[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
آشنایی با ژئومورفولوژی::
آشنایی با انجمن::
اخبار رویدادها::
کارگاه های میدانی انجمن::
دانشنامه ژئومورفولوژی::
اخبار علمی::
عضویت در پایگاه و انجمن::
بخش آموزش::
دریافت فایل::
داده ها و تصاویرماهواره ای::
موسسات ژئومورفولوژی::
منابع ارشد و دکترای جغرافیا::
نشریات ::
درگاه دانشگاه ها::
تسهیلات پایگاه::
پست الکترونیک::
برقراری ارتباط::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
پایگاه مرتبط

مجله پژوهش های ژئومورفولوژی کمی 

سایت کنفرانس های انجمن ایرانی ژئومورفولوژی 

انجمن علمی باستانشناسی ایران 

..
:: از Gendarm تا Gilgai ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۸/۱۳ | 
 
G
GENDARME ژاندارم (قله تیز)
  ژاندارم به سنگ سوزنی شکل واقع در امتداد خط الراس رشته کوه ها گویند. ژاندارم اصطلاح جهانی است با این وجود عمدتا در مباحث ژئومورفولوژی و کوهنوردی منطقه آلپ کاربرد دارد. ژاندارم از اسم پلیس فرانسوی گرفته شده است، از آنجایی که هر دوی آنها ممکن است عبور چیزی را مسدود کنند و و یا مانع از پیشرفت شوند، دلالت دارد. آنها عمدتا در کوه های آلپ مانند پیک ده راک[1] در چمونیکس[2] در آلپ های فرانسه پیدا می شوند. بهرحال چنین لندفرم های در سایر مناطق کوهستانی دنیا مانند منطقه بریس کانیون[3] امریکا نیز مشاهده می شوند. همچنین ژاندارم به سنگ های سوزنی شکل بلندترین نقطه کوه ها (قلل تیز[4]) و ستیغ ها (سنگ های تیز و سوزنی خط الراس رشته کوه ها) اشاره دارد با این وجود ژاندارم عمدتا تیزتر و بزرگتر از ستیغ ها[5] (ای قویل ها) هستند.
 همچنین برای اطلاعات بیشتر به سنگ ها و برج و ستون های زمین مراجعه شود.
               
     STEVE WARD              (مترجم: علی نصیری)
 
 GEOCRYOLOGY - زمین یخ شکافتی ( شناخت لندفرم های کریوکلاستی )
  ژئوکریولوژی مطالعه مواد سطح زمین در دمای زیر صفر درجه سانتی گراد را گویند. بنابه شناخت Washburn 1979 ژئوکریولوژی در بعضی موارد شامل یخچال هم می شود، ولیکن این واژه به عنوان یک مفهوم برای مطالعات پدیده های ژئومورفولوژی پریگلاسیر و پرمافراست بطور خاص کاربرد دارد. در حقیقت عنوان فرعی جلد کتابش کریولوژی " مطالعه محیط و فرآیندهای پریگلاسیر" بود. در این جلد او پدیده هایی مانند زمین یخزده، یخبندان و هوازدگی یخبندان، زمین الگوها، بهمن ها، سولیفلوکسیون (جریانات گلی)، فرسایش یخبرف (نویشن) مورد مطالعه قرار داده است.
Reference
Washburn, A.L. (1979) Geocryology: A Survey of Periglacial Processes and Environments, London:
Edward Arnold.

A.S. GOUDIE                                          (مترجم: علی نصیری)
 
GEODIVERSITY تنوع زمین شناختی
  ایده تنوع زمین شناسی نخست در استرالیا (بخصوص در تاسمانی) پدیدار شد، و شناخت گسترده تری از آن در اواسط دهه 1990 بوجود آمد علی رغم این که همیشه درک و فهم مناسبی از آن حاصل نشده بود. این مفهوم تنوع زمین شناسی قویاً در بیان مفاهیم روش شناختی هنوز جایگاه خودش پیدا نکرده است و کمتر به آن پرداخته شده است. رایج ترین تعریف از تنوع زمین شناختی در آئین نامه منابع طبیعی استرالیا (2002 AHC ) ارائه شده است.
  تنوع زمین شناختی عبارت است از گستره و طیف طبیعی (تنوع) پدیده های زمین شناسی (مانند انواع سنگ ها و کانیها، ساختار های زمین شناسی و غیره) ژئومورفولوژی ( انواع گوناگون لند فرم ها) و تیپ های گوناگون خاک، مجموعه ها و گروه ها، انواع سیستم ها و فرایند ها را شامل می شود. تنوع زمین شناختی شامل شواهدی از زندگی گذشته، اکوسیستم ها و محیط ها در تاریخچه زمین همانند طیف وسیعی از فرآیند های جاری اتمسفری، هیدرولوژیکی و بیولوژیکی که با سنگ ها، لند فرم ها و خاک ها رفتارکنش و واکنش متقابل دارند.
  تنوع زمین شناختی هم اکنون در حال استفاده از یک سازکار بسیار جامع با تاکید بر ارتباط بین زمین شناسان و حیات وحش و مردم در یک محیط یا سیستم می باشد. تعریف بالا با این بیان تکمیل می شود که، تنوع زمین شناختی همچنین مباحث و موضوعات کمی و کیفی یا شاخص ها در هر مقیاس زمانی را شامل می شود به طریقی که امکان تشخیص و تعیین پهنه های مختلف زمین شناختی و ویژگی های آنها را ممکن سازد. بدین وسیله هر پهنه زمین شناختی بعنوان یک واحد فضایی با رتبه طبقه بندی نامشخص را مشخص می نماید. این بدین معنی است که انواع سنگ بستر، انواع لندفرم ها و تیپ های مختلف خاک ها را می توان حداقل در 2 طبقه مهم طبقه بندی نمود: 1) طبقه واحد (یگانه) ساده و 2) طبقه نماینده یا مرکب (چندگانه). از دیدگاه تنوع ژئومورفولوژیکی، یک لندفرم ممتاز یک عارضه ای نادر، منحصر به فرد، یک واحد لندفرمی است، بطور استثناء یک نمونه کامل لندفرمی از نوع خودش است، یا در غیر این صورت یک عارضه ای با اهمیت خاصی در درون یک پهنه زمین شناختی است. یک لندفرم معرف (یا نماینده) به نوبه خود، ممکن است به صورت نادر و یا معمولی (مشترک) پدیدار شود، ولیکن آن ممکن است بعنوان یک نمونه به خوبی توسعه یافته و یا یک نمونه ای (شکیل) خاص از نوع خودش، حائز اهمیت باشد. یک نوع یا سیستم لندفرم می تواند بوسیله عواملی متعددی مانند شکل همگن (یک پارچه) بر حسب سیمای توپوگرافی اش، محتوای فیزیکی، کنترل ها و فرآیندهای مورفوژنتیکی به خوبی زمان تشکیل اش مشخص شود.
  اصطلاح تنوع زمین شناختی معمولا در دو معنی ساده تر و گسترده تر به کار می رود. اولی به محدوده کل از تنوع پدیده های زمین شناسی، ژئومورفیکی و پدیده های خاک اشاره می کند و با تنوع زمین شناختی به عنوان یک هدف، دارای خواص ارزشی خنثی یک سیستم زمینی واقعی رفتار می کند. در این مورد، یک شرحی از تنوع ارائه شده است ولیکن سیستم زمینی در قالب چه نوعی از تنوع زمین شناختی است، مشخص نشده است، کم یا زیاد؟ در کاربرد دیگری این ایده را می رساند که تنوع زمین شناختی بطور خاص به سیستم های زمینی ویژه ای اشاره دارد که خودشان متنوع و یا پیچیده هستند، و بنابراین در سیستم هایی که همگن و یک شکل بوده و یا از تنوع داخلی کمتری برخوردارند کاربرد ندارد. مثال می تواند دره ای یک رودخانه ای که از میان کوه ها عبور می کند، زمین های مرتفع و زمین های پست، با تعداد زیادی دره پرشده، کانال و بسترها و غیره است، از این رو این لندفرم دره رودخانه، تنوع زمین شناختی بالایی را نشان می دهند، در حالی که یک منطقه ای با زمین پست بدون هر گونه جریان رواناب، حوضه های رودخانه ای یا تپه ها، تنوع زمین شناختی پایینی دارد. سوالات درمورد سنجش و اندازه گیری تنوع زمین شناختی دشوار است. کدام نواحی تنوع زمین شناختی بالاتری نشان میدهند ؟ نواحی که در آنها 15 موقوتز(Mogotes) و یا عوارض دیگری مانند 5 آتشفشان، 5 یخچال، 5 دره رود خانه ای و ... وجود دارند؟ یا سایر نواحی: آیا تنوع زمین شناختی در یک منطقه ای که توسط انسان تغییرات گسترده و زیاد ی یافته، افزایش یا کاهش می یابد؟ لندفرم ها توسط نقش های برجسته سطح اش تعریف می شوند. چرا بعضی از مردم ادعا می کنند که آشفتگی فرم برجستگی های مهم لندفرم ها (مثلا با حفاری) ارزش تنوع زمین شناختی آنها را تنزل خواهد داد، در حالی که دیگران این آشفتگی فرم ژئومورفولوژیکی را به عنوان غنی سازی تنوع زمین شناختی می دانند. بدیهی است، رفع این وضعیت بلاتکلیفی، مستلزم تعریف معیارهای مشخص تنوع زمین شناختی است. یکی از راه حلهای ممکن، طبقه بندی سلسله مراتبی لندفرم ها است: منطقه مورفوکلیماتیک (قطبی)، منطقه مورفوژنتیک (کوه ها)، مورفوسیستم ( سیستم یخچالی)، نوع بلندی (بلندی تراکمی)، مجموعه لندفرم ها (لندفرم های مورنی) و لندفرم تکی یا انفرادی ( مورن های پایانه ای). طبقه بندی تابع پیچیدگی های (پیچیدگی در ژئومورفولوژی ملاحظه شود) منطقه ای است از طرف دیگر پیچیدگی را کاهش می دهد. ممکن است استدلال شود که افزایش در پیچیدگی مستلزم افزایش در تنوع زمین شناختی است. تغییرات در این ارتباط یک موضوع دوتابعی (یا تابعی دو وضعیتی) است: خطی و نمایی.
  از آنجائی که تنوع زمین شناختی از جنبه های مختلفی (مانند طبیعتی، اکولوژیکی، میراث و آثار به جا مانده زمین شناسی[6]، همچنین علمی ، آموزشی ، اجتماعی ، فرهنگی ، توریستی و... ) ارزشمند است. آنها بایستی تحت حفاظت زمین شناختی قرار گیرند در نتیجه، آن ممکن است برای ایجاد ژئوپارک ها، سایر سایت های زمین شناختی با رویکرد آموزشی و فرهنگی و غیره برای نسل حال و آینده برنامه ریزی شوند.
  این نیز باید اضافه گردد که اصطلاح تنوع زمین شناختی مشابه با واژه تنوع زیستی است، که این برای تنوع گونه ای، ژنتیک و اکوسیستم ها استعمال می شود. نکته مهمی که در این خصوص حائز توجه است این که، تنها تشابه بین این دو، این است که، هر دو شامل تنوع پدیده ها هستند و در ماورای این شباهت خود آشکار، هیچ تشابه دیگری بین طبیعت اکولوژیکی و فرآیندهای ژئومورفیکی بیان نشده و اشاره ضمنی نشده است. برای مثال هر دو فرایند در مقیاس زمانی با یکدیگر تفاوت بسیار زیادی دارند. اکوسیستم هایی با چرخه های حیات گیاهی یا جانوری 10ها تا 100ها سال حداکثر فعالند لذا برای مدت طولانی فعال نیستند و بطور نزدیک موازی و یا همگام با چرخه ها و فرآیندهای سیستم های زمینی نیستند، لذا این سیستم ها شامل فرآیندهای مورفودینامیکی از جمله هوازدگی، فرسایش و رسوب گذاری، یا فرایند های درونی زمین مانند زمین لرزه و یا فعالیت های آتشفشانی و حرکات تکتونیکی(زمین ساختی) است، که بوسیله فرایندهایی بلند مدت زمین شناسی که در مقیاس زمانی چند هزار ساله یا میلیون ها سال فعالند و کنترل می شوند.
Reference
AHC (2002) Australian Natural Heritage Charter for the Conservation of Places of Natural Heritage Significance, Australian Heritage Commission in association with Australian Committee for IUCN, Sydney.
            
ZBIGNIEW ZWOLINSKI                      (مترجم: علی نصیری)
 
GEOINDICATOR - شاخص های زمین شناختی
  ایده شاخص های زمین شناختی توسط اتحادیه بین المللی علوم زمین شناسی ارائه شد که آن در سال 1992 میلادی بنیان نهاده شد. وظیفه گروه IUGS مرتب کردن یک فهرست از شاخص های اندازه گیری و ارزیابی تحت هر برنامه پایشی محیطهای آبی خاکی بود. این لیست به عنوان یک استاندارد جهانی در نظر گرفته نمی شود، اما ترجیحاً لیستی برای انتخاب گروه های پایش زیست محیطی ارائه شد. بدین ترتیب لیست مذکور می تواند در مطالعات آنها جهت منطقه مورد مطالعه و مدت زمان تحقیق کاربرد مفیدی داشته باشد. بنابراین با اینکه لیست محدود به 27 شاخص زمین شناختی است، لیکن انتخاب آنها برای توصیف و تشریح تغییرات زیست محیطی محدودیتی ندارد. هر شاخص زمین شناختی در ارتباط با مجموعه ای از پارامترهای چک لیست ارزیابی شده است. پارامترهایی مانند اسم، توصیف و تعریف، اهمیت، علت های انسانی و طبیعی، قابلیت کاربرد محیطی، انواع سایت های پایش، مقیاس فضایی، فرکانس اندازه گیری، محدودیت های داده ای، کاربرد در گذشته و آینده، آستانه های ممکن، منابع کلیدی و سایر منابع اطلاعاتی، موضوعات و ارزیابی کلی را شامل می شود(جدول 20).
  از دیدگاه ژئومورفولوژی مخصوصا ژئومورفولوژی دینامیک، به نظر می رسد شاخص های زمین شناختی برای تعیین تغییرات مورفوژنتیک و محیط های رسوبی یا به طور کلی سیستم های زمین شناختی مناسب هستند. درست مثل تئوری سیستم ها و تجزیه و تحلیل آلومتریکی، ایده شاخص های زمین شناختی هم از علوم بیولوژیکی گرفته شده است. شاخص های زمین شناختی پدیده ها و فرآیندهای زمین شناسی سطح و نزدیک سطح زمین را اندازه گیری می کنند که، تمایل به تغییرات قابل توجه در کمتر از مدت 100 سال دارند، و هم اینکه اطلاعات پایه ای و مهم را برای برآورد و ارزیابی وضعیت محیط زیست تهیه می کنند. این تعریف، فواصل یا دوره های زمانی در ارتباط با کمتر از 100 سال را مشخص می کند. این بدین معنی است که شاخص های زمین شناختی آن فرایندها و پدیده هایی را که در مقیاس زمانی کوتاه مدت خیلی متغیر هستند را پوشش می دهند. بنابراین شاخص های زمین شناختی فرایند هایی مانند تغییر کند دگرگونی سنگها و یا رسوب گذاری در مقیاس بزرگ را پوشش نمی دهند. شاخص های زمین شناختی باید پاسخ چنین سوالاتی را بدهند:
  • هر چند وقت یکبار یک فرایند اتفاق می افتد؟
  • میزان حمل بار رسوبی رودخانه ای چقدر است؟
  • چگونه یک لندفرم منفرد به پایداری می رسد ؟
  • آیا آن لندفرم مشخص هنوز فعال است یا باقی مانده از یک مرحله تکاملی قبلی است؟
  این سبک از سوال ها، فرمول ویژگی های خاص شاخص های زمین شناختی را تعیین می کند: که این ویژگی ها می توانند اندازه یا بزرگی، فرکانس، میزان و یا روند رفتار رخدادها، فرایند یا پدیده را تبیین کند. این بدین معنی است که شاخص های زمین شناختی می توانند کاربرد گسترده ای در تحقیقات ژئومورفولوژی امروزی داشته باشند، و هنگامی که بوسیله تحقیقات دیرینه زیست محیطی پشتیبانی شوند می توانند یک پایه عالی برای مطالعات پیش بینی ارائه دهند. این موضوع بویژه هنگامی مهم است که کسی بخواهد دهه های گذشته را با تغییرات آب و هوایی اش مورد توجه قرار دهد، و نتایج آن را برای بهره برداری از بیشترین سیستم های زمین شناختی در سراسر دنیا مورد استفاده قرار دهد. این خصوصیات شاخص های زمین شناختی می تواند به مشمول روابط متقابل بین محیط های زنده و محیط های غیر زنده تعمیم داده شود. همچنین این حقیقت که امکان استفاده از شاخص های زمین شناختی برای نواحی در مقیاس های مختلف جهت اندازه گیری حداکثرها و وقایع غالب و سکولار وجود دارد. ما می توانیم این شاخص ها را برای مشاهده و شناخت فرایند های طبیعی و انسان به کار گیریم. به طور کلی ژئومورفولوژیست ها این موضوع را خواهند یافت که ابزار تحقیقی به دست آورند که، آنها را در خصوص تغییرات روش شناختی در زمینه تخصصی شان پیش ببرد.
جدول 20 شاخص های زمین شناختی : طبیعی* در مقابل اثرات انسانی **و سودمندی برای بازسازی محیط گذشته ***
 P***  H**   N*  شاخص زمین شناختی
زیاد زیاد زیاد شیمی مرجانی و الگوی رشد
کم متوسط زیاد پوسته سطح بیابان و شکاف ها
متوسط متوسط زیاد تشکیل و فعالیت مجدد تپه های ماسه ای
متوسط متوسط زیاد مدت، زمان و فرکانس طوفان گرد و غبار
زیاد متوسط زیاد فعالیت زمین یخزده
زیاد کم زیاد نوسانات یخچالی
کم زیاد معتدل کیفیت آب های زیرزمینی
زیاد زیاد زیاد شیمی آب های زیرزمینی در مناطق غیر اشباع
کم زیاد متوسط سطح آب زیرزمینی
زیاد متوسط زیاد فعالیت کارست
متوسط زیاد زیاد سطح آب و میزان نمک دریاچه ها
زیاد متوسط زیاد سطح نسبی آب دریاهای آزاد
زیاد زیاد زیاد ترکیب و توالی رسوبات
کم متوسط زیاد لرزه خیزی
زیاد زیاد زیاد موقعیت خط ساحلی
متوسط زیاد زیاد شکست شیب (لغزش زمین)
متوسط زیاد زیاد فرسایش خاک و رسوبات
زیاد زیاد معتدل کیفیت خاک
کم زیاد زیاد جریان رود
کم زیاد زیاد مورفولوژی کانال های جریانات آب
متوسط زیاد زیاد ذخیره و بار رسوبات رود
زیاد متوسط زیاد رژیم دمای زیر سطحی
متوسط متوسط زیاد جا به جایی سطح زمین
کم زیاد زیاد کیفیت آب های سطحی
زیاد کم زیاد ناآرامی های آتشفشانی
زیاد زیاد زیاد گسترش، ساختار و هیدرولوژی تالاب ها
متوسط متوسط زیاد فرسایش بادی
   منبع : بعد از ITC 1995
Reference
ITC (1995) Tools for assessing rapid environmental changes. The 1995 geoindicator checklist,
International Institute for Aerospace Survey and
Earth Sciences, Enschede, Publication Number 46.
Further reading

Berger, A.R. and Iams, W.J. (eds) (1996) Geoindicators. Assessing Rapid Environmental Changes in Earth
Sciences, Rotterdam: A.A. Balkema.
 
