناپایدار، ریزش­های سنگی، جریان­های خرده سنگ­ها و بهمن­ها، پتانسیل برای سیل­های برق  آسا و کم دوام
 
 
 
 
 
 
 
B
 
 
 
 
 
 
توپوگرافی
دشت­های سیلابی درمعرض سیل­­های دوره­ای، شرایط بنیادی متغیر فوق نسبت به قبل، مجراهای رودخانه دفن شده و نهشته­های آبرفتی
جلگه­های ساحلی منبع طوفان و افزایش دادن احتمالی خطر سیل با بالا آمدن سطوح دریا، شرایط پیچیده زمین منعکس کننده خطوط ساحلی قبلی و مجراهای قدیمی زهکشی، احتمال نفوذ نمک در آب زیرزمینی موثر در پی­ریزی­ها .
سواحل با پرتگاه­های سنگی ضعیف در معرض فرسایش سریع ساحلی، پرتگاه تحت بریدگی و فروریختگی، فرسایش واریزه­ها اغلب نهشته شده در بندرها و لنگرگاه­ها باعث هزینه لایروبی می­شود.
جزیره­ها منبع طوفان ویژه، بالا رفتن سطح دریا و نفوذ آب نمک در آتول­های سطح پایین و به خطر افتادن دشت­ های ساحلی
 
 
 
 
 
 
 
C
 
 
 
 
 
 
 
تکتونیکی/ سنگ شناسی
حاشیه صفحه های فعال ارتباط خطرهای عمده با توسعه­های شهری ساحلی، به ویژه روی کناره آرام، نیازمندی­ به پی­ریزی ویژه روی نواحی پرشده، رسوبات دریاچه­ای و دیگر مواد سخت نشده، خطرات لغزش­های عمده زمین لرزه ماشه­ای، واریزه­های آتشفشانی و خطرات لاهار، نیازمند آگاهی جریان مسیر راه­ها در دامنه­های آتشفشانی پایین­تر احتمال به داشتن مساکن شهری
منقبض شدن- متورم شدن رس­ها مشکلات احتمالی ترک­ های رسی با تاکید بر تغییر اقلیم
کارستف/ کارست مدفون یک مشکل برای فونداسیون ساختمان­های بلند و برای توسعه سینک هول، نیاز برای دانش دشت­های پنهان کارست و اثرات سطوح پایین­تر در دریا ی کواترنر
منابع: بر اساس داده­ها در مارکر(1996): مک کال و دیگران(1996): و بنت و دویال(1997)
در حال حاضر در بیشتر کشورها کاربرد نقشه ژئومورفولوژی به منظور طبقه بندی تناسب زمین، برای انواع مختلف توسعه شهری بخشی از بررسی­های زمین­شناسی و خاک است. چنین نقشه ای شیب سراشیبی­ها، پوشش­های وابسته به سنگ­های کوهرفتی و هوازده، زهکشی و عمق سنگ بستر آنها را در نظر می­گیرد و راهنمایی جهت انواع توسعه مناسب برای قسمت­های مختلف شیب تهیه می­کند.
دانش تکامل لندفرم به طور فوق العاده مهم است.هنگامی که حرکات زمینی جدید می­تواند اشکال میراثی مربوط به شرایط گذشته را دوباره فعال کند، مثل زمین لغزه­های فسیلی حاشیه یخچالی در اروپا و آمریکای شمالی. بعد از پسروی صفحات یخی ساختارهای شهری روی تورب بارگیری شدند که می­تواند منجر به فرونشست قابل توجه و خسارت ساختمان­ها شود. وقتی سطح دریاها در کواترنر پایین­تر بود اشکال کارستیک شکل گرفتند، اما در حال حاضر زیر آبرفت­ها پنهان هستند که می­توانند مشکلات شدیدی را برای پایه­های ساختمان­های بلند مرتبه ایجادکنند.
امروزه بیشتر شرایط توسعه شهری تحمیل شدند. خاک­های گسترده غنی از رس­های مونتموریلونیت در معرض پدیده ترک خوردگی رس "منقبض شدن- متورم شدن" هستند که مستلزم فونداسون­های ویژه است، اگر ساختمان ها بی­ثبات نیستند. هنگامی که تابستان­ها خشک­تر شود، احتمالاً تغییر اقلیم با تغییر دادن نواحی همراه است جایی که این مشکلات شدید است. سیستم تپه­­های ماسه­ای روان و منابع ماسه­ بادی مشکلاتی را برای مکان بیشتر سازه­ها ایجاد می­کنند. مخروط افکنه­ها به طور معمول ممکن است با جریان­های محلی محدود به کانال­های باریک غیر فعال شوند، اما ممکن است دوباره فعال شوند، اگر یک سیل شدید از کوهستان­های مجاور سرازیر شود آب گرفتگی و پوشیده شدن با واریزه­ها اتفاق می­افتد. سازه­ها در مناطق پرمافراست، سازه­های گرم شده از خاک یخ­زده باید عایق دار شوند و دقت شود پرمافراست در طی فرایند ساخت وساز آشفته نشود.
 