ZBIGNIEW ZWOLINSKI                       (مترجم: علی نصیری)
GEOMORPHIC EVOLUTION - تکامل ژئومورفیکی
  تکامل ژئومورفیکی در ساده ترین معنی به حالت تغییرشکل لندفرم ها یا سیستم های ژئومورفیکی در طول زمان گفته می شود. تئوری های کیفی بیشتر در ژئومورفولوژی جاده افتاده و همچنان غالب هستند. اما تئوری های کمی از تکامل لندفرم ها در حال تبدیل به یک چالش بزرگ هستند. مدل های کیفی سنتی تکامل لندفرم ها، مانند چرخه ژئومورفلوژیکی ( 1899Davis)، تحلیل ژئومورفولوژیکی Penckian، (Penck 1924)، چرخه فرسایش نیمه خشک (king 1962) و ژمورفولوژی کلیماتوژنتیک (Budel 1977) را شامل می شود. این چهار مدل مذکور، چهارچوب ها و گزینه های تکامل چشم انداز را که از حدود سال های 1890 تا دهه 1960 مد نظر بودند را ارائه می دهند. هر یک از آنها (به جز آنالیز مورفولوژیک Penckian 1924) هنوز هم در میان محققینی که به موضوع تکامل چشم انداز در مقیاس ناحیه ای علاقه مندند، رایج است. چرخه ژئومورفولوژیکی (Davis 1899) هنوز هم به عنوان یک دستگاه آموزشی منحصر به فرد به صورت گسترده مورد ستایش است. تکامل منظم چشم انداز از طریق دوره های جوانی، بلوغ و پیری، و وقفه آن در نقاطی جداگانه بطور گسترده در طول زمان که بوسیله بالاآمدگی توده های تکنوتیکی انجام می شود، بسیار جذاب است. دیویس ادعا کرد که مدل وی شامل 5 فاکتور از قبیل ساختار ، روند، مرحله ، ناهمواری و بافت کالبدی است، ولیکن بسیاری از منابع می گویند که او فقط سه مورد اول را در نظر گرفته است. تنها مشکل بزرگ این مدل، عدم وجود اندازه گیریهای صحرائی سر زمین در تایید یا رد فرضیه های آن است. با این حال تعداد کمی مدل های کیفی بهتر برای تفسیر دگرشیبی فرسایشی گسترده قابل دسترس است، برای مثال دره های عمیق و باریک بزرگ در رودخانه کلرادو. با این حال اشتباه بودن چرخه جغرافیایی هرگز اثبات نشده است ولیکن به جای جایگزینی آن و یا تکمیل نمودن فرضیه مذکور، آن را کنار گذاشته اند.
  چرخه تکاملی فرسایش Lester King 1962 (king 1962 ) شاید تنها رقیب جدی برای چرخه جغرافیایی به عنوان یک مفسر و تبیین کننده در مقیاس بزرگ سطوح فرسایشی کم شیب باشد. King که قویا به وسیله مشاهداتش در پرتگاه های آفریقا و سطوح فلات ها، تحت تاثیر قرار گرفته بود، مدلش را حول محور مفهوم عقب نشینی موازی پرتگاهها شکل داد. او همچنین با موفقیت قابل بحث، مدل اش را با چهارچوب نظریه تکتونیک صفحه ای پیوند زد، که این نظریه در طول زندگی حرفه ای وی تحول سازنده ایجاد کرده بود. مفهومی او از سیماتوژنی[7] )انحنای گسترده سطح زمین با تغییر شکل جزئی سنگ ها) ارائه کرد به عنوان یک بخش لازم مفاهیم سنتی کوه زایی و خشکی زایی بود، که در برابر نظریه تکتونیک صفحه ای سنتی ارائه کرد، که در آن حرکات افقی صفحات عظیم پوسته زمین مد نظر است. تلاش های او (king 1962) برای مرتبط کردن سطوح فرسایش قبل از دوران سوم به طور جهانی با بحث های جنجال برانگیز مواجه شد (به جز نقد سیماتوژنی) چرا که چند نفری از ژئومورفولوژیست ها روی این موضوع کار کرده اند.
  سومین مدل جالب تکامل ژئومورفولوژیکی توسط Julius Budel 1977 ارائه شده و به عنوان یک مدل کلیماتوژنتیک شناخته شده است. عناصر اصلی این مدل توسطHanna Bremer برای خوانندگان انگلیسی زبان تشریح شده است. فرض اساسی این است که چشم انداز ها از چندین برجستگی یا ناهمواری تشکیل شده اند و چالش در شناخت، نظم و نظام ناهمواری ها و تشخیص تشکیل این ناهمواریها است. متاسفانه منابع انگلیسی زبان نسبت به این مدل شکاک بوده و بررسی های متعادلی در این خصوص انجام نداده اند(Bremer 1984). Twidale 1976 یک خلاصه جدیدی در ارتباط با دشت های فرسایشی[8] (حاصل از هوازدگی شدید شیمیایی) در تکامل چشم انداز استرالیا را ارائه کرده است (ETCHING, ETCHPLAIN AND ETCHOLANATION را ببینید).
مدل Penckian (Penck 1924) تحلیل مورفولوژیکی نامیده شد. فرضیه اساسی تحلیل او، میزان بالاآمدگی ناهمواریها و تغییرات میزان کوهزایی در طول زمان بود، که به نظر ایشان چگونگی تکامل لندفرم ها را تعیین می کند. ایده های وی در آلمان جدی گرفته نشد اما به طور گسترده ای در انگلیس و آمریکا انتشار یافت و این به دلیل علاقه دیویس و مخالفت با مدل بود. بررسی و درک جزئیات فرآیندهای دامنه ای به دلیل عدم وجود یا کمبود داده های صحرائی دشوار است. ولیکن به دلیل دفاع از فرآیندهای درونی و تاکید روی مستقل بودن از زمان، این مدل قویا متفاوت با سه مدل قبلی بود. مدل های مستقل از زمان (که در آنها ایده تکامل سوال برانگیز است) توسط G.K.Gilbert 1877 و J.T.Hack 1960 ارائه و ترویج داده شد.
دوگانگی بین مطالعات تکاملی تاریخی و ژئومورفولوژی کاربردی دلالت بر این دارد که این دو رویکرد به راحتی کنار هم قرار نمی گیرند. در واقع بریمر گفت که ژئومورفولوژی در جهت دو قملرو پیشرفت و توسعه می یابد: منشا لندفرم ها که نخست در قاره اروپا با عوامل کلیماتوژنیک (ژئومورفولوژی دینامیک) یا تکتوژنیک (ژئومورفولوژی ساختمانی) در پیش زمینه مطالعه قرار گرفت. در سرزمین هایی انگلیسی زبان مطالعه فرآیندهای ژئومورفولوژیکی غالب است.
  در بحث های مطرح شده توسط Schumm (1973)، Twidale ( 1976)، Brunsden (1993; 1980) و Ollier 1991 تلاش شده است که این موضوعات ظاهرا متناقض را به وسیله بحث های کیفی بسیار قوی با یکدیگر تطبیق دهند. تشریک مساعی ضروری برای بحث های جدید اخیر در خصوص آستانه های ژئومورفیکی و پاسخ های ژئومورفیکی پیچیده است (Schumm)، رخدادهای شکل دهنده، زمان استراحت و مقاومت لندفرم ها (Brunsden 1993)، درک و فهم چشم اندازهای دوره ماقبل ترشیاری همچنان قابل تحقیق هستند (Twidale)، و همین طور اهمیت تطابق تئوری تکتونیک صفحه ای و شواهد مورفولوژیکی (Ollier 1991) و عدم تعادل همه چشم اندازها تحت تاثیر یخبندان های کواترنری (Church and Slaymaker 1989) را شامل می شود.
  یک تئوری کمی تکامل لندفرم ها در مقابل با تئوری های بحث شده در بالا، نیازمند شناخت عواملی متعددی مانند ذخیره سازی و میزان دبی جریان آب و مسیرهای جریان آب (شبکه آبراهه ها) و مراکز فشار که به صورت کمی کنترل و مرز شرایط اقلیمی را تعیین می کند، خواص سنگ ها، توپوگرافی و چینه شناسی لایه های سنگی است. اما تا کنون بخش عمده ای از تحقیقات روی تکامل ژئومورفیکی در مقیاس های متوسط و میکرو انجام شده است. این فضایی است که تعارضات اساسی در تفکرات ژئومورفیکی بسیار مشهود است. مدل سازی های سیستمی و مدل های کمی (یا ریاضی) گرایش دارند که، بحث های ژئومورفیکی را به سمت مقیاس های کوچکتر لندفرم ها سوق دهند، برای مثال تکامل ژئومورفولوژیکی، به تکامل دامنه یا تکامل کانال (موفولوژی شبکه هیدروگرافی) یا تکامل مورفولوژی خط ساحلی بدل شده است.
کارهای Ahner et seg. 1967 وKirkby et seg. 1971 ساختاری است به طوری که آنها قادرند در آن، نیازمندی های تئوری کمی را با محدود کردن مقیاس مدل هایشان و ایجاد شرایط مرزی دقیق به شبیه سازی دنیای واقعی دامنه ها و حوضه های آبخیز بپردازند. از سال 1967 تا 1977 میلادی اهنرت یک سری مدل هایی که از روابط تجربی در آنها بهره گرفته بود را توسعه داد. این مدل ها در ارتباط با راه های ممکن برای رفع مشکل تولید مواد، تحویل و دفع زباله در یک نقطه برروی دامنه بکار گرفته شدند. مدل نهایی او یک مدل سه بعدی فرایند پاسخ، توسعه لندفرم ها است. از سال 1971 تا حالا، Kirkby به طور فزاینده مدل های یکپارچه ای از توسعه حوضه های آبخیز و دامنه ها را توسعه داده است. بسیاری از این مدل ها به زحمت با استفاده از معادلات دیفرانسیلی تعادل جرم تهیه شده بودند. این مدل ها در رفتار واقع بینانه با پدیده هایی از قبیل زمین لغزه (بسیار سریع) انباشتگی رسوبی (بسیار آرام) با مشکل مواجه شدند. ولی آنها پیشگام مدل سازی ها در ژئومورفولوژی از دیدگاه فرایند دامنه محسوب می شوند.
  هیدروژئومورفولوژیست ها مانند Dunne ، Dietrich ، Montgomery و Church موجب توجه گرایشات از مدل سازی فرایندهای رودخانه ای در مقیاس کوچک به سمت مدل سازی حوضه های آبخیز با مقیاس متوسط شدند، بدین ترتیب آنها فرایند های دوگانه شبکه زهکشی و دامنه ها را مد نظر قرار داده و از خواص و ویژگی های شبکه زهکشی برای تولید مدل های پویا واقع بینانه زهکشی حوضه ای بهره گرفته اند. Howard 1994یکسری از سوال های مهم در مورد پروژه مدلسازی از چشم اندازها مطرح نمود: ساده ترین مدل ریاضی شبیه سازی مورفولوژیکی واقع بینانه چشم اندازها چیست؟ اثرات شرایط اولیه و ثانویه در فرم حوضه های رود خانه ای و تکامل چه چیزی است؟ نقش نسبی فرایندهای قطعی و تصادفی در تکامل حوضه رودخانه ای چیست؟ آیا اشکال و فرایند ها در حوضه زهکشی بیانگر اصول بهینه سازی اند؟ و اگر همین طور چرا؟ آیا مشخصه هایی از حوضه رودخانه ای وجود دارند که نه تنها درطول زمان بلکه حتی تحت شرایط تغییر در اثر نقش نسبی فرآیندهای غالب و حاکم شکل دهنده زمین، ثابت بمانند؟ توسعه حوضه های زهکشی نیازمند حداقل دو فرایند مکمل هم است. او این فرآیند ها را خزش خاک و جریان آب نامید، در زبان مدل سازها، یکی بایستی خزش باشد مانند فرایند حرکت توده ای مواد سطحی است که قادر به فرسایش سطح زمین حتی در سطح ناچیزی در نواحی کوچک باشد، چنین فرآیندی مستلزم افزایش شیب دامنه به دلیل کاهش راندمان آن با افزایش سطح دامنه یا حوضه است.
  فرآیند دیگر، فرآیند رودخانه ای است که کارائی آن با افزایش سطح مشارکت آن افزایش می یابد. اثر متقابل این فرآیندها، مجموعه ای مرکب از لندفرم های محدب و مقعر را می سازد. با تداوم افزایش دبی جریان و بار رسوب از طریق سیستم زوج معادلات دیفرانسیل جزئی، میزان تغییرات ارتفاع حوضه می تواند تابع جریان خالص بار رسوبی باشد بطوریکه با نیروئی بوسیله افزایش خطی دبی جریان آب، آن نیز افزایش می یابد. این مرحله اساسی در درک دانش خود سازماندهی چشم انداز است که بستگی به جفت و جور شدن توسعه چشم انداز با دبی جریان آب دارد.
  Willgoose et al. 1992 یک مدل تکامل حوضه آبخیزی ارائه داد. این مدل اساساً یک مدل فرایند- پاسخ حساس به توسعه فرسایشی حوضه رودخانه و شبکه های آبراهه های آن می باشد. این مدل تغییرات بلند مدت ارتفاع حوضه را در زمان نشان می دهد. این تغییرات نتیجه فرایندهای انتقال رسوب و مواد در مقیاس بزرگی است که در سطح حوضه رخ می دهد. فرآیندهای های انتقال توده مواد رسوبی مدل شده عبارتند از کوهزایی (تکتونیک)، فرسایش رودخانه ای، خزش، فرسایش باران و زمین لغزه ها است. زمین لغزه های تکی مدلسازی نشده اند اما اثر مجموع بسیاری از زمین لغزه ها مدلسازی شده است. مدل صریحاً بخش های مختلف حوضه آبخیز را که شامل بخش شبکه آبراهه ها و بخش دامنه ها است را نشان می دهد. تابع اولیه کانال توسط Dietrich et al. 1992 ارائه شده است که آستانه تشکیل کانال را تعریف می کند.
  هر دو حالت هم تعادل پویا و هم حالت های گذرا می توانند با این روش مدلسازی شوند. Howard 1994 میلادی متذکر شده است که فرایند های فرسایش ، انتقال و رسوب گذاری به ویژه در بسترهای رودخانه ها به خوبی در مدل Willgoose et al و همکاران ساده سازی شده است. او هر دو نسخه کانال آبرفتی و غیرآبرفتی برای مدل خود تولید کرد. اساسی ترین انتقاد مدل او در این است که ارتباط بین جنبه های اساسی دینامیک و وجود ارتباطات مقیاسی در شبکه و چشم اندازاش مشخص نیست. از این رو جستجو برای فهم پیشرفته جنبه های اساسی دینامیک حوضه آبخیز از طریق آنالیز مشخصات فرکتال حوضه های رودخانه ها، تغییرناپذیری به ویژه مقیاس، خود متشابهی و خود همبستگی لازم است. فرکتالی چندگانه به یک خواص ارزشمند برای تشخیص بخش های (یا دامنه های) در حال تغییر مجموعه فرایندهای ویژه تبدیل شده است (Montgomery and Dietrich 1994).
  فهم تنوع مدل های تکامل ژئومورفیکی (زمین ریخت شناسی) در مقایس های زمانی و مکانی از بهترین شواهد پیشرفت در این زمینه است. در چند سال اول شروع این قرن، محققین انتظار داشتند که یک مدل واحد را قبول کنند و به آن تکیه کنند. در نتیجه این نظر، رشته و زمینه تحقیقات تحت تاثیر یک پارادایم (یا مدل) واحد راکد می ماند. در دوران معاصر ژئومورفولوژی، یکی از بزرگترین موضوعات و مسائل درونی مدل های تکامل در مقیاس سایت و حوضه آبخیز در ارتباط با رابطه بین مدل سازی قطعی و احتمالاتی است.
References
Ahnert, F. (1967) The role of the equilibrium concept in the interpretation of landforms of fluvial erosion and deposition, in P. Macar (ed.) L’Evolution des Versants, 23–41, Liège: University of Liège.
Bremer, H. (1984)Twenty one years of German geomorphology, Earth Surface Processes and Landforms 9, 281–287.
Brunsden, D. (1980) Applicable models of long term landform evolution, Zeitschrift für Geomorphologie Supplementband 36, 16–26.

--------------(1993) Barriers to geomorphological change, in
D.S.G. Thomas and R.J. Allison (eds) Landscape Sensitivity, 7–12, Chichester: Wiley.
Büdel, J. (1977) Klima-Geomorphologie, Berlin, Stuttgart: Borntraeger.
Church, M. and Slaymaker, O. (1989) Disequilibrium of Holocence sediment yield in glaciated British Columbia, Nature 337, 452–454.
Davis, W.M. (1899) The Geographical Cycle, Geographical Journal 14, 481–504.
Dietrich, W., Wilson, C.J., Montgomery, D.R., McKean, J. and Bauer, R. (1992) Erosion thresholds and land surface morphology, Geology 20, 675–679.
Gilbert, G.K. (1877) Report on the Geology of the Henry Mountains. US Geographical and Geological Survey of the Rocky Mountain Region. Washington, DC: US Government Printing Office.
Hack, J.T. (1960) Interpretation of erosional topography in humid temperate regions, American Journal of Science 258A, 80–97.
Howard, A.D. (1994) A detachment limited model of drainage basin evolution, Water Resources Research 30, 2,261–2,285.
King, L.C. (1962) The Morphology of the Earth, Edinburgh: Oliver and Boyd.
Kirkby, M.J. (1971) Hill slope process response models based on the continuity equation, in D. Brunsden (ed.) Slopes: Form and Process, 15–30, Institute of British Geographers Special Publication 3.
Montgomery, D.R. and Dietrich, W.E. (1994) Landscape dissection and drainage slope thresholds, in M.J. Kirkby (ed.) Process Models and Theoretical Geomorphology, 221–246, New York: Wiley.
Ollier, C.D. (1991) Ancient Landforms, London: Belhaven.
Penck, W.D. (1924) Die Morphologische Analyse: Ein Kapital der Physikalischen Geologie, Geographische Abhandlungen, 2 Reihe, Heft 2. Stuttgart: Engelhorn.
Schumm, S.A. (1973) Geomorphic thresholds and complex responses of drainage systems, in M. Morisawa (ed.) Fluvial Geomorphology, 299–310, Binghamton: Publications in Geomorphology.
Twidale, C.R. (1976) On the survival of paleoforms, American Journal of Science 276, 77–95.
Willgoose, G.R., Bras, R.L. and Rodriguez-Iturbe, I. (1992) The relationship between catchment and hill slope properties: implications of a catchment evolution model, Geomorphology 5, 21–38.

SEE ALSO: dynamic geomorphology; fractal; geomorphology
 
 OLAV SLAYMAKER                                 (مترجم: علی نصیری)
 
[1] -Pic de Roc
[2] - Chamonix
[3] - Bryce Canyon
[4] -Needle- shaped Rock
[5] - Aiguille
[6] -Geological Heritage عبارت است از حفاظت فرآیندهای ژئومورفولوژی پویا و تنوع زمین شناختی. sharples 1995 طبق تعریف
[7] - Cymatogeny
[8] - Etchplain
GEOMORPHOLOGICAL HAZARD - مخاطره ژئومورفولوژیکی
یک بخش عملی مهم ژئومورفولوژی، شناسایی سایت­ها و لندفرم­های پایداری است که فرایندهای طبیعی و انسانی نامطلوب، سکونتگاه یا کاربری انسان را با احتمال خطرکم ناگهانی و پیشرونده مواجه سازد. هنگامی که فرایندهای توسعه چشم­اندازها در تقابل با فعالیت­های انسانی باشد، در اغلب موارد منجر به خطرهای ناگهانی می­شود. با مرگ انسان­ها، تخریب و ویرانی اموال و دارایی­های آنها توسط وقایع ژئومورفولوژیکی فرین[1] و انتقال اجباری فعالیت­های اقتصادی به مناطقی که در گذشته کمتر مورد استفاده قرار می­گرفت، مشکلات بیشتر خواهد شد. در حالی که جمعیت کره زمین به بیش از دو برابر 3 ملیون نفر سال 1960 رسیده، تلفات سالانه بحران­ها[2] بیش از 10 برابر افزایش یافته است(Bruce 1993).
نمونه­های هولناک اینگونه بحران­ها فراوان هستندکه عبارتند از: درسال 1970، یک توفان سیکلونی، موجی به ارتفاع 3- 5 متر را روانه خلیج بنگال کرد. سیل ناشی از امواج دریا مانع ار تخلیه سیل­های رودخانه­ای به دریا شد و در نتیجه برآورد شده که 300- 500 هزارنفر در بنگلادش جان خود را از دست داده باشند. در سال 1970، جریان مواد ایجاد شده از زلزله در دامنه­های کوه هواراسکان[3] در کشور پرو بیش از 25 هزار نفر را مدفون کرد. در سال 1991، با وقوع توفانی درکشور فیلی­پین منجر، با شکل­گیری روانه­گلی، مجرای زهکشی بتونی را کاملاً پوشاند و حدود 7 هزار نفر را کشت. مورد دیگر اینکه به رغم داشتن یک طرح جامع کنترل سیل 50 ساله در تاریخ امریکا، سیل سال 1993 در امتداد رود می سی سی پی، جزء بحران­های پرهزینه بود.
ژئومورفولوژیست­ها به­طور فزاینده­ای درگیر مسایل نقشه­کشی و مدل­سازی ژئوفیزیکی، هیدرولوژیکی و مشخصات مواد سطحی مناطقی هستند که در معرض شکستگی، گسیختگی، آتش­سوزی، آبگرفتگی، حشکسالی فرسایش و به زیرآب فرورفتن[4] قرار دارند. همچنین ژئومورفولوژیست­ها در ارتباط بین تجزیه و تحلیل زیرساخت­های انسانی با کاربری اراضی، موقعیت، ارزش، در معرض قرار­گرفتن و آسیب­پذیری محیط­های انسانی را با خسارات ناشی از خطرها بررسی می­کنند(نگاه کنید به ENVIRONMENTAL GEOMORPHOLOGY). هنگامی که تراکم و تعداد جمعیت افزایش می­­یابد، عوامل بالقوه و خدمات مورد نیاز باید پیش­بینی شود. این امر نیازمند، ترکیبی از علوم اجتماعی است که بر نیروهای اجتماعی، فنی، اداری، سیاسی، حقوقی و اقتصادی که ساختار راهبردها[5] و سیاست­های جامعه برای مدیریت ریسک(برای مثال، پیش­گیری، مهاجرت، آمادگی، پیش­بینی، اعلام هشدار و بازیابی)،آگاهی­های عمومی،آموزش شرایط اظطراری، تنظیم آیین­نامه­ها و بیمه اجتماعی را تشکیل می­دهد، متمرکز شده است. درگذشته، اتخاذ چنین رویکرد جامعی غیرممکن بود اما با کامپیوتری­شدن سیستم اطلاعات جغرافیایی(GIS)، تهیه اینگونه نقشه­ها، مدلسازی و سیستم­های تصمیم­گیری، بیشتر فرا­گیر شده­اند(Carrara and Guzzetti 1995).
مساله حیرت­آور اصلی، افزایش فراوانی خطرهای کاتاستروف است. تجزیه و تحلیل آماری دقیق چنین فراوانی وقایعی نیازمند دوره مشاهداتی بیش از یک قرن است(Berz 1993) در حالی که گزارش­های مربوط به اکثر بحران­ها، سابقه تاریخی بسیارکوتاه­تری دارد. اخیراً گسترش فنون پایش و مقیاس­های اندازه­گیری(برای مثال ریشتر و بیوفورت)، سنجش از دور و رسانه­ها در مقیاس جهانی، مقایسه وقایع را امکانپذیرساخته­اند. مطالعه فوران­های آتشفشانی توسط سیمپ­کین و همکاران[6](1981) مشخص ساخت که افزایش گزارش فعالیت­های آتشفشانی در طی 120 سال گذشته تقریباً به­طور کامل به بهبود گزارش و فن­آوری رسانه­ها وابسته است. آنها همچنین کاهش فعالیت ظاهری را در طی دو جنگ جهانی گزارش کرده­اند. به رغم تاثیر رشد پایگاه داده­های جهانی، هماهنگی­های علمی و رسانه­های جدید، عوامل دیگری ممکن است برافزایش تعداد بحران­های گزارش شده، موثر باشند.
در حالی که شک­های علمی قابل ملاحظه­ای در­باره موضوع تغییرات اقلیمی جهانی وجود دارد، ژئومورفولوژیست­ها از تاثیر غیر مستقیم فعالیت­های انسان بخوبی آگاهی دارند(Rosenfeld 1994b). یقیناً جنگل­زدایی در ابعاد گسترده باعث وقوع زمین­لغزش­ها، افزایش فراوانی وقوع و اوج جریان­های سیلابی در بسیاری از مناطق شده و چرای بیش از حد، اثرات خشکسالی و فرسایش را تشدید کرده است. افت سطح آبهای زیرزمینی و انحراف شبکه آبیاری بر پوشش گیاهی طبیعی و خرد- اقلیم[7] در بسیاری از مناطق تاثیر داشته و در مواردی حتی منجر به وقوع زلزله شده است.
در حالی که مدل­های اقلیمی به تدریج، واقع­گراتر می­شوند، نتایج عددی آنها، به­طور پیوسته به مناطق خطرناک­تر دنیا اشاره دارد. افزایش تمرکز گازهای گلخانه­ای در جو که عمدتاً ناشی از احتراق سوخت­های فسیلی است، بیلان تشعشع را تغییر داده و احتمالاً اقلیم با بحران جدیدی مواجه خواهد شد. اتفاق نظر عمومی در بین متخصصان علوم جوی وجود دارد که بدون افزایش تعداد روزهای بارانی، دنیای گرمتر، دنیای مرطوبتری خواهد بود اما شدت بارندگی بیشتر خواهد شد. ترکیب این ویژگی­ها با اثرات هیدرولوژیکی تغییر کاربری اراضی، فراوانی و شدت سیل­ها را بویژه در اقلیم­های موسمی جنوب آسیا که قبلاً به شرایط کاتاستروف رسیده بود، مطمناً افزایش خواهد داد. فراوانی وقوع خشکسالی در منطقه ساحل در افریقا، امریکای جنوبی و استرالیا افزایش یافته و در نتیجه وقوع نوسانات ال­نینوی جنوبی[8] شدید، پیامدهای آن بیشتر خواهد شد. افزایش سطح آب دریاها می­تواند موج­های توفانی بیشتر یا ریسک سونامی را در مناطق پست ساحلی پرجمعیت مانند مصر، بنگلادش و بسیاری از جزایر اقیانوس آرام به دنبال داشته باشد. علاوه بر این، منابع آب شیرین جزایر را تهدید کند. در عرض­های جغرافیایی بالاتر، گرمایش جهانی، تاثیرات زیادی بر کاربری انسان و سکونتگاه­ها در مناطق دائماً یخزده[9] خواهد داشت. بدون توجه به عوامل، اثرات پیش­بینی تغییرات در خطرهای جوی فرین که یکی از پیامد­های تغییرات جهانی اقلیم و بروز مشکلاتی برای فعالیت انسان است، مورد توجه ژئومورفولوژیست­ها است.
 
چهارچوب مشاهداتی: پارادیم­های خطرطبیعی
hazards paradigms) (Observational framework: natural
پژوهش­های دانشگاهی اولیه در­باره خطرهای طبیعی با تاکید بر واکنش­های انسانی به وقایع طبیعی، قابل شناسایی هستند. جغرافیدان امریکایی، گیلبرت وایت[10](1974)، در رابطه با خطرهای طبیعی، پارادایم­های پژوهشی زیر را پیشنهاد کرد:
1-برآورد محدوده سکونتگاه انسانی در مناطق در معرض خطرهای طبیعی
2-تعیین دامنه سازگاری احتمالی توسط گروه­های اجتماعی نسبت به وقایع فرین
3-بررسی چگونگی درک مردم از وقایع فرین و خطرهای پدید آمده 
4-بررسی فرایندهای انتخاب روش­های کاهش خسارت
5-برآورد اثرات سیاست­های عمومی متنوع بر فرایندهای انتخاب
این دیدگاه بر واکنش انسان بر وقایع کاتاستروف خاص، بویژه وقایع فرین متمرکز شده و تصمیمات منطقی متکی بر درک فرهنگی جوامع را به کار می­گیرد. مطالعات بعد، با تاکید بر احتمال وقوع، اهمیت ارزیابی ریسک را افزایش داد. اگرچه این دیدگاه­ها، نقش ژئومورفولوژیست­ها را کاهش داد اما ارزیابی یک سایت با توجه به یک ریسک خاص، اساس یک پژوهش درباره خطر را تشکیل می­دهد.
بارتون و همکاران[11](1978)، با بررسی پارامترهای فیزیکی یک واقعه مورد توجه ژئومورفولوژیست­ها، رتبه­بندی اهمیت خطرهای پتانسیل را پیشنهاد کردند. این پارامترها عبارتند از:
  1. بزرگی: زیاد تا کم
  2. فراوانی: زیاد تا نادر
  3. مدت: طولانی تا کوتاه
  4. محدوده: وسیع تا محدود
  5. سرعت وقوع: سریع تا آهسته
  6. توزیع فضایی: پراکنده تا متمرکز
  7. فاصله زمانی وقوع: منظم تا اتفاقی
اگرچه این پارامترها کیفی بودند اما پژوهشگران دریافتند که وقایع را می­توان به متمرکز(مانند امواج توفانی که امتداد خط ساحلی را تحت تاثیر قرار می­دهند) تا فراگیر( مانند اثرات فرسایشی بالاآمدن سطح آب دریا در مقیاس جهانی) تقسیم­بندی کرد.
وجود روابط علی در خطرهای ژئومورفیک، جایی که یک واقعه فرین ممکن است سایر وقایع استثنایی از یک نوع را به دنبال داشته باشد، امری بدیهی است. بنابراین خطرهای ژئومورفیک همراه با واکنش لندفرم ها، ممکن است توسط وقایع اقلیمی، هیدرولوژیکی، ژئوفیزیکی یا انسانی تحریک شوند. وقوع زمین لغزش­ها ممکن است با زمین­لرزه­ها، فوران­های آتشفشانی، بارش سنگین یا فعالیت­های ساختمانی ارتباط داشته باشد. در یک حوضه آبریز، تغییر کاربری اراضی می­تواند با بزرگی و فراوانی آبدهی رودها ارتباط موثری داشته باشد.
اغلب، برنامه­ریزان[12] و توسعه­دهندگان[13] بر سایت یا منطقه خاصی متمرکز می­شوند که نقشه تهیه شده از مناطق خطر، پتانسیل ریسک برای انواع خطرها را ارزیابی کرده باشند. بسیاری از دانشمندان فیزیکی[14] از کاربرد مفهوم "مکان بدون خطر[15] " برای خارج از محدوده مورد بررسی، پرهیز می­کنند. بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی، وقوع خطر واقعی را فقط با پیامدهای فیزیکی فوری آن توصیف می کنند و بر واکنش اجتماعی تاکید دارند.
ژئومورفولوژیست­ها دریافتند، وقایع کاتاستروف با بزرگی زیاد و شدت کم( مانند زلزله­های بزرگ، هاریکان­ها)، با توجه به ارتباطی که بین حوادث بزرگ و خسارات مالی وجود دارد، نسبت به وقایعی با فراوانی متوسط(مانند زمین­لغزش­ها، سیل­ها) تقریباً تخریب کمتری را به همراه دارند، توجه بیشتری را بخود جلب می­کنند. خطرهای ژئومورفیک در انتهای زنجیره خطرها، دارای سرعت کم، مدت طولانی، پهنه گسترده، پراکندگی فضایی بیشتر و فاصله زمانی منظم­تر هستند. استثناء­هایی مانند گسیختگی دامنه وجود دارند اما تغییر عمومی لندفرم­ها در بلند مدت و با نرخ­های پایین اتفاق می­افتد. با اینحال، ژئومورفولوژیست­ها برای سازگاری بهتر­ در زمینه پژوهش­های پیچیده، اساسی و بین رشته­ای، تلاش کردند تا یک پارادیم خطر را اتخاذ کنند.
 
پژوهش در زمینه مخاطرات ژئومورفیک(Geomorphic hazards research)
گارز و همکاران[16](1994)، از پارادیم پیشنهادی بارتون و همکاران(1978) برای بحث و بررسی در زمینه نقش پژوهش خطرهای ژئومورفیک با تاکید بر خطرهای ویژه، استفاده کردند. آنها تنوع گسترده فرایندهای درگیر را مورد بررسی قرار داده و ارزیابی ژئومورفیک را بر حسب موارد زیر پیشنهاد کردند که عبارتند از:
  1. دینامیک فرایندهای فیزیکی
  2. پیش­بینی نرخ یا وقوع
  3. تعیین ویژگی­های فضایی و زمانی
  4. درک بینش مردم از پیامدهای وقوع
  5. آگاهی از جنبه­های فیزیکی که برای تدوین سازگاری با واقعه می­تواند مورد استفاده قرار گیرد.
تعریف ژئومورفولوژیست­ها از خطرهای ژئومورفیک بسیار متفاوت است. اگرچه بسیاری از خطرهای ژئوفیزیکی، هیدرولوژیکی و یا جوی باعث وقایع ژئومورفیک می­شوند، اما گاررز و همکاران(1994) کارشان را فقط به عملکرد فرایندهایی که به تدریج ناهمواری­ها را شکل می­دهند محدودکرده و عوامل تغییر کاتاستروف را شامل نمی­شود. ولمن و میلر[17](1960) دریافتند که وقایع دارای فراوانی کم و بزرگی زیاد اغلب تخریب­های خاص و تغییرات ژئومورفیک ایجاد می­کنند اما وقایعی با بزرگی متوسط، اغلب در بلند مدت تخریب و تغییرات زیادی را ایجاد می­کنند. در یک نگاه دایره المعارفی، تعریف ما باید ضرورتاً همه عوامل تغییر سطحی، گسترده و آنهایی که دوره­ای هستند را شامل شود.
فرایندهای فراگیر مانند فرسایش در محیط­های طبیعی به حداقل می­رسند اما با توجه به آشفتگی­هایی مانند قطع جنگل­ها یا زهکشی زمین­های کشاورزی توسط انسان، میزان فرسایش را تا حد زیادی افزایش می­دهد. درک فرسایش خاک به عنوان یک خطر متوجه کشاورزانی است که فعالیت­های زراعی در مناطق خندقی و فرسایش صفحه­ای را رها کنند. این موضوع باعث افزایش رسوبگذاری در مخازن سدها و کانال­های آبرسانی می­شود. سپس افزایش این رسوبگذاری متوجه ماهیگیرانی میشود که میزان صید آنها به علت تجمع رسوب یا آشفتگی کاهش می یابد. علاوه براین عده کثیری از کاهش حاصلخیزی و آبدهی رنج خواهند برد. به ندرت فرسایش خاک، مستقیماً منجر به مرگ انسان­ها می­شود اما آشفتگی­های گسترده، هزینه­های زیاد احیاء اراضی و اثرات مستقیم بر تولید آب و سیل، از پیامدهای آن است. به رغم اینکه پژوهش­های کاهش فرسایش خاک قدمتی بیش از 70 سال دارد، با توجه به کاهش بازدهی خاک که از پیامدهای فرسایش است، هزاران نفر از سوء تغذیه رنج می­برند.
فرایندهای ژئومورفیک زیادی با فوران­های آتشفشانی ارتباط دارند. پایش ژئوفیزیکدان­ها و آتشفشان­شناسان پیش از وقوع انفجار و آشفتگی­های پس از آن به مدیران بحران کمک کرد تا در­باره نوع و بزرگی ریسک های قریب الوقوع، اطلاعات بیشتری کسب کنند. ژئومورفولوژیست­ها در کاهش اثرات فعالیت­های بعد از وقوع فوران، مانند جریان مواد آذرآورای، ریزش خاکسترآتشفشانی که منجر به ناپایداری دامنه­ها می­شود، وقوع لاهار که منجر به مسدود شدن مجرای رودها می­شود و تا حد زیادی رسوبدهی افزایش می­یابد، نقش دارند. ته­نشینی سیلت­ها و بار مواد انتقال یافته توسط رودها به خارج از منطقه فوران نیز راه یافته و منجر به کاهش ظرفیت کانال­ها، افزایش فراوانی سرریز سیل، انحراف جریان آب و فرسایش ساحلی می­شود. کاربردهای ژئومورفولوژی شامل کنترل فرسایش و تجزیه و تحلیل تاثیرات مهندسی همراه با برنامه­ریزی در زمینه کاهش و احیاء منطقه است. از دهه 1980، پس از فوران­های کوه سنت هلن امریکا، کوه پیناتوبو[18] در فیلی­پین و نوادا دل روئیز[19] در کلمبیا، ژئومورفولوژیست­ها سهم مهمی در این زمینه داشته­اند.
بارندگی شدید می­تواند خاک را اشباع و وقوع روانه­های سریع مواد و روانه­های گلی را به دنبال داشته باشد. در سال 1938، چنین وقایعی توسط بارندگی­های تیفون تحریک شد و در نتیجه بیش از 130 هزار نفر بی­خانمان و بیش از 2 هزار نفر جان خود را از دست دادند. بزرگی این تلفات توجه مقامات دولتی را جلب کرد تا بر روی کنترل زمین­لعزش­ها تمرکز کرده و در نتیجه اینکه با وقوع بارندگی مشابه در سال 1976، تعداد بی­خانمان­ها به 2 هزار مورد و کشته شدگان به 125 نفر کاهش یافت. کاهش­های مشابهی در سایر وقایع کاتاستروف، مشاهده شد. نسبت به مرگ و میر وحشتناک ناشی از امواج توفانی و سیل سال 1970، در شرایط مشابه امواج توفانی سیکلونی سال 1985، 30- 50 برابر کاهش یافت زیرا سیستم هشدار اولیه متکی بر داده­های ماهواره­ای به امکان تخلیه ساکنان مناطق ساحلی و جزایر را فراهم کرد. این دو مورد، مثال­هایی از دو اقتصاد کاملاً متفاوت در آسیا بودند. روزنفیلد[20] (1994 ای) خاطر نشان ساخت، کشورهای توسعه­یافته اقتصادی اغلب از خسارات اقتصادی بزرگ رنج می­برند اما کشورهای کمتر توسعه یافته، متحمل مرگ و میر بیشتری می­شوند. کشورهای در حال توسعه، اغلب در زمینه تخصیص منابع جهت دستیابی به توسعه اقتصادی و ریسک کاهش بحران، تصمیمات آگاهانه­ای اتخاذ نمی­کنند و اغلب خسارات ناشی از تخریب زیرساخت­ها و مرگ انسان­ها، بیشتر است.
در بعضی موارد، ممکن است راهبردهای کاهش بحران و تلاش­های بشر­دوستانه بین­المللی به­طور بخشی، عامل افزایش خسارات باشد. در بسیاری از کشورهای توسعه­یافته، برنامه­های بیمه بحران دولتی به گونه­ای طراحی شده که استفاده از منطقه­بندی خطر و اجرای کدهای ساختمانی مقاوم در برابر تخریب، کاهش تقاضا برای اقدامات کنترل ساختمانی را به همراه داشته است. ممکن است، ترکیبی از اثرات هزینه­های کم زمین و بیمه ارزان، افراد را به اسکان در مناطق مستعد خطر[21] تشویق کند. بنابراین، بیمه­گزار، ریسک را به شرکت بیمه­گر واگذار کرده و ممکن است، اقدامات پیشگیری از خسارات را نادیده بگیرد.
ژئومورفولوژیست­ها فرصت یافته­اند تا ماهیت مخاطرات ژئومورفیک(شکل 66)، را شناسایی کنند. سپس نقشه لندفرمی آنها را تهیه کرده و مواد سطحی بالقوه خطرناک و اثرات دخالت های انسانی را بر شرایط طبیعی نشان دهند. شرایطی که می­تواند منجر به افزایش پتانسیل خطر شود. به عنوان یک دانشمند، نمی­خواهیم ژئومورفولوژی را وارد بحث پذیرش راهبردهای مدیریت و کاهش خطرات ویژه کنیم زیرا اکثر مدیران کاربری زمین، برنامه­ریزان، توسعه­دهندگان و تصمیم گیرندگان دولتی برای افزایش تجربه نیازمند تفسیر اطلاعات فنی در بحث ریسک و کاهش بحران هستند. این مدیران بر آموزش "حین خدمت[22] " تاکید دارند و این مساله، اغلب فقط در واکنش به خسارت عمده، انجام می شود.