اثرات ژئومورفیک در طی ساخت و ساز شهری (Geomorphic impacts during urban construction)
 ساخت و ساز شهری شامل حذف پوشش گیاهی طبیعی، اغلب حفاری خاک سطحی و مقدار زیادی از سنگ­های هوازده توسعه نیافته و لایه­های سنگ بستر است. در توسعه­های شهری جدید، اغلب رودخانه­های کوچک به درون نهرهای سرپوشیده یا زهکشی­های شهری و فرورفتگی­های جزئی منحرف می­شوند و دره­ها پر می­شوند. دامنه­­های شیب­دار ممکن است درون مجموعه­ای از محل­ خانه­ها توسط عملیات بریدن و پرشدن تراس­دار شوند. رودخانه­های بزرگ ممکن است خاکریزی شوند و به طور مصنوعی صاف شوند. در موارد زیادی، به عنوان مثال در پالما د مایورکا، اسپانیا و ویننپیگ، کانادا، کانال­های سیل جدید بزرگ ممکن است اطراف مرکز شهر برای منحرف کردن جریان­ها به بیرون شهر ساخته شوند. اغلب اشکال جدید، برای جایگزین لندفرم­های اصلی طراحی شده­اند، که به طور پیوسته آب از توسعه­های جدید به طور موثری هدایت می­شود، بنابراین مواد خارج از محل اثرات پایین رود است.

شکل 173: تغییرات مجرا به Sungai Anak Ayer Batu در Jalan Damansara بین سال 1960 و 1990 به دلیل گسترش شهری
غالباً عملکردهای حرکت زمین در طول ساخت و ساز شهری به مسائل فرسایش شدید و اصلاحات برایند مجرا منجر می­شود(جدول 47، شکل 173). راهبردهای کنترل فرسایش پیشنهاد می­کند که در زمان ساخت و ساز باید از مراحل اختلال زیاد زمین دوری نمود. پاکسازی غیر ضروری نباید انجام شود. بلا­فاصله زیر هر ناحیه پاکسازی شده، تالاب­های نگهداری برای حفظ ­کردن هرگونه رسوب شسته شده در محل و برای نگاه داشتن رواناب ­های ­خروشان پشتی طوری که تخلیه اوج در جریان­ها افزایش نیابد، باید ساخته شوند.
 
 
 
 
جدول 47: توالی پاسخ ژئومورفیک آبرفتی به تغییر کاربری زمین
پوشش زمین/ کاربری زمین شرط آبراهه
جنگل مئاندر با بار رسوبی کم، باریک
مزرعه کائوچو آبکند در طول جنگل پاک شده، افزایش اوج بده، آبراه کمی پهن شده، دومی تثبیت شده، برش کم
ساخت وساز شهری بازدهی رسوب بالا، دبی اوج بالا، دگرگونی وسیع­تر، حاشیه مجرا کم عمق­تر و تندتر
مجراسازی و منطقه ساخته شده پایدار شهری دبی اوج بالا: بار رسوب کمتر: توسعه پایین دست مجرا، فرسایش ساحل، برش جزئی
تقویت کانال سازی مجرا: از دست دادن مواد ریز بستر توسط آب شستگی
تشکیل سیلت جایی که مقادیرانبوه یا بقایای ارگانیک درون مجراهای بتنی و ته نشین شده، پوشش گیاهی می­تواند رسوباتی که ظرفیت کانال را کاهش می­دهند ثابث و بالا ببرد
 