شکل 66. خطرهای ژئومورفیک طیف گسترده­ای از فرایندهای نامحسوس برای افراد تا وقایع دوره­ای با فراوانی وقوع کمتر از آستانه­های مورد توجه برنامه­ریزان اما با بزرگی زیاد را شامل می­شود. این فرایندها شامل مجموعه کاملی از معیارهای فشار/ تنش و تقریباً تمام ویژگی­های رشته ژئومورفولوژی است.
شبکه­های پایش خودکار و فنون مدلسازی کامپیوتری پیشرفته، ابزارهای مفیدی را در اهتیار ما قرار می­دهد تا راهبردهای کاهش خطر متعدد را امتحان کنیم. ژئومورفولوژیست­ها باید از فن­آوری­های جدید استقبال کنند زیرا این فن­آوری­ها به آنها اجازه می­دهد تا در سطح جهانی استعدادهای ویژه­شان را بیازمایند، آسان­تر با متخصصان خارج از علوم­زمین(مانند متخصصان علوم­اجتماعی و مهندسان) مبادله اطلاعات کنند و ضمن ارتباط نزدیک با شبکه­های پایش و اتحادیه­های علمی، وقایع بزرگ را از طریق شناسایی نشانه­های اولیه فیزیکی، پیش­بینی کنند. پژوهش در زمینه خطرهای طبیعی یک موضوع بین رشته­ای است که متخصصان علوم طبیعی و اجتماعی را که ابعاد انسانی مسایل را ارزیابی می­کنند، شامل می­شود. شواهد محدود وقوع خطر در بسیاری از مناطق نشان داد، در مواردی که مساحت و فراوانی وقایع در مقیاس چشم­انداز است، اتخاذ رویکرد ژئومورفولوژیکی، ضروری است. ممکن است رویکرد ژئومورفولوژیکی برای طراحی راهبردهای کاهش خطر در تعادل با دینامیک فرایندها در یک منطقه، منطق، "طبیعت بهتر می­داند[23]" را ترغیب کند. در یک تجزیه و تحلیل نهایی، اشغال مناطق مستعد خطر از لحاظ فیزیکی و اقتصادی، موضوعی خود تنظیم، تابعی از علم موجود در جامعه است تا محدودیت­ها را شناسایی و براساس اصل طبیعی"درسهایمان را یاد بگیریم[24]" به راههای کاهش پیامدهای خطرناک، بپردازد.
References
Berz, G. (1993) The insurance industry and IDNDR: common interests and tasks, IDNDR Newsletter 15,Observatorio Vesuviano, 8–11.
-Bruce, J.P. (1993) Natural disasters and global change,IDNDR Newsletter 15, Observatorio Vesuviano,3–8.
-Burton, I., Kates, R.W. and White, G.F. (1978) The Environment as Hazard, Oxford: Oxford University Press.
-Carrara, A. and Guzzetti, F. (eds) (1995) Geographical Information Systems in Assessing Natural Hazards,Dordrecht: Kluwer.
-Gares, P.A., Sherman, D.J. and Nordstrom, K.F. (1994)Geomorphology and Natural Hazards,Geomorphology10, 1–18.
-Rosenfeld, C.L. (1994a) Flood hazard reduction: GIS maps survival strategies in Bangladesh, Geographical Information Systems2(3), 29–39.
-Rosenfeld, C.L. (1994b) The geomorphological dimensions of natural disasters, Geomorphology10, 27–36.
-Simpkin, T., Seibert, T., McClelland, L., Bridge, D.,Newhall, C. and Latter, J. (1981) Volcanoes of the World, Stroudsburg, PA: Hutchinson Ross.
-White, G.F. (1974) Natural hazards research: concepts,methods and policy implications, in G.F White (ed.)Natural Hazards: Local, National, Global, 3–16,Oxford: Oxford University Press.
-Wolman, M.G. and Miller, J.P (1960) Magnitude and frequency of forces in geomorphic processes, Journal of Geology 68, 54–74.
 
   (مترجم: رضا خوش رفتار)              CHARLES L. ROSENFELD
 
 
 
 
 GEOMORPHOLOGICAL MAPPING - نقشه­کشی ژئومورفولوژیکی
نقشه­کشی ژئومورفولوژیکی شامل یکی از فنونی است که در طبقه­بندی عمومی ارزیابی سرزمین و برای ثبت سیستماتیک شکل(یا موفولوژی)،لندفرم­ها، فرایندهای سازنده چشم­اندازها و مواد تشکیل­دهنده سطح زمین، به­کار گرفته می­شود. لی[25](2001)، سه شکل نقشه­های ژئومورفولوژی را شناسایی کرد که عبارتند از:
  1. بررسی­های منطقه­ای شرایط سرزمین برای اهداف برنامه­ریزی کاربری زمین و مطالعات پایه جهت ارزیابی اثرات زیست­محیطی ( برای مثال، نقشه­های با مقیاس 1:25000 توربی[26] تهیه شده توسط دورنکمپ[27](1988).
  2. ارزیابی عمومی منابع یا مخاطرات زمینی در مقیاس­های بین1:50000 تا 1:10000( برای مثال، بررسی منابع مواد سطحی بحرین توسط دورنکمپ و همکاران(1980)، مشکلات زمین در شهر سوئز مصر توسط جونز[28](2011).
  3. بررسی­های بزرگ مقیاس با اهداف ویژه برای ترسیم و تشریح لندفرم­های خاص( برای مثال، بررسی­های با مقیاس 1: 500 دراطراف ورودی چانل تانل[29]، فولکستون[30] توسط گریفیتز و همکاران[31](1995).
اولین مرحله نقشه­کشی ژئومورفولوژیکی، ثبت واقعی شکل زمین از طریق فرایند نقشه­کشی ژئومورفولوژیکی است. این کار نیازمند تولید نقشه­ای است که سطح زمین بر اساس تغییرات تدریجی یا شکست بارز شیب به واحدهای کوچکتر تقسیم­بندی شود. در این نقشه­ها تغییرات و شکست­های شیب در قالب دامنه­های کاو و کوژ شناسایی شده و با استفاده از خطوطی که برای اولین بار توسط سویگر[32](1965) بنیان نهاده شده، تزیین می­شوند. پیکان­های همراه با اعدادی به درجه، زاویه شیب و... را مشخص می­کند. چون در مورفولوژی، تفسیر ژئومورفولوژیکی ثبت شده، از این طریق جزییات لندفرم­های معاصر و میراث و فرایندهای ژئومورفولوژیکی به نقشه افزوده می­شود. تفسیر ژئومورفولوژیکی، تولید نقشه­های مشتق متعدد مانند نقشه­های منابع و نقشه­های زایش چشم­اندازرا امکانپذیر می­سازد. اگرچه دمک[33] و امبلتون[34](1978)، مجموعه جامعی از سمبل­ها را جمع­آوری کردند که نمایش تفاوت­های جزئی چشم انداز را امکانپذیر می­سازد اما، سمبل­های استاندارد در همه نقشه­های تهیه شده توسط کوک و دورنکمپ(1990)، وجود دارد. با اینحال در بسیاری از موارد، نقشه­های ژئومورفولوژیکی با راهنمای سفارشی به عنوان محصولی خاص تهیه می­شوند.
فنون مورد استفاده در جمع­آوری داده­ها در جایی که امکانپذیر باشد، بررسی­های میدانی و اطلاعات حاصل از سنجش از دور است. به­طور سنتی، شکل اصلی تجزیه و تحلیل داده­های سنجش از دور، تفسیر جفت عکس های هوایی عمودی با استفاده از استریوسکوپ است. با استفاده از عکس­های هوایی یک نقشه و تفسیر ژئومورفولوژیکی اولیه فراهم می­شود اما معمولاً در عملیات میدانی، باید با واقعیات زمینی منطبق شود. با پیدایش تصاویر ماهواره­ای با قدرت تفکیک زیاد، در این مرحله از تهیه نقشه­های ژئومورفولوژیکی، استفاده از داده­های اسکنر جدید افزایش یافته است.
معمولاً یک گروه دو نفره به کار نقشه­کشی میدانی می­پردازند. ضرورت اصلی برای تولید نقشه­های ژئومورفولوژیکی کارآمد وجود نقشه پایه دقیق با مقیاس مناسب است. نقشه پایه ممکن است نقشه استانداردی باشد که اشکال انسان ساخت و طبیعی از جمله توپوگرافی در آن نشان داده شده و یا عکس­های مایلی[35] باشند که روابط مکانی پدیده­ها، تصحیح شده­اند. داده­های میدانی مستقیماً بر روی نقشه پایه انتقال می­یابد. داده­های فضایی و اطلاعات مربوط به شیب ب استفاده از متر، قطب­نما[36]، شیب­سنج، فنون پیشرفته بررسی­های میدانی، سیستم موقعیت یاب جهانی یا ترکیبی از این روش­ها فراهم می­گردد. داده­های ژئومورفولوژیکی، هیدرولوژیکی و مواد در دفترچه­های برداشت اطلاعات میدانی ثبت شده و در نقشه­ها نشان داده می­شوند.
در حالی که نقشه­کشی ژئومورفولوژیکی برای بررسی­ کلی چشم­اندازها مورد استفاده قرار می­گیرند، ژئومورفولوژیست­های کاربردی در استفاده از این نقشه­ها بویژه برای بررسی­های مهندسی، موفق بوده­اند. براندسون و همکاران[37](1975)، اهداف نقشه­کشی ژئومورفولوژیکی برای مهندسی بزرگ راهها را به صورت زیر بیان کرده­اند:
  1. شناسایی مشخصات کلی سرزمین در مسیر راه از جمله پیشنهاد مسیرهای جایگزین و مکان­های خطرناک.
  2. تعریف وضعیت مسیر برای مثال شناسایی تاثیرات خارج از محدوده راه.
  3. تهیه خلاصه وضعیت تحول ژئومورفولوژیکی سایت از جمله مکان قرا­رگیری مواد مورد نیازکارهای ساختمانی و فرایندهای موثر بر ایمنی راه در طی ساخت و پس از آن.
  4. تعریف خطرهای ویژه برای مثال زمین­لغزش، سیل و غیره.
  5. تشریح ویژگی­های زهکشی، مکان و الگوی زهکشی سطحی و زیرسطحی، ماهیت اقدامات زهکشی مورد نیاز.
  6. طبقه­بندی دامنه­ها بر اساس میزان شیب، ژنز و پایداری.
  7. مشخص­کردن ماهیت و حدود هوازدگی، قابلیت فرونشینی ناشی از معدنکاری و فرسایش.
  8. تعریف واحدهای ژئومورفولوژیکی به عنوان چهارچوبی برای نمونه­برداری گمانه­ها و تعمیم داده­های بدست آمده از نقاط نمونه­برداری شده.
اگرچه این اهداف به طور خاص برای پروژه­های بزرگراه تدوین شده­اند اما در عین حال، چک لیست مناسبی را برای همه برنامه­های نقشه­کشی ژئومورفولوژیکی پروژه­های مهندسی عمران ارائه می­کند.
 
References
-Brunsden, D., Doornkamp, J.C., Fookes, P.G.,Jones, D.K.C. and Kelly, J.M.N. (1975) Large scale geomorphological mapping and highway engineering design,Quarterly Journal of Engineering Geology 8,227253.
-Cooke, R.U. and Doornkamp, J.C. (1990)Geomorphology in Environmental Management, 2nd edition, Oxford: Oxford University Press.
-Demek, J. and Embleton, C. (eds) (1978) Guide to Medium-scale Geomorphological Mapping,Stuttgart: International Geographical :union:.
-Doornkamp, J.C. (ed.) (1988) Planning and Development: Applied Earth Science Background,Torbay, Nottingham: MI Press.
-Doornkamp, J.C., Brunsden, D., Jones, D.K.C. and Cooke, R.U. (1980) Geology, Geomorphology and Pedology of Bahrain, Norwich: GeoBooks.
-Griffiths, J.S., Brunsden, D., Lee, E.M. and Jones, D.K.C.(1995) Geomorphological investigation for the Channel Tunnel and Portal, Geography Journal, 161257284.
-Jones, D.K.C. (2001) Ground conditions and hazards:Suez City development, Egypt, in J.S. Griffiths (ed) Land Surface Evaluation for Engineering Practice,Geological Society Engineering Geology Special Publication 18, 159–170.
-Lee, E.M. (2001) Geomorphological mapping, in J.S. Griffiths (ed.) Land Surface Evaluation for Engineering Practice, Geological Society Engineering Geology Special Publication 18, 53–56.
-Savigear, R.A.G. (1965) A technique of morphological mapping, Annals of the Association of American Geographers 53, 514–538
 
Further reading
-Fookes, P.G. (1997) Geology for engineers: the geological model, prediction and performance, Quarterly Journal of Engineering Geology 30, 290–424.
 
 JAMES S. GRIFFITHS         (مترجم: رضا خوش رفتار)              
 
GEOMORPHOLOGY - ژئومورفولوژی
تعریف و قلمرو(Definition and scope)
ژئومورفولوژی، بررسی علمی است که منجر به فهم و درک چشم اندازها و لندفرم­ها می­شود. این لندفرم­ها و چشم­اندازها شامل: قاره­ها، جزایر، بستر اقیانوس­ها، دریاچه­ها، رودها، یخچال­ها و سایر توده­های آبدار و حتی چشم­اندازها و لندفرم­هایی که در سایر کرات و قمرهای منظومه شمسی وجود دارند، بررسی­های ژئومورفولوژی معاصر عمدتاً در چهارچوب علمی انجام می­شود(نگاه کنید به: Rhoads and Thorn 1996) اما در عین­حال، علایق علمی، کاربردی و مهندسی هم ممکن است انگیزه­ای برای بررسی­های ژئومورفولوژیکی باشد. طیف گسترده­ای از روش­شناسی پژوهشی توسط ژئومورفولوژیست­ها به­کار گرفته شده و تلاش­های پیشین، شکل­گیری ساختاری نظام­مند را در ژئومورفولوژی به همراه داشته که نتیجه آن ایجاد گرایش­های ریز[38] و پایداری زیاد در این علم بوده است. ژئومورفولوژیست­ها بر اهمیت درک زیبایی­شناسی ذاتی برای تنوع پیچیده اشکال سطح زمین، به­طور مکرر اذعان کرده­اند و بر همین اساس، یکی از تعاریف شایسته ژئومورفولوژی، "علم مناظر"است(Fairbridge 1968).
موضوعات قدیم و کنونی ژئومورفولوژی بر توصیف و طبقه­بندی لندفرم­ها(از جمله بر اساس شکل هندسی، ویژگی­های تحلیل مکان­شناسی و ساختار درونی)، فرایندهای پویایی که نشانگر تطور و وجود آنها، روابط­شان با یکدیگر و با سایر اشکال و فرایندها(ژئومورفیک، هیدرو-کلیماتیک، زمین­ساختی، زیستی، انسانی، فرازمینی و موارد دیگر) متمرکز بوده است. ژئومورفولوژی علمی تجربی است که تلاش می­کند تا پاسخی نظام­مند برای سوالات اساسی زیر فراهم کند:
چه چیز یک لندفرم را از سایر لندفرم­ها متمایز می­سازد؟
لندفرم­های متفاوت و در عین حال مرتبط با همدیگر کدامند؟
یک لندفرم خاص یا یک چشم­انداز پیچیده، چگونه تحول پیدا می­کنند؟
چگونه یک لندفرم در آینده تحول خواهد یافت؟
تقسیمات ژئومورفولوژی برای بشر و جوامع بشری کدامند؟
در حال حاضر، ژئورفولوژی مدرن با توجه به قلمروهای تخصصی، دارای تقسیمات و زیرشاخه­هایی به شرح زیر است: ژئومورفولوژی جریانی[39]: ژئومورفولوژی جریانی در ارتباط با آب­های جاری(رودها، نهرها و کانال­ها) و کاری است که در بخش زمینی سیکل هیدرولوژی انجام می­شود. ژئومورفولوژی جریانی در مقیاس­های متفاوتی کار می­کند. نقش آشفتگی جریان آب در میزان حمل و نهشته­گذاری ذرات رسوبی در مقیاس کوچک. ساز­و­کار شکل­گیری پیچانرود، نیمکت­های شنی در بستر رود و گسترش دشت سیلابی در مقیاس متوسط، ماهیت و ویژگی­های تحول حوضه آبریز در مقیاس بزرگ از تقسیمات ژئومورفولوژی فلوویال است. ژئومورفولوژیست­های دامنه­ها[40]: یکی دیگر از زیر تقسیمات ژئومورفولوژی، ژئومورفولوژی دامنه­ها است. در این بخش از ژئومورفولوژی، ویژگی­های ژئوتکنیکی خاک و سنگ، سازوکار زمین­لغزش­ها، حرکت آب در زیرزمین مورد بررسی قرار می­گیرد. ژئومورفولوژیست تکتونیک: مطالعه نوزمین ساخت، میدان­های فشار، حوضه­های رسوبی در مقیاس قاره­ای و چشم­اندازهای فعال و غیرفعال حاشیه­ای. ژئومورفولوژیست یخچالی و جنب یخچالی: مطالعه یخچال­های قاره­ای و کوهستانی، مناطق دائماً یخزده و سایر مناطق سرد و فرایندهایی که بر روی برف و یخ عمل می­کند. ژئومورفولوژی کارست: که در ارتباط با سنگ­های قابل حل(مانند سنگ آهک)، و فرایندهای شیمیایی و انحلال است که منجر به شکل­گیری اشکالی مانند دره­های کارستی، غارها و رودهای زیرزمینی می­شود. ژئومورفولوژیست ساحلی: بررسی پیشکرانه، دریاچه­ها و سیستم­های دریایی تا جایی که فرایندهای جریانی غالب باشد. ژئومورفولوژیست بادی: بررسی حمل ماسه و گرد و غبار توسط باد بویژه در محیط­های بیابانی و نیمه خشک. سواحل بیچ، اراضی کشاورزی. سطح کره ماه و سیاره بهرام. علاوه بر تقسیمات فوق، می­توان از تقسیمات دیگری نام برد که عبارتند از: ژئومورفولوژی خاک، ژئومورفولوژی زیستی، ژئومورفولوژی اقلیمی، ژئومورفولوژی مناطق حاره، ژئومورفولوژی مناطق بیابانی، ژئومورفولوژی مناطق کوهستانی، ژئومورفولوژی ماوراءزمینی(سیاره­ای) ، ژئومورفولوژی سنجش از دور، ژئومورفولوژی زیست­محیطی، ژئومورفولوژی مناطق جنگلی، ژئومورفولوژی کاربردی، ژئومورفولوژی مهندسی و آنتروپوژئومورفولوژی.
 
موضوعات و مفاهیم اصلی در ژئومورفولوژی(Major themes and concepts)
لندفرم­ها در نتیجه عملکرد فرایندهای متفاوت در طی زمان بر روی مواد تشکیل دهنده سطح زمین تغییر یافته و در نتیجه می­توان آنها را پدیده­هایی دینامیک و پویا دانست. ژئومورفولوژیست­ها بر اساس دلایل و شواهد به بررسی روابط متقابل فرم - فرایند می­پردازند تا چگونگی تحول لندفرم­ها را تبیین کنند. بررسی­های ژئومورفولوژیکی فقط تعیین نوع و جهت تحول لندفرم­ها( پیشرونده، چرخه­ای، آرام یا سریع) نیست بلکه فرایندهای غالب یا مستقیم در تحول ناهمواری(از لحاظ نوع، شدت) و همچنین تعدیل­های متقابل و پسخورندها بین اشکال، فرایندها، انرژی و مواد در چشم­انداز را بررسی می­کند. ژئومورفولوژیست­ها جهت درک بهتر روابط پیچیده درونی بین اشکال، فرایندها، مواد و انرژی، مفاهیم متعددی را برای کمک به سازماندهی این موضوعات ساخته و معرفی کرده­اند. تعدادی از این مفاهیم عبارتند از:
1- نیروهای درونی- بیرونی: سیستم­های ژئومورفیک تحت سیطره کنترل کننده­های دینامیکی درونی(اندوژنتیک) و بیرونی(اگزوژنتیک) قرار دارند. فعالیت­های زمین­ساختی، آتشفشانی و ایزوزستازی، تجلی نیروهای درونی زمین هستند و بارش و برخورد شهاب سنگ­ها را می­توان در گروه نیروهای بیرونی قرار داد. در مقیاس­های زمانی و مکانی متفاوت، سیستم­های ژئومورفیک، تاثیر نیروهای درونی و بیرونی یکسان نبوده است. مفاهیمی مانند کنترل- حجم، نیرو- تعادل در مکانیک سیالات، برای تشریح و تبیین نیروهای درونی و بیرونی مورد استفاده قرار می­گیرد.
2- فرایندهای مخرب- سازنده: بعضی از فرایندهای ژئومورفیک، لندفرم­هایی مانند مخروط­های آتشفشانی، دهانه­های برخوردی، تپه­های ماسه­ای ایجاد می­کنند در حالی که فرایندهای مانند هوازدگی شیمیایی، برخورد قطرات باران و فعالیت­های انسان، لندفرم­ها را تغییر داده و باعث برهنه­سازی ناهمواری­ها در مقیاس وسیع می­شوند. اکثر فرایندهای ژئومورفیک ممکن است همزمان با ایجاد ناهمواری­های جدید، ناهمواریهایی را تخریب کنند. برای مثال، در عین حال که آب جاری در یک رود، قسمتی از مئاندر را تخریب می­کنند در قسمتی دیگر، رسوبگذاری صورت می­گیرد. همچنین در یک سیستم یخچالی، در ارتفاعات دره­های یخچالی شکل می­گیرد و در پایین دست، یخرفت­ها انواع اشکال تجمعی را ایجاد می­کنند.
3- اشکال فرسایشی- تراکمی: بعضی از لندفرم­ها(مانند کانیون­های ایجاد شده در سنگ بستر و سنگ­های پشت گوسفندی[41]) در طی فرایند فرسایش با برش مواد تشکیل دهنده سنگ بستر و رسوب­ها شکل­گرفته و برخی دیگر(مانند دلتاها و جریان­های گدازه) از طریق نهشته­گذاری مواد جدید، ایجاد می­شوند. علاوه براین، اشکال ترکیبی (مانند دهانه­های برخوردی) نیز از طرق عملکرد توامان فرسایش و نهشته­گذاری یا وجود تعادل درهم پیچیده و ظریف بین فرسایش و نهشته­گذاری در نقاط متفاوت یک شکل( مانند خزش تپه­های ماسه­ای)پدید می­آیند.
4- روابط فشار- مقاومت: اکثر فرایندهای ژئومورفیک از طریق اعمال فشار بر سیستم­ها توسط جریان آب، واکنش­های شیمیایی حرکات زمین­ساختی و عملکرد مداوم نیروی جاذبه، چشم­اندازها را تغییر می­دهند. موادی که این فرایندها بر روی آنها عمل می­کنند، بخاطر ویژگی­های ذاتی مانند ترکیب کانی­شناسی، به هم چسبی ذرات و محل قرارگیری، می­توانند در برابر تغییرات مقاومت کنند. ژئومورفولوژست­ها معمولاً بیشتر تلاش می­کنند تا فرایندها را اندازه­گیری کنند تا چگونگی مقاومت مواد را. البته استثناء­هایی هم وجود دارد برای مثال ژئومورفولوژیست­های ژاپنی به­طور سیستماتیک ماهیت کنترل سنگ بر ناهمواری را بررسی می­کنند. بسیاری از ژئومورفولوژیست­های ساحلی، سواحل سنگی، تعدادی از زمین­شناسان ژئومورفولوژیست به لندفرم­های میراث و چشم­اندازهای قدیمی و تعدادی از ژئومورفولوژیست­های مهندسی، گسیختگی­های دامنه­ای را بررسی می­کنند.
5- لندفرم­های چندزادی[42] و میراث: چشم­اندازها مجموعه ناهمواری­هایی دارند که به ندرت ساده هستند. در صورتی که فرایندهای متعدد به­طور همزمان فعال بوده و یا یک لندفرم میراث در برابر تغییرات مقاومت نشان دهد، ممکن است اشکال چندزادی با همدیگر در یک چشم­انداز وجود داشته باشند. لندفرم­های میراث توسط فرایندهای کنونی تغییر شکل یافته و با ایجاد اشکال جدید، چشم­اندازهای پالیمپسست[43] را ایجاد می­کند.
از ترکیب نیروهای درونی و بیرونی با عملکرد­های مخرب و سازنده، اشکال فرسایشی و تراکمی پدید می­آیند که با توجه به روابط بین نیروهای فشار و مقاومت، کاهش یا افزایش ارتفاع ناهمواری در یک دوره زمانی، مشخص می­شود. شکل­گیری کوههایی مانند هیمالیا با سیستم­های دره­ای و کوههای پرشیب مربوط به افزایش ناهمواری و در مقابل شکل­گیری جلگه­های ساحلی در منطقه عمیق اقیانوس­ها که ویلیام موریس دیویس آن را با اصطلاح دشتگون بیان می­کرد مربوط به دوره کاهش ناهمواری است. ژئومورفولوژیست­ها برای تشریح روایط بین نیروهای فوق الذکر و تشریح پایه­های نظری علم ژئومورفولوژی از مفاهیمی مانند مقیاس، علیت[44]، تعادل، پایان همسان[45]، آستانه­ها، بزرگی- فراوانی، حافظه چشم­اندازو رها شدگی استفاده می­کنند.
 
توسعه تاریخی ژئومورفولوژی در مراحل اولیه((Early historical development
هزاران سال است که مسایل مورد بحث ژئومورفولوژی افکار بشر را بخود مشغول کرده و از اینرو اولین آثار و نوشته­های بشر در این زمینه را در بین فلاسفه یونان، روم، عرب و چین باستان جستجو کرد. برای مثال، ارسطو[46](384-322 قبل از میلاد) و استرابو[47](54 قبل از میلاد تا 25 میلادی) در­باره منشاء چشمه­ها، عملکرد رودها و اهمیت زلزله و آتش­فشان­ها اظهار نظرکرده­اند. با اینحال تاریخ ژئومورفولوژی(نگاه کنید به:1989,Chorley et al. 1964; Tinkler 1985) را به­طور مشخص، قبل از رنسانس اروپا می­توان جستجو کرد زیرا از این دوره، اسناد مکتوبی بجا مانده که در ارتباط با دانش ژئومورفیک قبل از قرن شانزدهم است. در طی رنسانس، اکثر مطالعات مربوط به زمین را باید در نوشته­های فلسفی و تاریخ طبیعی جستجو کرد زیرا رشته­های علمی تخصصی هنوز تفکیک نشده بود و روش­های علمی هنوز شناخته شده نبود. لئوناردو داوینچی[48]، برناردو پالیسی[49]، ناتانیال کارپنتر[50]، برنارد وارینوس[51]، توماس برنت[52] و نیکولاس استنو[53] از اشخاص برجسته این دوره هستند و به صورت شفاهی، پایه­های علم ژئومورفولوژی را بنا نهادند. متاسفانه این دوره، مصادف با زمانی بود که کلیسا، کنترل زیادی بر افکار دانشگاهی داشت و دانشمندان باید مشاهدات روزانه خود از فرایندهای طبیعی را با عقاید سختگیرانه مذهب ارتدکس[54] یا انجیل[55]، منطبق نمایند. اسقف اعظم جیمز اوشر[56] اعلام کرد که زمین در روز یکشنبه 23 اکتبر 4004 قبل از میلاد خلق شده و توفانی(سیل)که در عهد عتیق[57](بخش اول انجیل) از آن نام برده شده، در سال 2349 قبل از میلاد اتفاق افتاده است. اینگونه بیانات تاثیر بسیار زیادی بر توسعه علوم زمین داشته است. بنابراین تعجب­آور نخواهد بود که تفسیر غالب از فرایندهای سازنده سطح زمین شامل وقایع ناگهانی عظیم[58]، کاتاکلیزم[59](سیل یا طوفان بزرگ) و بحران­هایی مانند سیل فراگیر و تحولات لرزه­ای باشد.
در دوره بعد از رنسانس و اوایل قرن نوزدهم، مکتب شک­گرایی[60]، بحث و جدل شکل گرفت. همچنین چندین تغییر مفید صورت گرفت که به­طور مستقیم در توسعه ژئومورفولوژی به عنوان یک علم دانشگاهی موثر بود. این تغییرات عبارتند از:
 1- تحول در زمینه­های تخصصی مانند بیولوژی، فیزیک، ستاره­شناسی، ریاضیات، هیدرولیک و زمین­شناسی که پیامدهای این تخصصی شدن به زیر شاخه­های آنها مانند سنگ­شناسی، کانی­شناسی، دیرین­شناسی، چینه­شناسی و ژئومورفولوژی هم گسترش یافت.
2- تحولات تدریجی و آرام در مباحث دانشگاهی به دور از سیستم­های اعتقادی و کنترل کننده و حرکت به سوی هماهنگ­سازی و استاندارد کردن پژوهش­ها بر اساس شواهد تجربی و مشاهداتی.
3- توسعه و گسترش فزاینده ابزارهای پیشرفته، فنون اندازه­گیری و عقد پیمان­نامه­ها[61].
4- جابجایی گسترده مردم و اطلاعات که بدین وسیله دسترسی عمومی به محیط­ها و ایده­های جدید را امکانپذیر می­ساخت.
5- پذیرش تدریجی اصل گراجوالیسم[62] (نگاه کنید به UNIFORMITARIANISM) در مقابل کاتاستروفیسم.
در طی این دوره، دو اندیشه غالب بروز کرد:
الف- نپتونیست­ها[63] (ورنرین­ها[64]) با پیروی از افکار کانی­شناس آلمانی آبراهام گوتلب ورنر[65] اعتقاد داشتند که سنگ­های کره زمین از فرایندهای فیزیکی و شیمیایی در اعماق اقیانوس­ها شکل گرفته­اند.
ب- پلوتونیست­ها[66] (یا ولکانیست­ها[67])، بر اهمیت فرایندهای آتشفشانی درونی و بیرونی در شکل­گیری سنگ­ها تاکید داشتند. از افراد برجسته این دوره از مکتب فرانسه می­توان از ژان اتینه گوتارد[68]، نیکولاس دسمارست[69]، ژان بابتیست لامارک[70] و همچنین زمین­شناسی سویسسی هوراک برنارد دو سوسار[71] نام برد.
بنا به نظر عده­ای، جیمز هاتن[72] بنیانگذار ژئومورفولوژی مدرن، پلوتونیستی بود که در­باره اهمیت فرسایش تدریجی در طی میلیون­ها سال، با حرارت و اشتیاق خاصی بحث می­کرد. ایده­های یونیفورمیتاریانی او در غالب عبارات معروفی مانند "زمان حال کلید گذشته است[73]، بدون نشانه­ای از آغاز، دورنمایی از پایان[74]"، انقلابی به پا کرد زیرا او توانست با تغییر نگاه­ها به دیدگاه کاتاستروفیزم در­باره خلقت، به سمت عوامل مداوم و فعال فرسایش، انقلابی ایجاد کند. متاسفانه، آموزه­های هاتن مورد توجه دانشمندان زمان خود قرار نگرفت. بعد از مرگ هاتن، دوست و همکارش، جان پلایفر[75] کتابی منتشر کرد که در آن نوشته­های هاتن را تشریح کرد و در آغاز قرن نوزدهم، تغییر آرامی به سوی گراجوالیسم شکل گرفت. نظریه­های چرخه­ای[76] و مداوم[77] شکل گرفت. در این دوره در ­زمینه تحول لندفرم­ها، سه مکتب فکری شکل گرفت:
مکتب فکری دیلوویالیسم[78] با تکیه بر اصل کاتاستروفیسم شکل گرفت. دیلوویالیست­هایی مانند ریورند ویلیام باکلند[79]، زمین­شناس و دیرینه­شناس انگلیسی(1784-1865) و ریورند آدام سدویک[80] اعتقاد داشتند که سیل بزرگی، بسیاری از اشکال سطح زمین را فرسایش داده است. در مقابل، استراکچرالیست­هایی[81] مانند هنری توماس دو­لا­بچ[82] و جان فیلیپس[83] انگلیسی(1800- 1874)، معتقد بودند که کنترل کننده­های ساختمانی در درک ژنز چشم­اندار نقش اساسی دارند. این گروه، در عین­حال معتقد به نقش فرایندهای کاتاستروفیک و تدریجی در فرسایش بودند. در مقابل، فلوویالیست­ها[84] ادعا می­کردند رودهای کوچک و بزرگ با عملکرد آرام و در عین حال مداوم خود، نقش بارزی در فرسایش چشم­اندازها دارند.
یکی از پیشگامان اصلی فلوویالیسم و یونی­فورمیتاریانیسم، سر چارلز لیل[85] بود که چاپ کتابش با عنوان اصول زمین­شناسی[86] در سال 1830، دوازده بار تجدید چاپ شد. استدلال لیل بر مشاهده و اندازه­گیری دقیق استوار بود و به شدت به افکار کاتاستروفیسم و دیلو­ویالیسم حمله کرد. نوشته­های او در­باره یونی­فورمیتاریانیسم را می­توان در چهار بخش خلاصه کرد:
1- قانون یکنواختی[87](قوانین طبیعت تغییر ناپذیرند).
2- یکنواختی فرایندها[88](فرایندهای کنونی در گذشته نیز فعال بودند).
3- یکنواختی نرخ[89](گراجوالیسم).
4- یکنواختی حالت[90](تغییر برای همیشه، چرخه­ای و بی ارادی خواهد بود).
انتشار کتاب لیل تردیدهای زیادی را به همراه داشت. افکار این دوره تا اواسط قرن نوزدهم، مخالفین و موافقین بحث در­باره اهمیت عملکرد فلوویال، دنودیشن پلوویال[91]، فرسایش دریایی، تشکل یخچال­ها و جابجایی کوه­های یخ به عنوان عوامل فرسایش را به دنبال داشت. علاوه براین، حتی لیل نیز به تشریح نقش فرسایش دریایی در تخریب فلوویال پرداخت. دلیل روی آوردن لیل به تشریح نقش فرسایش دریایی، توجیه ناپذیر بودن مشاهدات متعدد مانند ناپیوستگی­های بزرگ در اسناد چینه­شناسی و سنگ­های سرگردان عظیم یخچالی در مناطق دور از انتظار بود. عملکرد قدرتمند دریا راه حل مناسبی بود زیرا فرایندهای زیردریایی نمی­توانست مشاهده و به­طور مستقیم اندازه گیری شده و در نهایت فرایند نظریه­سازی اتفاق بیافتد.
در اواسط دهه 1870، نشانه­هایی از پیدایش و شکل­گیری ماهیت چندگونگی و پیچیده تحول چشم­انداز ظاهر شد. برای مثال، براساس نظریه تسطح دریایی[92] سر اندرو کرومبی رامسی[93]، عمل امواج و جریانهای اقیانوسی نمی­توانست کف دریا را بریده و فرسایش دهد اما می­توانست با فرسایش ارتفاعات دریایی باعث شکل­گیری دشت­های دریایی[94] شود. با بروز فعالیت­های زمین­ساختی، نیروهای بیرونی فعال شده و فرسایش فلوویال دره­ها را کنده و چشم­اندازها را فرسایش داد. وجود قله­های تخت و همسان در ارتفاعات ویلز[95] و انگلستان و همچنین بررسی­های بارون فردیناند ون ریشتهافن[96] در چین تاییدی بر این نظریات بود. به­طور همزمان، نظریه­های یخچالی ایگنس ونتز[97]، جن دو کارپنتر[98] و لوئیس آگاسیز[99]، با اصلاحاتی که در مباحث اقلیمی و یخچالی رودخانه­ای صورت گرفت، چند دهه بعد از ارائه، مورد توجه و پذیرش گسترده قرارگرفتند. این مساله اهمیت بسیار زیادی در توسعه ژئومورفولوژی داشت زیرا پویایی زیست­محیطی با این نظریه­ها همخوانی نداشت. دیدگاه گراجوالیست­ها و کاتاستروفیست­های جدید هم در این چهار چوب جدید قرار می­گرفت زیرا یکنواختی فرایندها(یکی بودن ماهیت گذشته و حال فرایندها) ضرورتاً به معنی عدم تغییر شدت و نرخ عملکرد آنها نیست.
پایان قرن نوزدهم، شروعی برای علم ژئومورفولوژی بود تا در یک چهارچوب جدید علمی قرارگیرد. اصطلاح ژئومورفولوژی در اواسط دهه 1800 معرفی شد و کتاب­های متعدد درسی در­باره ژئومورفولوژی نوشته شد. ژئومورفولوژی به عنوان یک موضوع مورد مطالعه دانشگاهی، در ابتداء با نقاب و ماسک فیزیوگرافی یا زمین­شناسی فیزیوگرافیکی، به فعالیت پرداخت. در بسیاری از مراکز دانشگاهی کشورهای اروپایی و غیر اروپایی، ژئومورفولوژی پاگرفت اما هریک هویت و دستورالعمل مجزایی برای ایجاد این رشته داشتند. برای مثال، ژئومورفولوژیست­های بریتانیایی تلاش­های زیادی برای تکمیل کرونولوژی برهنه سازی پیچیده و ارتباط آن با فرایندهای دریایی و دوره­های پایداری/ ناپایداری زمین­ساختی و نوسانات سطح دریا داشتند. ژئومورفولوژیست­های آلمانی(مانند ای. هتنر[100] و والتر پنک[101])، با پژوهش­هایی که در کوههای آلپ و مناطق گرمسیری جنب حاره انجام دادند، به نقش آب هوا بر لندفرم­ها علاقه­مند شدند. در مقابل، مکتب ژئومورفولوژی امریکای شمالی، به دنبال شواهد بی چون و چرای بدست آمده از سفرهای اکتشافی گسترده در مناطق غربی نیمه خشک فاقد پوشش گیاهی، ایده فلوویالیسم[102] غالب بود. سفرهای جان واسیلی پاول[103] به گراند کانیون و گزارش­هایش درباره فلات کلرادو و کوههای یونیتا[104]، گواهی بسیار با ارزش در مورد کارآیی رودها در فرسایش چشم­اندازها بود. مطالعات گرو کارل گیلبرت در­باره سازوکار فرسایش جریانی، حمل رسوب و آشفتگی جریان نمونه­هایی از کاربرد روش­های علمی را به همراه داشت. او هچنین منشاء پدیمنت­ها و گسترش جانبی آنها را مورد بررسی قرار داد و در بین افراد متعددی که به این بررسی­های پرداختند، گیلبرت، اولین ژئومورفولوژیست امریکایی است که به­طور دقیق این فرایندهای جریانی را شناسایی کرد. علاوه بر این، با تلاش­های پاول، گیلبرت، دانا، داتون و بسیاری از افراد شاغل در سازمان زمین­شناسی امریکا، مکتب ژئومورفولوژی امریکای شمالی در سال­های بعد قرن بیستم، غالب بود.
 