افزایش بارهای رسوبی و اوج بده­های طوفان، منجر به تعدیل­ مجراها (شکل 173) با جریان­های پیچان رودی بسیار تابیده شده، تندتر و باریک­تر می­شود. گاهی اوقات این تغییرات توسط تعدیل مجرا، اغلب با کارهای ساختمانی گران قیمت کنترل می­شوند.به علاوه، حتی این­ها همیشه موفقیت آمیز نیستند مانند تشکیل لجن. وفتی مجرا بده­هایی با بارهای تغذیه­ای بالا­ دریافت کند، مجرا می­تواند با انباشتگی انبوه علف­های هرز و ساختن سیلت منجر شود. به علاوه جریان­های پایین دست رودخانه­ها ممکن است در پاسخ به ویژگی­های جریان بالا رود، فرسایش حاشیه­های آنها، توسعه بندهای گراولی جدید و تهدید پایه­های کناری پل و ساختارهای رودخانه­ای تنظیم شوند.
لندفرم­های استخراجی (Landforms of extraction)
 نشست تقاضا برای مواد ساختمانی، با ایجاد چاله­ها و معادن سنگ، سطح زمین را تغییر می­دهند. بزرگ­ترین حفاری­ چندین کیلومتر مربع از سطح زمین را اشغال کرده است. اغلب چاله­های حفر شده جهت تهیه آجر گاهی اوقات برای دفع زباله استفاده می­شوند یا چاله­های شنی که به زمین­های مرطوب حاشیه شهر تبدیل می­شوند. اغلب با ترکیب تفریحی و هدف کنترل سیل­ به کار می­روند. تمام معادن روباز قبلی بدون حادثه نیستند. در گذشته، فرار گاز متان از زمین­های پرشده در چاله­های زغال سنگ مطرود روباز قدیمی باعث مشکلاتی برای خانه­های ساخته شده روی آنها شده است. در زمین­های کارستی، فرو نشست مواد پرشده در چاله­های گچی یا در معادن قلع قدیمی در پوشش سنگ­های آهکی غار مانند منجر به خسارت شدیدی درخانه­ها و زیرساخت­های شهری شده است. حذف منابع معدنی و آب از زمین به ایجاد توپوگرافی­های فرونشست سطحی جدید و اغلب منجر به حجم­ آب جدید می­شود. پمپاژ آب زیرزمینی ساختمان­های تاریخی میراث جهانی ونیز را در خطر قرار داده است. ساخت ساز در سطح دریا روی تالاب، در ونیز تا حد cm22 از سال 1900 فرونشست کرده است. پایین­ترین سطح بین سال 1950 و 1970 اتفاق افتاد. بیشتر مد دریا[20] غالباً از سال 1970 رخ داده است. در حالی که مردم آشنا بوده به فرونشست بخشی از مشکل هستند، حداکثر سطوح آب دریا به تغییر اقلیم جهانی مرتبط است و ممکن است عامل دیگری محتمل باشد. در ناحیه لس آنجلس، استخراج نفت زیر لانگ بیچ فرو نشست شدیدی ایجاد کرد که با تزریق آب به درون چاه­های متروک، متوقف شده است.
 لندفرم­های نهشته­ای (Landforms of deposition)
 توسعه شهری جدید بیشتر شامل احیای زمین و اصلاح لندفرم­های عمده است (Gupta and Ahmad 2000).. در موارد زیادی، مقادیر مواد زیادی حرکت داده می­شود، برای مثال در توسعه مکان­های فرودگاه­های بزرگ مانند کنسای، سنگاپور و هنگ کنگ. در کانسای، مواد متراکم باعث چندین فرونشست در بستر اصلی دریا شده است، مزایایی که برای فعال بودن و نگهداری فرودگاه صرف می­شود. مشکلات فرونشست باند دوم فرودگاه انتظار می­رود شدیدتر از باند اول فرودگاه باشد، با پیش بینی که بعد از پنجاه سال، فرونشست 18 متر در مقایسه با 11 متر در مرحله اول خواهد بود. تجزیه و تحلیل دقیق نشان می­دهد که طرز به زمین نشستن هواپیما باعث ایجاد گودشدگی­های موقتی کوچک در باند فرودگاه شده است که به نوبه خود درکشیدن هواپیمای در حال حرکت در طول باند فرودگاه اثر می­کند. هنگامی که زباله جامد موجود از زمین­های انباشته برای