 توسعه ژئومورفولوژی در قرن بیستم(Twentieth-century developments)
ژئومورفولوژی در قرن بیستم رشد و تحولات سریعی داشته، به­طوریکه می­توان آن را در شش دوره که با همدیگر پوشش مشترک دارند، تقسیم­بندی کرد:
  1. دوره تاریخی: (1890-1930). در این دوره، افکار ویلیام موریس دیویس و شاگردانش غالب بود. در سیکل جغرافیایی[105]، تحولات چشم­اندازها با بالاآمدگی سریع زمین­ساختی آغاز می­شود و به دنبال آن برهنه­سازی، مراحل مشخص جوانی، بلوغ و پیری را ایجاد می­کرد. در این مدل، الگوی ژنتیک بازسازی تحول چشم­انداز­ها به مناطق گسترده و وسیع می­پرداخت و اهمیت نسبتاً کمی به فرایندهای مکانیکی و شیمیایی فرسایش و نهشته­گذاری می­داد. با اینحال، تعیین تاریخ­های برهنه­سازی[106]، علاقه زیادی در ژئومورفولوژی زمین­ساختی و اهمیت تشریح توالی تاریخی، ایجاد کرد که پیامد نهایی آن، چشم­اندازهای کنونی شد.
  2. دوره منطقه­گرایی(1920-1950). این دوره با بررسی چشم­اندازهای منطقه­ای در عرض­های میانی معروف امریکای شمالی، اروپا و تا اندازه­ای مناطق دوردست کره زمین(مانند منطقه حاره، بیابان­ها و عرض­های بالا) مشخص می­شود. این مطالعات منطقه­ای، داده­هایی در­باره لندفرم­ها تولید کرد که در چهارچوب سیکل جغرافیایی دیویس بویژه موضوع چالش برانگیز نرمال­بودن فرسایش در مناطق مرطوب عرض­های متوسط نمی­توانست به آسانی تشریح شود. اگرچه دیویس در فرانسه و انگلستان حامیانی پیدا کرد اما سایر کشورهای اروپایی با آموزه­های دیویس همراه نشدند. برای مثال، والتر پنک مدلی برای تحول چشم­انداز ارائه کرد که در کنترل ناهمواری برای نرخ نسبی بالاآمدگی و دنودیشن، اهمیت نسبی بیشتری قایل بود. ژئومورفولوژیست آلمانی دیگر، جی بودل[107]، به نقش کنترل کننده­های اقلیمی توجه داشت و مفهوم گسترش دشت در نتیجه فرسایش جانبی دشت­ها و مناطق مورفوژنتیک[108] را مطرح کرد. لویس پل­تیر[109] در امریکای شمالی و هم فکرانشان، ژان تریکارد[110] و آ گایلیوکس[111] در فرانسه نیز به ژئومورفولوژی اقلیمی پرداختند. بدین سان، ایده­های نرمال و هماهنگ دیویس به تدریج محبوبیت خود را از دست داد و ژئومورفولوژی تبدیل به اتحادیه یا کنفدراسیونی علمی[112] متشکل از چند مکتب منطقه­ای شد.
  3. دوره کمی(940-1970). این دوره در ژئومورفولوژی، بازتابی از روند گسترده ایجاد شده در بسیاری از علوم زمین بود که به استفاده از فنون دقیق (اغلب برگرفته از جنگ جهانی دوم) روی آوردند تا به اندازه­گیری توصیف و تجزیه و تحلیل اشکال سطح زمین بپردازند. انتشار نوشته­های آر.ای. هورتن[113] در­باره شبکه جریان و فرایندهای حوضه آبریز به­طور کلاسیک، پیشگام جنبش کمی بود اما کارهای اساسی مربوط به افرادی مانند بگنولد[114]، گیلبرت[115]، هولستروم[116]، لینتی[117]، رابی[118] و شیلدز[119] و بسیاری دیگر بود که به درستی مورد توجه قرار نگرفته­اند. این گروه از اولین پیشگامان کمی­گرایی[120] در ارتباط با درک لندفرم­ها و فرایندهای ژئومورفیک با فلسفه جبرگرایی[121] یا امکان گرایی[122] بودند اما در­عین­حال، این ایده­ها، بیش از اینکه به­طور منطقی بر اساس مدل­های ذهنی[123] باشند، مدل­های آزمایش­پذیری بودند که قدرت پیش­بینی محدودی داشتند. در این دوره، مکتب فلسفی اثبات­گرایی[124] غالب بود و رویکرد روش­شناسی تحویل­گرایی[125] برتری داشت. یکی از پیامدهای این دوره این بود که ژئومورفولوژی به دلیل ارتباط کمتر و کمتر بین زیر رشته­های تخصصی و فاصله گرفتن زیاد از رشته­های مادر جغرافیا و زمین­شناسی، بیشتر و بیشتر تکه­تکه و تخصصی شد. خوشبختانه، ارتباط با رشته­هایی مانند مکانیک سیالات، هیدرولوژی مهندسی، آمار، ترمودینامیک، هواشناسی، خاکشناسی و فیزیک کشاورزی، اگرچه آنها را به سایر رشته­ها متمایل ساخت اما، در عین حال به غنای نظری و مفهومی ژئومورفولوژیست­ها افزود.
  4. دوره سیستمی(1960-1980) با معرفی نظریه عمومی سیستم­ها توسط ریچارد جی چورلی به ابزارهای مفهومی ژئورفولوژی که حاصل منطقی دوره کمی­گرایی بود، توسعه ژئومورفولوژی آغاز شد. کمی­سازی دوره قبل، به دو بخش تقسیم می­شد:
الف- توصیف آماری جعبه سیاه[126](برای مثال قانون هورتون[127] در­باره تعداد جریان­ها)
ب- اندازه­گیری و تفسیر دقیق فرایندهای دینامیکی (برای مثال، استرالر 1952).
قانون هورتون در­باره تعداد جریان­ها، هیچ آگاهی نسبت به رفتار ژئومورفیک ایجاد نکرد و اندازه­گیری و تفسیر در مقیاسی بسیار کوچکی بود به­طوری که تحول چشم­انداز را نشان نمی­داد. رویکرد سیستم­ها با معرفی رفتار ژئومورفیک در غالب مفاهیمی مانند جریان انرژی و ماده، جهت تعادل­ها، زمان رهاسازی و آستانه­های واکنش[128](نگاه کنید به THRESHOLD GEOMORPHIC)سعی کرد تا اشکالات جعبه سیاه را کاهش دهد. مفاهیم زیادی مانند آلومتری[129]، آنتروپی[130] و ارگودسیستی[131](نگاه کنید به ERGODIC HYPOTHESIS)، از رشته­های دیگر مانند الگوهای نظری[132] به عاریه گرفته شد. این مفاهیم برای طیف وسیعی از سیستم­های ژئومورفیک مورد استفاده قرار گرفت که میزان موفقیت استفاده از آنها نیز متفاوت بود اما تعداد زیادی از مقالات مجلات و کتاب­های درسی دارای نمودارهای جعبه و پیکان­هایی[133]بودند که عمومی­شدن این رویکرد را در مرحله سیستمی، تصدیق می­کرد.
از حدود دهه 1980، ژئومورفولوژی وارد مرحله رو به تزاید آشتی[134] و یکپارچگی[135] شد که نشانه­هایی از تبدیل شدن آن به یک علم جدید بالغ بود. گفتمان­ها در­باره ایده­های کاتاستروفیک در برابر یونی فورمیتاریانیسم، روش­شناسی­های کمی- جبرگرایانه/ اتفاقی[136] در برابر روش شناسی­های کیفی- تاریخی[137] و پاگرفتن موضوع ریشه­های جغرافیایی یا زمین­شناسی ژئومورفولوژی نه با اهداف رهبری علمی یا جایگاه برتر بلکه بیشتر پیامد یک ضرورت واقع­گرایانه[138] برای ژئومورفولوژی بود تا نسبت به سایر رشته­های علوم­زمین[139](زمین­شناسی، جغرافیا، رسوب­شناسی، چینه­شناسی و دیرینه­شناسی)، هویت مشخصی پیدا کند. همچنین، طیف پیچیده­ای از ایده­های مفهومی که ژئومورفولوژی برپایه آنها شکل گرفته است را دریابند(برای مثال،Rhoads and Thorn 1996). بسیاری از ایده­های حدگرای[140] گذشته(مانند نئوکاتاستروفیسم[141]، تاریخ­گرایی جدید[142] و منطقه­گرایی جدید) با جهت­گیری­های ملایمتر، مجدداً وارد مباحث علمی شدند تا نسبت به یونی­فورمیتاریانیسم از نوع فلوویالسم که کمی­گرایی و نگرش سیستمی را در ژئومورفولوژی غالب کرده بود، تعادل ایجاد کند. به­طور یکنواخت این ایده های مفهومی در زمینه شواهد واقعی با دیدگاهی به سوی تولید آگاهی نسبت به اشکال ژئومورفیک غیرعادی یا نواحی که نادرستی تبین­های سنتی را اشکار می­ساخت، مورد بحث قرار گرفت( برای مثال Baker 1981). ژئومورفولوژیست­های جدید برای استفاده از مطالعات تفضیلی مکانیکی- فرایندی[143]، بازسازی مجموعه لندفرم­های تاریخی در تشریح پیچیدگی­های سطوح کنونی، ارتباط درونی بین تخصص­های جنبی ژئومورفولوژی، علوم زمین و مهندسی و همساز با توانایی­های فن­آورانه قرن بیست و یکم که با حس برنده ژئومورفولوژیست میدانی در­باره حیات و سرزمین ترکیب می­شود، فرایندهایی را که به آرامی، همراه با وقایع بزرگ- عظیم[144] با فراوانی وقوع کم عمل می­کنند و آثارشان را درچشم انداز نمی­توان دید، اهمیت زیادی قائلند.
 
جهت­گیری­های آینده(Future directions)
در قرن بیست و یکم، ژئومورفولوژی به عنوان یک علم و با تصریح اهمیتش در میان سایر رشته­های علوم زمین، به بالندگی خود ادامه خواهد داد. مساله مقیاس[145] در ژئومورفولوژی یک موضوع غالب در گفتمان­ها و بررسی­های ژئومورفولوژی باقی خواهد ماند و با گسترش موضوعات مربوط به کنترل کننده­های زمین­ساختی و ساختمانی بر سیستم­های ژئومورفولوژی در دوره­های بلند مدت (یعنی مگاژئومورفولوژی[146])، تحول سطح خورشید و سیاره بهرام[147](یعنی ژئومورفولوژی سیاره­ای)، ارتباط درونی سیستم­های ژئومورفیک با سیستم­های بیو­شیمیایی و جایگاه سلسله مراتبی در برابر ماهیت مقیاس-یکسانی[148] سیستم­های ژئومورفیک، غنای اطلاعتی بیشتری پیدا می­کند. اصطلاح نئوژئومورفولوژی که اخیراً مطرح شده (Haff 2002 پیشنهاد می­کند که برحسب ضرورت، با توجه به این امر که انسان­ها بیش از رودها، یخچال­ها و باد، سالانه باعث جابجایی خاک و سنگ می­شوند، شکل جدید و مدرنی از ژئومورفولوژی، ممکن است شکل بگیرد(Hooke 2000). جایگاه انسان به­طور مستقیم و غیر مستقیم در تغییر چشم­اندازها(برای مثال از طریق گرمایش جهانی) تا حد زیادی در آینده افزایش خواهد یافت. چون برای اینگونه تغییرات انسانی در رکوردهای چینه­شناسی هیچ قیاسی نمی­توان یافت، به نظر می­رسد برقرای ارتباط و بهره­برداری از ژئومورفولوژی(که بر روابط متقابل فرایند-فرم سنتی متمرکز شده)، برای برنامه­ریزی و مدیریت زیست­محیطی، امکانپذیر نباشد. قبلاً، ژئومورفولوژیست­ها در ارزیابی تاثیرات زیست­محیطی فعالیت­های ساختمان، معدنکاری و جنگل­داری نقش محوری داشتند و (در کنار زیست­شناسان و گیاه­شناسان) تجربیاتشان احیاء چشم­­انداز[149]، توانبخشی[150] و اقدامات ترمیمی،[151] رودها، اراضی آبدار[152] و تپه­های ماسه­ای ساحلی را نیز دربر می­گرفت.
در تلاش برای درک عمیق­تر تحولات گذشته( بازگشت به گذشته[153]) و آینده( پیش­بینانه[154]) سطح کره زمین، ژئومورفولوژیست­ها به­طور فزاینده­ای به فن­آوری­های پیشرفته تکیه کرده­اند. این فن­آوری­ها شامل روش­های جدید تعیین تاریخ(برای مثال، پرتوهای هسته­ای کیهانی[155]، لومیناس نوری و حرارتی[156]، جلای سنگ[157]،گلسنگ سنجی[158]) که با استفاده از آنها می­توان سن نسبی عناصر سازنده لندفرم­ها و در نهایت توالی تاریخی وقایعی که منجر به شکل­گیری چشم­اندازها شده را مشخص کرد. علاوه بر­این، فن­آوری نوظهور سنجش از دور( تداخل سنجی رادار دهانه ترکیبی[159]، لیدار[160]، رادار نفوذی به درون زمین[161]، بازتاب سنجی زمان محور[162]) شامل طیف وسیعی از روش­های سطحی و زیرسطحی، روش­های کامپیوتری پیشرفته شامل سخت افزارهای قوی، کدهای نرم­افزاری کارآمدتر و پلاتفرم­ داده­های ترکیبی و قابل تفسیر(برای مثال، سیستم­های اطلاعات جغرافیایی، مدل­های رقومی ارتفاعی[163] و پوشش گسترده ماهواره­ای برای تهیه اطلاعات همدید[164] مناطق غیرقابل دسترس و دور با دقت مکانی رو به افزایش و حرکت نسبی از طریق سیستم­های موقعیت یاب جهانی[165] را امکانپذیر می­سازد. علاوه براین، انتقال اطلاعات و ایده­ها همزمان با ورود به جامعه ژئومورفولوژیست­ها تا حد زیادی از طریق شبکه گسترده وب جهانی[166] و سازمان­های ملی و بین­المللی مانند انجمن بین­المللی ژئومورفولوژیست­ها[167]که دارای مجلات الکترونیکی و فهرست­های آدرس/ عضویت[168] هستند، تسهیل شده است. برای اولین بار در تاریخ طولانی توسعه ژئومورفولوژی، این علم توان بالقوه آن را پیدا کرد تا براساس گستردگی و مشارکتی که دارد، موقعیت جهانی واقعی پیدا کند.
 
References
-Baker, V.R. (ed.) (1981) Catastrophic Flooding: The Origin of the Channelled Scablands, Stroudsburg,PA: Dowden, Hutchinson and Ross.
-Beckinsale, R.P. and Chorley, R.J. (1991) The History of the Study of Landforms or the Development of Geomorphology: Volume 3, Historical and Regional Geomorphology 1890–1950, New York: Routledge.
-Chorley, R.J., Beckinsale, R.P. and Dunn, A.J. (1973) The History of the Study of Landforms or the Development of Geomorphology: Volume 2, The Life and Work of William Morris Davis, London: Methuen.
-Chorley, R.J.,Dunn, A.J. and Beckinsale, R.P. (1964) The History of the Study of Landforms or the Development of Geomorphology: Volume 1,Geomorphology Before Davis, London: Methuen.
-Fairbridge, R.W. (1968) The Encyclopedia of Geomorphology, New York: Reinhold.
-Haff, P.K. (2002) Neogeomorphology, EOS,Transactions of the American Geophysical :union: 83(29), 310.
-Hooke, R. LeB. (2000) On the history of humans as geomorphic agents, Geology28, 843–846.
-Rhoads, B.L. and Thorn, C.E. (eds) (1996) The Scientific Nature of Geomorphology, Chichester: Wiley.
-Strahler, A.N. (1952) Dynamic basis for geomorphology, Geological Society of America Bulletin63,923938.
-Tinkler, K.J. (1985) A Short History of Geomorphology, London: Croom Helm.
-Tinkler, K.J. (1989) History of Geomorphology, from Hutton to Hack, London: Unwin Hyman.
 
Further reading
-Leopold, L.B., Wolman, M.G. and Miller, J.P. (1964) Fluvial Processes in Geomorphology, San Francisco:Freeman.
-Ritter, D.F., Kochel, R.C. and Miller, J.R. (1995) Process Geomorphology, 3rd edition, Dubuque, IA:William C. Brown.
-Scheidegger, A.E. (1970) Theoretical Geomorphology,Berlin: Springer-Verlag.
-Schumm, S. (1991) To Interpret the Earth: Ten Ways to be Wrong, Cambridge: Cambridge University Press.
-Yatsu, E. (2002) Fantasia in Geomorphology, Tokyo:Sozosha.
 
BERNARD O. BAUER           (مترجم: رضا خوش رفتار)              
GEOMORPHOMETRY - ژئومورفومتری
در ارتباط با تجزیه و تحلیل کمی سطح زمین، ژئومورفومتری، موضوع اصلی ژئومورفولوژی نظری و کاربردی است(Pike and Dikau 1995). همچنین در ارتباط با لندفرم­ها و سطح زمین به عنوان سطح کاملاً ناهموار که موقعیت عمودی تابعی خاص از موقعیت افقی است، ژئومورفومتری بسیار متنوع است. ژئومورفومتری را می­توان ترکیبی از مورفومتری لندفرم[169] و مورفومتری سطح زمین در نظر گرفت. مورفومتری لندفرم و سطح زمین شامل نقشه­برداری، تهیه نقشه­های توپوگرافی به کمک عکس­های هوایی و ترسیم نیمرخ  نیست که داده­های خام برای ژئومورفومتری فراهم کند اما استفاده از دانش­هایی از این قبیل، در بررسی حاشیه­های خطا[170]، لازم است (Richards 1990: 36–41). ژئومورفومتری دارای میدان عملکرد وسیعی است که نه فقط در جنبه­های متفاوت علوم زمین، بلکه در مهندسی، زیست­شناسی و پژشکی هم حائز اهمیت است.کاربرد ژئومورفومتری در هر یک از زمینه­ها، چیزهایی برای آموزش به دیگران دارد (Pike 2000) که از کاربرد اولیه آن متمایز می­شود. ژئومورفومتری الهام بخش ایده فراکتال­های آماری[171] است که به دنبال مشکلاتی برای نشان دادن " طول این ساحل چقدر است[172]؟ "، شکل گرفت.
جایی که لندفرم­های خاص را می­توان تعریف و از پیرامون متمایز کرد، با اندازه­گیری تعدادی از ویژگی­های مورفومتریک می­توان مشخصات چند متغیره لندفرم را بدست آورد. چنین تجزیه و تحلیلی، ژئومورفومتری خاص  نامیده می­شود. این نوع ژئومورفومتری، از ژئومورفومتری عمومی سطح زمین به خاطر استفاده از تجزیه و تحلیل طیفی و فراکتالی یا بررسی مشتق­های سطحی[173] و روابط داخلی شان متمایز می­شود(Evans 1980). قبل از استفاده از کامپیوترها، ژئومورفومتری عمومی بسیار مشکل بود اما امروزه کامپیوترها، پردازش مدل های رقومی ارتفاعی[174] خیلی بزرگ و بسیاری از کاربردهای دیگر در مدل­سازی رقومی سرزمین را امکانپذیر کرده است(Pike 2000). ژئومورفومتری خاص تاریخ طولانی دارد که با اندازه­گیری کراترهای ماه و پیچ و خم ساحلی در سده نوزدهم، آغاز شد.
این دو جنبه از ژئومورفولوژی، به­طور کامل از یکدیگر قابل تفکیک نیستند دلیل اول این است که بعضی لندفرم­های خاص مانند دامنه کوه­ها، تپه­ها و شبکه زهکشی بر روی کره زمین به حدی گسترده و پراکنده هستند که ژئومورفومتری خاص آنها نیازمند درک اهمیت عمومی آنهاست. دلیل دوم این است که تعدادی از فنون ژئومورفومتری عمومی را می­توان برای لندفرم­های خاص استفاده کرد(Evans 1987). بنا به این دلایل، تجزیه و تحلیل تفاوت­ها در یک لندفرم(تجزیه و تحلیل پخشی[175]) نه فقط تعمیم مشخصات کلی را امکانپذیر می­سازد، بلکه در مدلسازی هم بسیار مفید است.
 
ژئومورفومتری عمومی: مشتق­های سطح (General geomorphometry; surface derivatives)
موضوع ژئومورفومتری عمومی با بلندی (ارتفاع) سطح، ارتفاع بالاتر از سطح دریا، آغاز می­شود. ارتفاع تاثیر زیادی بر آب و هوا و در نتیجه فرایندهای سطحی دارد. فراوانی توزیع ارتفاع(هیپسومتری) اطلاعات زیادی در­­باره سطح زمین دراختیار ما قرار می­دهد. قبل از ورود کامپیوتر به مباحث ژئومورفومتری، فراوانی توزیع ارتفاع با دامنه ناهمواری و با انتگرال هیپسومتریک- تقسیم ارتفاع متوسط بر ارتفاع حداقل، بیان می­شد. مقدار انتگرال هیپسومتریک با توجه به اندازه منطقه مورد بررسی، متفاوت خواهد بود و در مناطق کوهستانی مرتفع، به چندین کیلومتر(خط الراس به دره) می­رسد. برای کره زمین این مقدار 8852+11033 متر، 9/19 کیلومتر است. مقدار انتگرال هیپسومتریک از حدود./5 برای توپوگرافی خط­الراس­های تیز و دره­ها، برای فلات­هایی با دره­های کم عمق، نزدیک به 1 اما نخ خود 1 و برای مناطق پست دارای تپه هایی با ارتفاع چند متر، صفر است. اوانز[176](1972)، پیشنهاد کرد به­جای استفاده از دامنه­ها و مقادیر فرین[177]، از مفاهیم آماری استاندارد- انحراف استاندارد و چولگی[178] استفاده شود زیرا استفاده از آنها اقتصادی­تر بوده، داده­های آماری پایدارتری فراهم می­شود و نسبت به فرین­ها، پراکندگی کل منطقه در محاسبات نقش دارند.
اوهموری[179](1993) دریافت، منحنی­های هیپسومتریک مناطق کوهستانی مانند ژاپن بیشتر کاو یا S شکل هستند و انتگرال آنها بین 50/0 15/0 قرار دارد. به­طور تجربی، بر اساس روابط بین بالاآمدگی، ارتفاع، پراکندگی ارتفاعی و نرخ­های برهنه­سازی، می­توان داده­های به دست آمده از منحنی­های هیپسومتریک را شبیه­سازی کرد. منحنی­های هیپسومتریک که با توجه به مساحت منطقه مورد بررسی، وجود سرشاخه­ها، مناطق یا حوضه­های فرسایشی بزرگ از جمله دشت­های رسوبی تفاوت­های قابل توجهی دارند، مورد تجزیه و تحلیل قرار می­گیرند. درک کامل تحول چشم­انداز نه فقط از طریق بررسی شاخص­های بی­بعد[180]، بلکه با استفاده از شاخص­های دارای بعد[181](مانند میانگین و انحراف استاندارد ارتفاعات)صورت می­گیرد.
گرادیان (زاویه شیب)، دومین ارزش محلی یک سطح است که در ژئومورفولوژی و هیدرولوژی اهمیت بسیار زیادی دارد. زاویه شیب در ایجاد حرکات توده­ای مواد نقش داشته و به جریان­های سطحی، انرژی می­دهد. در حالی که ژئومورفولوژیست­ها ترجیح می­دهند از واحد درجه استفاده کنند، برای مهندسین، واحد درصد، به عبارت دیگر،100*(تانژانت زاویه) الویت دارد. اگرچه در ابتداء، گرادیان متوسط مورد توجه قرار می­گیرد اما انحراف استاندارد و چولگی نقطه به نقطه[182] شیب، اطلاعات بیشتری در­باره توپوگرافی منطقه در اختیار ما قرار می­دهد. مناطق تپه ماهوری بریده شده توسط رودها همراه با شیب­های نزدیک به آستانه، انحراف استاندارد گرادیان کمی دارند در حالی که کوهستان­های یخچالی با صخره­ها، دره­هایی با کف عریض، مناطق کوهستانی پله­ای و باقی­مانده اغلب فلات­ها و سکوهای افقی، انحراف استاندارد بالایی دارند.
مناطق پست، دامنه­های پرشیب کم، شیب دامنه­ها عمدتاً ملایم است و گرادیان شیب، چولگی مثبت دارد. در مناطق کوهستانی شرایط برعکس است زیرا گرادیان شیب با پایداری دامنه و مقاومت جرم سنگ[183]، محدود می­شود. برای مثال در مناطق کوهستانی ژاپن، در سنگ­های آذرین و رسوبی با افزایش ارتفاع، مد گرادیان مشخص­تر می­شود. در تمام سه رشته کوه از آلپ­های ژاپن[184] (هونشوی مرکزی)، مقدار مد بین 33 تا 37 درجه متغییر است به­طوری که در طبقه ارتفاعی بیش از 1000 متر تا بیش از 2800 متر، گرادیان میانگین با ارتفاع افزایش ودر بالاتر از 2000 متر، به حداکثر 32 - 35 درجه می­رسد(شکل 67، Katsube and Oguchi 1999). در سنگ­های بلورین ارتفاعات زیاد شمال غرب هیمالیا، به رغم نرخ­های متفاوت بالاآمدگی وبرهنه­سازی، گرادیان از صفر تا 60 درجه، مدها بین 33-37 درجه و میانگین­ها بین 30-34 درجه متغییر است(Burbank et al. 1996). ممکن است پراکندگی این داده­ها، بازتاب تعادل پویا همراه با زمین­لغزش­هایی باشد که سنگ­های درز و شکاف­دار را جابجا می­کند و گرادیان رودها، میزان حمل مواد لغزشی را افزایش می­دهد. مانند ژاپن، شاید گول زننده باشد که اندازه­­های هیمالیا، به­طور متوسط بیش از چند صد متر، کاهش یابد.
گرادیان، نرخ تغییر ارتفاع در امتدادی است که میزان نرخ حداکثر باشد( این گرادیان، گرادیان واقعی[185] است اما برعکس، گرادیان ظاهری[186] در یک امتداد اختیاری پروفیل است). گرادیان بر جهت شیب - امتداد یا آزیموت گرادیان واقعی که یک متغییر وابسته دلالت دارد. گرادیان و جهت شیب، متغیرهای بسیار مرتبط با هم هستندکه بردار[187]، شیب سطح را تعریف می­کنند و تاثیر قابل توجهی بر آب و هوای دامنه(آب و هوای متوسط[188]) بویژه میزان دریافت تشعشع خورشیدی و قرار گرفتن در معرض باد، دارد. اگرچه بردارهای شیب به
 

شکل 67. تغییرات ارتفاع بر اساس (الف) میانگین و (ب) مد زاویه شیب(گرادیان) در سه قسمت از آلپ­های ژاپن.
Source: Reproduced from Katsube and Oguchi (1999) with permission from the Association of Japanese Geographers
صورت عمود نسبت به سطوح مماس با سطح تجزیه و تحلیل می­شوند، اما این رویکرد، طرق متفاوت تاثیر گرادیان و جهت شیب بر فرایندهای سطحی را نادیده می­گیرد. جهت شیب، یک متغییر دایره­ای( 0 تا تقریباَ 360 درجه) است و با استفاده از آمارهای خطی اختیای ممکن است نتایج گمراه کننده­ای به دست آید. بنابراین، جهت شیب باید با آمارهای برداری، امتدادی یا دایره­ای و در ارتباط با متغییرهای دیگر مانند سینوس و کوسینوس در آنالیزهای سری فوریه[189] در نظر گرفته شود.
نرخ­های تغییرات گرادیان و جهت شیب نیز به نوبه خود، اجزاء سازنده خمیدگی[190]، مشتق دوم سطح را تعریف می­کند. پس از ژئومورفولوژیست­های پیشگامی مانند یانگ[191](1972)که نرخ تغییرات شیب را به درصد بیان کرده بود، اوانز(1980)، کوژی را به صورت نرخ تغییرگرادیان(با مقادیر منفی دامنه­های کاو)، ارائه کرد. بنابراین کوژبودن(منحنی میزان)، نرخ تغییرات جهت شیب را نشان می دهد. هردو متغییر در مدل­های رواناب سطحی مورد توجه قرار گرفته­اند( نگاه کنید به RUNOFF GENERATION). خمیدگی مماسی[192] و سایر تعاریف مورد استفاده قرار گرفت: از لحاظ ریاضی، خمیدگی دارای سه جزء مستقل است. یکی از راههای متعددی که می­توان خمیدگی سطح را تعریف کرد، میدان جاذبه است که در ژئومورفولوژی اهمیت بسیار زیادی دارد. چون انحراف استاندارد کوژی سطح، پیچیدگی منحنی­های میزان را ارزیابی می­کند، می­تواند بیانگر تراکم زهکشی  باشد. این روابط نیازمند بررسی­های بیشتر است.
ناهمواری یا خشونت سطح[193]، مفهوم گسترده­ای است که میانگین، تغییر­پذیری گرادیان و تغییر­پذیری خمیدگی را در برش عمودی و سطحی نشان می­دهد.
ارتفاع و مشتق­های اولیه و ثانویه آن، متغییرهای محلی اولیه را فراهم می­کند و اگرچه در عمل، همسایه­های کوچکی هستند که در اندازه­گیری­ها استفاده می­شوند اما به­طور مفهومی، وابسته به نقاط هستند. بافت و موقعیت بویژه در ارتباط با رواناب اهمیت بسیار زیادی دارد. مساحت منطقه فراشیب[194]،پتانسیل تولید رواناب را کنترل کرده و در مدل­سازی­ها و کاربردها، مورد استفاده قرار می­گیرد(Laneet al. 1998; Wilson and Gallant 2000).
سایر جنبه­های مطالعات سطح( زمین)که بر حسب موقعیت، از لحاظ توپولوژیکی اهمیت خاصی دارند عبارتند از:قله­ها[195]، گردنه­ها[196] و چاله­ها[197] که با توجه به الگوی زمین­های بلندتر و پست­تر مجاور، می­توان آنها را بیشتر تقسیم­بندی کرد. ستیغ­ها[198]، دره­ها و شکست­های شیب[199]، با ایجاداشکال خطی، شیب­ها را تاحد زیادی تغییر داده و یا معکوس می­کنند. جنبه­های توپولوژیکی و سایر جنبه­های خطی سطح زیر عنوان حوضه­های زهکشی مورد بررسی قرار گرفته­اند. در نقاط یا خطوط خاصی بویژه جهت شیب و پلان­های کاو کوژ، به دلیل اینکه گرادیان از صفر عبور می­کند، بعضی از مشتق­ها مبهم است. در دشت­ها، گرادیان شیب صفر و جهت شیب مبهم است. علاوه براین، وسعت این مناطق با توجه به قدرت تفکیک عمودی داده­ها( برای مثال ارتفاع به متر یا دهم متر[200] و غیره)، متفاوت خواهد بود.
ژئومورفومتری عمومی، رویکردی عینی ارائه می­دهد اما در عین حال مستلزم انتخاب داده­های منبع، قدرت تفکیک افقی و عمودی، الگوریتم­های میان­یابی، هموارسازی[201] و محاسبات مشتق­ها است. مهمتر از همه اینها، تعریف مناطق برای بیان خلاصه وضعیت آماری است. آسانترین راه استفاده، نقشه­های کاغذی یا موزاییکی از داده­ها است اما تفکیک بر اساس مناطق طبیعی ممکن است مناسب­تر باشد. جزایر کاملاً مشهود هستند اما دو راه مکمل، بستن حوضه­های آبریز و کوهها با استفاده از دره­ها و گردنه­های کم ارتفاع است که می­توان سطح زمین را به مناطق دقیق[202]،بدون پوشش مشترک، تقسیم­بندی کرد.
 
سری­های فضایی و پیچیدگی(Spatial series, and complexity)
ارتفاع، یک متغیر خود همبسته[203] مثبت است که یک سطح معمولاً صاف را تعریف می­کند. بنابراین، نرخ کاهش خودهمبستگی در فواصل مکانی، ویژگی مهمی است که اساس تجزیه و تحلیل طیفی را تشکیل می­دهد(Pike and Rozema 1975). این مساله به استفاده از زمین­آمارها[204] و فراکتال­ها[205] مربوط می­شود. آنها مدل­های بسیار ساده­ای را فراهم می­کنند که کمتر برای توپوگرافی سطح زمین مناسب هستند. سطح زمین پیچیده است و مورفومتری آن با توجه به نوع سنگ و ساختمان، متغیرها و تاریخ اقلیمی و تاریخ زمین­ساخت از منطقه­ای به منطقه دیگر متفاوت است. تلاش برای بیان تغییر­پذیری سطح زمین با دو یا سه ویژگی آماری، با مشکلاتی همراه بوده است. بررسی­های چند متغیره، حداقل نه ویژگی را ارائه کرده است که تا حد زیادی مستقل از یکدیگر هستند(جدول 21).
 
جدول 21. ابعاد آماری سطح زمین (الف) وسسکس انگلستان برای 53 منطقه. (ب) فرانسه برای 72 منطقه.
بعد توصیف­گر آماری(متغیر کلیدی) ویژگی
(ب)فرانسه(دپرتر) (الف) وسسکس(اوانز)  
1. ناهمواری گرادیان متوسط گرادیان
4. چولگی ارتفاع و (5) چولگی ارتفاع عظمت ناهمواری
  ارتفاع متوسط تراز
2. کوژی، گردنه ها و چاله ها چولگی کوژی نیمرخ عمودی کوژی نیمرخ عمودی
  بردار وزنی(معیار 180 درجه) جهت یابی
  انحراف استاندارد کوژی افقی کوژی افقی
3. کوژی، خطالراس ها و دامنه ها همبستگی ارتفاع با کوژی برش عمودی کوژی ارتفاعی
  انحراف استاندارد گرادیان تغییر پذیری نیمرخ عمودی
5. چولگی گرادیان بردار وزنی(معیار 360 درجه} ؟
یادداشت: ابعاد مناطق 10*10 کیلومتر و تجزیه وتحلیل بر اساس شبکه­بندی 50 متر انجام شد. در ستون (ب)، اعداد نشان دهنده رتبه فاکتورها است.
منبع: اوانز به نقل از هرگارتن[206] و نگ باور[207](1999).
 
ژئومورفومتری ویژه(Specific geomorphometry)
اندازه­گیری لندفرم­ها نیازمند تعریف دقیق(چه هست/ چه نیست...؟) و مرزبندی کامل با استفاده از طرح منطقی است اما ممکن است در بین پژوهشگران، دستیابی به توافق مشکل باشد. اگرچه موفومتری ویژه بیش از مورفومتری عمومی، ذهنی است، کار بر روی شناخت و مرزبندی لندفرم­ها بر اساس معیارهای عینی در مدل های رقومی ارتفاعی،آغاز شده است. در مورفومتری ویژه، متغیرها به­طور خاصی برای هر نوع لندفرم تعریف شده­اند. معمولاً این متغیرها شامل اندازه(طول، پهنا، ارتفاع، مساحت، حجم)، گرادیان و شکل( اغلب به صورت نسبت­هایی بین متغیرهای اندازه) است. تعداد شاخص­های احتمالی در جایی که لندفرم­ها به چندین قسمت مانند دامنه­های بیرونی آتشفشان(یا اشکال برخوردی) کراترها و قله­ها تقسیم می­شوند، افزایش پیدا می کنند. در مواردی، موقعیت(اغلب جایگزینی برای اقلیم) و زمین­شناسی، به­طور بالقوه متغیرهای کنترل کننده هستند. لندفرم­های با تعریف مشخص و معین، در پایان فهرست تقسیم­بندی شده قرار می­گیرند. هر یک از لندفرم­ها، دارای گروهی از ادبیات مورفومتریک هستند. شکل لندفرم و الگوی فضایی(موقعیت نسبت به سایر پدیده­ها از همان نوع) توسط جاروایز[208] و کلیفورد[209] مورد بحث و بررسی قرار گرفت(Richards 1990).
اوانز(1987) یک بررسی مورفومتریک ویژه را به هشت مرحله تقسیم کرد که عبارتند از: مفهوم­سازی[210]، تعریف، مرزبندی[211]، اندازه­گیری، محاسبه شاخص­ها[212]، تجزیه و تحلیل آماری فراوانی توزیع[213]، نقشه­کشی و تجزیه و تحلیل فضایی[214]، میان­یابی داده­ها[215] و ارزیابی. تجزیه و تحلیل می­تواند بر اساس پراکندگی متغییرها(همانطورکه قبلاً مورد بحث قرار گرفت مانند ارتفاع، شیب و خمیدگی)، مجموعه­ای از شاخص­ها یا اندازه­گیری مشخصه هر لندفرم(عمومی­ترین رویکرد)، معادلات مناسب برای کل شکل یا بخش انتخاب شده،........یا پروفیل،انجام شود. نتایچ چنین معادلاتی معمولاً ارئه الگوهای فضایی است و معادلات ساده به ندرت مدل­های خوبی برای لنذفرم­ها هستند.
مفاهیم عمومی در ژئومورفومتری ویژه شامل تقارن(شعاعی یا محوری)، مقیاس و روابط اندازه شکل است. شکل می­تواند ایزومتریک[216] (با توجه به اندازه، شکل متفاوت نحواهد بود و ارزش­های مورد نطر تمام نسبت­ها ثابت باقی خواهد بماند) یا آلومتریک[217] باشد(نگاه کنید به ALLOMETRY، شکل اغلب به طور سیستماتیک به صورت تابعی توانی از اندازه تغییر می­یابد). برای ژئومورفومتری عمومی و ویژه، مساله مقیاس اساسی است (1996 (Dietrich and Montgomery 1998; Wood.