بالا آمدن زمین انتقال می­یابد، تپه­های جدید در لبه­ دشت­های سیلابی، بالای چاله­های شنی قبلی و معادن سنگ در جزایر دور از ساحل ظاهر می­شوند. در برخی نواحی شهری، انباشت­های زباله اشکال برجسته چشم­انداز هستند. اگرچه زباله­های قدیمی­تر نتیجه زغال سنگ، سنگ لوح و استخراج رس چینی هستند، اشکال بالا آمده زمین جدید بر بیشتر نواحی کمتر برجسته چیره شدند. در حالی که بیشتر این زباله­ها در معادن و معدن­های سنگ متروک روباز نهشته شده­اند، احتمالا تپه­های بالاآمده زمین سریع­ترین رشد لندفرم­های مصنوعی در بیشتر کشورهای امروزی هستند. بزرگ­ترین تاثیر ژئومورفولوژیکی دفن زباله­ها در دره­های رودخانه است، بخش­هایی که پر شده­اند، ارتفاع سطح زمین را به خوبی بالاتر از سطح دشت سیلابی قبلی بالابردند. این به طور موثری ظرفیت ذخیره­سازی دشت سیلابی و تغییر مشکلات پایین دست را کاهش می­دهد.
بیشتر زباله­های قدیمی بسته یا تعدیل شده­اند، زباله­های عظیم در حاشیه شهرهایی مانند استانبول و مانیل برای نواحی در دسترس مدیریت شده، مانند فرشکیلس در جزیره استین، نیویورک، برداشته می­شود تقریبا تمام 17000 تن زباله­ شهر که هر روز جمع­آوری می­شود،. چنان که حوادث در پایاتاس تیپ در مانیل نشان داد، بعضی از این تپه­های زباله شهری ناپایدار بوده، آماده برای لغزش­های چرخشی بزرگ و زمین­لغزه هستند. از دست دادن جان و مال که پس­آیند یک چالش برای مدیریت موجود زباله و کاربرد ژئومورفولوژی برای ساخت تپه­های بالاآمده زمین است.
بازسازی شهری خود شامل ایجاد لندفرم­های جدید است، هنگامی که ساختمان­های قدیمی تخریب می­شوند و ضایعات ساخت و ساز و تخریب، برای پرکردن محل­ها استفاده می­شود یا فواصل کوتاه برای محل­های برداشته شده که باید بالای سطوح سیل شناخته شده باشد. بیشتر مراکز شهرها تاریخی بوده­اند. بنابراین دوباره ساخته می­شوند که در حال حاضر سطح متوسط خیابان­ها از ورودی­های ساختمان­های قرون وسطی بالاتر است. این تغییرات در لندفرم­ اغلب ممکن است منحصرا کوچک باشد، اما در مجموع آنها نتیجه دو تا از محرک­های اصلی انسانی از تغییر محیط جهانی هستند: افزایش توسعه شهری و معدن­کاری و معدن سنگ که کانی­ها را برای صنعت و مواد ساخت وساز ضروری برای ساختن همه زیرساخت­ها، خانه­ها، ادارات و کارخانه­های شهرها تهیه می­کند. در نتیجه ژئومورفولوژی شهری یک عنصر کلیدی در امر تهیه راهنمایی مورد نیاز برای دست یافتن به کیفیتی بهتر از زندگی شهری و کار نسبت به استفاده قابل تحمل­تر از منابع است.
References
Cooke, R.U. (1984) Geomorphological Hazards in Los Angeles, London: George Allen and Unwin.
Bennett, M.R. and Doyle, P. (1997) Environmental Geology: Geology and the Human Environment, Chichester: Wiley.
Gupta, A. and Ahmad, R. (2000) Geomorphology and the urban tropics: building an interface between research and usage, Geomorphology 31, 133–149.
McCall, G.J.H., De Mulder, E.F.J. and Marker, B.R. (eds) (1996) Urban Geoscience, Rotterdam: Balkema.
Marker, B.R. (1996) The role of the earth sciences in addressing urban resources and constraints, in G.J.H.
McCall, E.F.J. De Mulder and B.R. Marker (eds) Urban Geoscience, 163–179, Rotterdam: Balkema.
 
Further reading
Coates, D.R. (ed.) (1976) Urban Geomorphology, Geological Society of America Special Paper 174.
Cooke, R.U., Brunsden, D., Doornkamp, J.C. and Jones, D.K.C. (1982) Urban Geomorphology in Drylands, Oxford: Oxford University Press.
Douglas, I. (1983) The Urban Environment, London: Arnold. Leggett, R.F. (1973) Cities and Geology, New York: McGraw-Hill.
 
IAN DOUGLAS          ( مترجم: عبرت محمدیان)
 
 
URSTROMTÄLER
 به طور رسمی گستره (25-2 کیلومتر وسعت)، تورفتگی­ها ً بیان می­کنند که موازی با حاشیه­های صفحات یخی پلیستوسن در اروپا و شمال امریکا در یک ردیف قرار دارد، بعلاوه دره­های حاشیه­ای یخی، راه­های جریانی حاشیه­ای یخی نامیده می­شوند. آنها برای اولین بار در آلمان شمالی(وولستد،1950)[21] مورد مطالعه قرار گرفتند. این اشکال را می­توان در سراسر دشت اروپا شمالی از روسیه به دریای شمال ردیابی کرد. خندق­های باتلاقی، بستر تخت شده معمولا سراشیبی­های خارجی مخرب ، 20-40 متر ارتفاع و، اغلب، سیستم­های تراس جانبی دارد (Galon 1961). دوره­های آنها به مراحل خاصی از محدودیت صفحات یخ اسکاندیناوی ارتباط دارد. توضیح داده شده که منشاء آنها معمولا به عنوان محصولی از هر دو فرسایش و رسوب­گذاری توسط آب­های پیوندی از کانال­های آب ذوب یخچالی (آب ذوب و مجرای آب ذوب را ببینید) و رودخانه­هایی که از مناطق آزاد یخ در جنوب زهکشی شده­اند، تشکیل شده است. تقریباً به طور قطع، حجم­ زیاد آب باید در تولیدشان وارد شده باشند: حداقل برخی ممکن است از طغیان­های کاتاستروف از دریاچه­های سد یخی ناشی شده باشند. جوهان[22] (1975) بررسی کرد که فرسایش شدید حرارتی برآمدگی رودخانه زیر شرایط پرمافراست نیز یک عامل کلی باشد.
References
Galon, R. (1961) Morphology of the Notec-Warta (or Torun-Eberswalde) Ice Marginal Streamway, Warszawa: Prace Geograficzne PAN, No. 29.
Jahn, A. (1975) Problems of the Periglacial Zone, Warszawa: PWN-Polish Scientific Publishers.
Woldsted, P. (1950) Norddeutschland und angrenzende Gebiete im Eiszeitalter, Stuttgart: Koehler Verlag.
 
JACEK JANIA              ( مترجم: عبرت محمدیان)
 
 
 
 
 
[1] - Dury
[2]- Underfitness
[3]- Davis
[4]- Underflow
[5] -Osage
[6] -Colo
[7] -Alpine Foreland
[8]- Hercynian massifs
[9] -Georges Cuvier
[10] -Abraham Werner
[11] - Hooykaas
[12] - Gould
[13] -Hooykaas
[14] -Shea
[15] - Kennedy
[16] - H.H. Bennett
[17]- Wischmeier and Smith
[18] -Yatsu
[19] - Cook
[20] - Aqua alta
[21] - Wolsted
[22] - Jahn
دفعات مشاهده: 48 بار   |   دفعات چاپ: 3 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
انجمن ایرانی ژئومورفولوژی Iranian Association Of Geomorphology
Persian site map - English site map - Created in 0.079 seconds with 885 queries by yektaweb 3506