شکل 68. شکست در نمودارهای روابط عمق/ قطر، نشان دهنده گذرمورفولوژیکی از کراترهای ساده به پیچیده است. (الف) در این نمودار، 230 کراتر ساده بزرگ در منطقه کراتری[218] سیاره بهرام نشان داده شده است. (ب) این نمودار بر اساس 203 کراتر در سطح و 136 کراتر مرتفع در کره ماه ترسیم شده است. کراترهای ساده در سطح تیره کره ماه و بهرام، مناطق مرتفع،(همچنین دو سوم سیاره بهرام)، با هم، روابط ساده­ای دارند. اما کراترهای پیچیده در مناطق مرتفع، تقریباً 12 درصد عمیق­تر هستند.(ج) خلاصه روابط سه سیاره و ماه. با توجه به کاهش نیروی ثقل، اندازه­های گذر از کراترهای ساده به پیچیده، افزایش می­یابد.
 
References
-Burbank, D.W., Lel and, J., Fielding, E., Anderson, R.S, Brozovic, N., Reid, M.R. and Duncan, C. (1996)Bedrock incision, rock uplift and threshold hillslopes in the northwestern Himalayas, Nature 379, 505–510.
-Dietrich, W.E. and Montgomery, D.R. (1998) Hillslopes, channels and landscape scale, in G. Sposito (ed.) Scale Dependence and Scale Invariance in Hydrology,3060, Cambridge: Cambridge University Press.
-Evans, I.S. (1972) General geomorphometry, derivatives of altitude, and descriptive statistics, in R.J. Chorley(ed.) Spatial Analysis in Geomorphology, 17–90, London: Methuen.
-Evans, I.S.(1980) An integrated system of terrain analysis and slope mapping, Zeitschrift für Geomorphologie N.F. Supplementband36, 274–295.
-Evans, I.S.(1978) The morphometry of specific landforms, in V. Gardiner (ed.) International Geomorphology 1986 Part II, 105–124, Chichester: Wiley.
-Hergarten, S. and Neugebauer, H.J. (eds) (1999) Process Modelling and Landform Evolution, Lecture Notes in Earth Sciences, 78, Berlin: Springer.
-Katsube, K. and Oguchi, T. (1999) Altitudinal changes in slope angle and profile curvature in the Japan Alps: a hypothesis regarding a characteristic slope angle,Geographical Review of Japan B72, 63–72.
-Lane, S.N., Richards, K.S. and Chandler, J.H. (eds)(1998) Landform Monitoring, Modelling and Analysis, Chichester: Wiley.
-Ohmori, H. (1993) Changes in the hypsometric curve through mountain building and denudation,Geomorphology8, 263–277.
-Pike, R.J. (1980) Control of crater morphology by gravity and target type: Mars, Earth, Moon, Proceedings,Lunar and Planetary Science Conference 11,2,1592,189.
-Pike, R.J. (2000) Geomorphometry – diversity in quantitative surface analysis, Progress in Physical Geography24, 1–20.
-Pike, R.J. and Dikau, R. (eds) (1995) Geomorphometry, Zeitschrift für Geomorphologie N.F Supplementband 101.
-Pike, R.J. and Rozema, W.J. (1975) Spectral analysis of landforms, Annals of the Association of American Geographers64, 499–514.
-Richards, K.S. (ed.) (1990) Form, in A. Goudie (ed.)Geomorphological Techniques, 31–108, London:Unwin Hyman.
-Wilson, J.P. and Gallant, J.C. (eds) (2000) Terrain Analysis: Principles and Applications, New York Wiley.
-Wood, J. (1996) Scale-based characterization of digital elevation models, in D. Parker (ed.) Innovations in GIS 3, 163–175, London: Taylor and Francis.
-Young, A. (1972) Slopes, Edinburgh: Oliver and Boyd
 
SEE ALSO:
hillslope, form; hillslope, process; slope, evolution; and the landforms: alluvial fan; atoll; cave;channel, alluvial (hydraulic geometry); cirque, glacial; crater; doline; drumlin; dune, aeolian; fjord; inselberg; karren; lake; landslide; palsa; pingo; river delta; tafoni; tor; volcano; yardang
 
IAN S. EVANS          (مترجم: رضا خوش رفتار)              
 
 
GEOSITE - ژئوسایت
ژئوسایت یا اصطلاحات مترادف با آن، مانند ژئوتوپ[219]، سایت­های علوم­زمین، بخش­های از سیاره­ ما هستند که اهمیت ویژه­ای برای درک تاریخ کره­ زمین دارند. از نظر جغرافیایی، پراکندگی این سایت­ها محدود است و از دیدگاه علمی نسبت به محیط اطرافشان شناخته شده­تر هستند. به­طور دقیق­تر، ژئوسایت­ها، سایت­های زمین­شناسی و ژئومورفولوژیکی هستند که با توجه به درک و میزان بهره­برداری انسان از کره­ زمین، از لحاظ علمی(مانند استراتوتیپ[220] های رسوب­شناسی، یخرفت­های بجا مانده از دوره­های یخچالی گذشته[221])، فرهنگی تاریخی(برای مثال ارزش­های مذهبی و اسطوره­ای[222])، زیبایی­شناسی[223] (برای مثال بعضی از چشم­اندازهای کوهستانی و ساحلی) و اقتصادی- اجتماعی(برای مثال چشم­انداز زیبایی که مقصد گردشگران است)حائز اهمیت هستند. در منابع مرجع، گروه­های متفاوتی از ژئوسایت­ها ذکر شده­است که عبارت­اند از: ژئوسایت­های ساختمانی، سنگ­شناسی، ژئوشیمیایی، کانی­شناسی، دیرینه­شناسی، هیدرولوژیکی، رسوب­شناسی، خاک­شناسی و ژئومورفولوژیکی. برای ژئوسایت­های ژئومورفولوژیکی، از اصطلاحات دیگری مانند سایت­های ژئومورفولوژیکی و ژئومورفوسایت­ها هم استفاده می­شود. بعضی از سایت­های انسانی[224] (مانند معادن) هم به عنوان سایت­های تاریخ زمین­شناسی[225] مورد توجه قرار گرفته­اند. ژئوسایت­ها ممکن است به صورت منفرد (مانند چشمه­ها و روانه­های گدازه) و سیستم­های بزرگ (مانند سیستم رود، حوضه­های یخچالی، چشم­انداز­های ساحلی) باشند. ژئوسایت­های فعال[226] (مانند سیستم رودها و آتشفشان­های فعال) مشاهده فرایندهای زمین­شناسی و ژئومورفولوژیکی را امکانپذیر می­سازد، در حالی که ژئوسایت­های غیر فعال[227] مربوط به فرایندهای گذشته هستند و ارزش ویژه­ای در روند تحولات کره زمین دارند. ژئوسایت­های غیر فعال اهمیت زیادی در تاریخ حیات روی کره­ زمین، تغییرات اقلیمی و روند تحولات چشم­اندازها دارند. ژئوسایت­ها ممکن است توسط فرایندهای طبیعی یا اقدامات انسانی، تغییر­یافته، صدمه ببینند و یا حتی تخریب شوند. به­منظور اجتناب از صدمه دیدن و تخریب، ژئوسایت باید حفاظت شوند. راهبردهای حفاظت، معمولاً مبتنی بر فهرست­برداری از ژئوسایت­ها است که این مساله نیازمند تکامل روش­های ارزیابی است. ارزیابی مبتی بر معیارهایی مانند: کامل بودن[228](آیا سایت یک نمونه کامل است)، نمونه بودن[229]( سایت مورد نظر تا چه حد نشان دهنده­ زمین­شناسی و ژئومورفولوژی یک ناحیه یا کشور است)، کمیاب بودن[230] (با توجه به مرجع بودن یا جنبه­های علمی)، دسترسی علمی[231] ( از لحاظ علمی به آسانی قابل مشاهده و بازدید است)، دسترسی عمومی[232] (برای فعالیت­های آموزشی)، آسیب­پذیری[233] ارزش جغرافیای دیرینه ( در ارتباط با تاریخ حیات کره­ زمین)، ارزش زیبایی­شناسی و ارزش فرهنگی/ تاریخی است.
ژئودایورسیتی[234] معیاری است که برای ارزیابی ژئوسایت­ها مورد استفاده قرار می­گیرد. در مناطقی که ارزش ژئودایورسیتی بالایی دارند، تمرکز ژئوسایت­های متفاوت، امکان بازدید و حفاظت از آنها را مهیا می­کند. در زمینه ارزیابی ژئودایورسیتی، روش­های کمی و کیفی متعددی وجود دارد. تعدادی از کشورها اقدامات قانونی برای حفاظت از ژئوسایت­ها انجام داده­اند(برای مثال در انگلستان، سایت­های زمین­شناسی و ژئومورفولوژیکی مهم ناحیه­ای تبین شده­اند). معمولاً، حفاظت از ژئوسایت­ها در کشورهای توسعه یافته زیاد و در کشورهای در حال توسعه، محدود است.
Further reading
-Actes du premier symposium international sur la protection du patrimoine géologique, Digne-les-Bains, 11–16 juin 1991, Mém. Soc. Géol. France, N.S., 165, 1994.
-Barettino, D., Vallejo, M. and Gallego, E. (eds) (1999)Towards the Balanced Management and Conservation of the Geological Heritage in the New Millenium, III International Symposium ProGEO on the Conservation of the Geological Heritage, Madrid:Ed. Sociedad Geológica de España.
-O’Halloran, D., Green, C., Harley, M., Stanley, M. and Knill, J. (eds) (1994) Geological and Landscape Conservation, Proceedings of the Malvern International Conference 1993, London: The Geological Society.
-Wilson, R.C.L. (ed.) (1994) Earth Heritage Conservation, London: The Geological Society and The Open University
 
SEE ALSO: geodiversity; landscape sensitivity
 
EMMANUEL REYNARD              (مترجم: رضا خوش رفتار)              
 
 
GILGAI
A form of micro-relief consisting of mounds and depressions arranged in random to ordered patterns (Verger 1964). There is a great variety of forms and they occur on a range of swelling clay and texture-contrast soils that have thick subsoil clay horizons. They tend to occur on level or gently sloping plains in areas subject to cycles of intense wetting and drying. Gilgai is an Australian aboriginal word meaning ‘small waterhole’ (Hubble et al. 1983) and some seasonal ponding of water does occur in some of the closed depressions of the larger forms. The mechanisms of gilgai development involves swelling and shrinking of clay subsoils under a severe seasonal climate. A widely adopted hypothesis for their formation is as follows (Hubble et al. 1983: 31):
when the soil is dry, material from the surface and the sides of the upper part of major cracks falls into or is washed into the deeper cracks, so reducing the volume available for expansion on rewetting of the subsoil. This creates pressures which are revealed by heaving of the soil between the major cracks which, once established, tend to be maintained on subsequent drying. This process is repeated, with the result that the subsoil is progressively displaced, a
mound develops between the cracks, and the soil surface adjacent to the cracks is lowered to form depressions. However, some gilgai are linear forms, known colloquially as ‘Adams furrows’, ‘black-men’s furrows’, ‘stripy country’ and ‘wavy country’ (Hallsworth et al. 1955). Beckmann et al. (1973: 365) see surface runoff and soil heaving as working together to produce such features, particularly on pediment slopes.
In the Kimberley there are individual linear gilgai up to 2 km long and it is possible that in their case aeolian processes have contributed to their development (Goudie et al. 1992).
 
References
Beckmann, G.G., Thompson, C.H. and Hubble, G.D. (1973) Australian landform example no. 22: linear gilgai, Australian Geographer 12, 363–366.
Goudie, A.S., Sands, M.J.S. and Livingstone, I. (1992) Aligned linear gilgai in the west Kimberley District, Western Australia, Journal of Arid Environments 23, 157–167.
Hallsworth, E.G., Robertson, G.K. and Gibbons, F.R. (1955) Studies in pedogenesis in New South Wales VIII. The ‘Gilgai’ soils, Journal of Soil Science 6, 1–34.
Hubble, G.D., Isbell, R.F. and Nortcote, K-H. (1983) Features of Australian soils, in Division of Soils, CSIRO, Soils an Australian Viewpoint, 17–47, Melbourne: Academic Press.
Verger, F. (1964) Mottureaux et gilgais, Annales de Geographie 73, 413–430.
A.S. GOUDIE
 
[1] -Extreme geomorphic events
[2]- Disasters
[3]- Mt. Huarascan
[4]-Inundation
[5] Strategies
[6]- Simpkin et al. 1981
[7]-Micro-climates
[8]-El Niño–Southern Oscillation
[9]- Permafrost
[10]- Gilbert White
 [11]- Burton et al
 [12] Planners
[13]-Developers
[14]-Physical scientists
[15]-Hazardousness of place
[16] -Gareset al
[17]-Wolman and Miller
[18]-Pinatubo
[19]-Nevada del Ruiz
[20]- Rosenfeld
[21]-Hazard-prone areas
[22]-On the job
[23] -Nature knows best
[24]-Learning our lessons
[25] -Lee
[26]-Torbay
[27]- Doornkamp
[28] -Jones
[29] Channel Tunnel
[30] -Folkesto-ne
[31] G-riffithset al
[32]-Savigear
[33] -Demek
[34]- Embleton
[35]-Ortho-photo
[36] -Compass
[37]- Brunsden et al
[38]- Stilling tendencies
[39]-Fluvial geomorphology
[40]- Hillslope geomorphologists
[41]-Roches moutonnees
[42] -Polygenesis
[43] -Plimpsest
[44]-Causality
[45]-Equifinality
[46] -Aristotle
[47] -Strabo
[48] -Leonardo da Vinci
[49] -Bernard Palissy
[50] -Nathanael Carpenter
[51]-Bernhard Varenius
[52] -Thomas Burnet
[53] -Nicolaus Steno
[54] -Orthodoxy
[55]-Bibliolatry
[56] -James Ussher
[57] -Old Testament
[58] -Catastrophes
[59] -Cataclysms
[60] -Scepticism
[61]-Protocols
[62] -Gradualism
[63] -Neptunists
[64] -Wernerians
[65] -Abraham Gottleb Werner
[66] -Plutonists
[67] -Vulcanists
[68] -Jean Étienne Guettard
[69] -Nicolas Desmarest
[70] -Jean-Baptiste Lamarck
[71]- Horace Benedict de Saussure
[72] -James Hutton
[73]-The present is the key to the past
[74]-No vestige of a beginning, no prospect of an end
John Playfair-[75]
[76]-Cyclic
[77] -Timeless
[78]-Diluvialism
[79] -Reverend William Buckland
[80]-Reverend Adam Sedgwick
[81] -Structuralists
[82]-Henry Thomas de la Beche
[83]-John Phillips
[84] -Fluvialists
[85]-Sir Charles Lyell
[86] -Principles of Geology
[87]-Uniformity of law
[88] -Uniformity of process
[89] -Uniformity of rate
[90] -Uniformity of state
[91] -Pluvial denudation
[92] -Marine planation theory
[93]- Sir Andrew Crombie Ramsay
[94]-Marine plains
[95]-Wales
[96] -Baron Ferdinand von Richthofen
[97]-Ignace Venetz
[98]-Jean de Charpentier
[99] -Louis Agassiz
[100]-A Hettner
[101] -Walther Penck
[102] - مکتبی که به عملکرد غالب رودها در تغییر چهره زمین اعتقاد دارد. پیروان این مکتب فلوویالیست نامیده می­شوند. در فارسی بعضی مواقع، رودخانه­گرایی ترجمه شده است
[103] -John Wesley Powell
[104] -Uinta Mountains
[105] -The Geographical Cycle
[106] -Denudation chronologies
[107] -J. Büdel
[108]- Morphogenetic Regions
[109]-Louis Peltier
[110]-J. Tricart
[111]-A. Caillieux
[112] -Scientific confederacy
[113] -R.E. Horton
[114] -Bagnold
[115] -Gilbert
[116] -Hjulstrom
[117] -Leighly
[118]-Rubey
[119]-Shields
[120]-Quantifiers
[121] -Deterministic
[122] -Probabilistic
[123] -Heuristic models
[124] -Positivism
[125] -Reductionism
[126]-Black-box
[127] -Horton’s Law
[128]-Thresholds of response
[129]-Allometry
[130]-Entropy
[131]-Ergodicity
[132] -Theoretical templates
[133] -Box-and-arrow plots
[134] -Reconciliation
[135] -Unification
[136]-Quantitative-deterministic/stochastic
[137]-Qualitative- historical methodologies
[138]-Pragmatic
[139] Earth sciences-
[140]-Extremist ideas
[141]-Neocatastrophism
[142] -Neo-historicism
[143]-Processmechanical studies
[144] -Large-magnitude
[145] -Issue of scale
­[146]- Megageomorphology
[147] -Martian
[148] -Scale-invariant
[149] -Reclamation
[150] -Rehabilitation
[151]-Restoration
[152]-Wetlands
[153] -Retrodictive
[154]-Predictive
[155]-Cosmogenic radionuclides
[156] -Optical and thermo-luminescence
[157] -Rock varnish
[158] -Lichenometry
[159] -Interferometric synthetic-aperature radar
[160] -Lidar
[161] -Ground-penetrating radar
[162] -Time-domain reflectrometry
[163] -Digital Elevation Models
[164]-Synoptic information
[165] -Global Positioning Systems
[166] -World Wide Web
[167]-International Association of Geomorphologists(IAG)
[168] -Membership/address lists
[169] -Landform morphometry
[170]-Error margins
[171]-Statistical fractals
[172]-How long is a coastline
[173] -Surface derivatives
[174]-Digital Elevation Models (DEMs)
[175] -Distributional analysis
[176]-Evans
[177] -Extremes
[178]-Skewness
[179]-Ohmori
[180] -Dimensional indices
[181]-Dimensionless indices
[182]-Point-by-point
[183] -Rock Mass Strength
[184]-Japan Alps
[185]-True gradient
[186] -Apparent gradient
[187] -Vector
[188]-Mesoclimate
[189]-Fourier Series Analysis
[190] -Curvature
[191] -Young
[192] -Tangential curvature
[193]-Ruggedness
[194] -Upslope
[195]-Summits
[196]-Saddles
[197]-Pits
[198]-Ridges
[199] -Breaks of slope
[200]-Tenth-metres
[201]-Smoothing
[202] -Exhaustive
[203] -Autocorrelated variable
[204] -Geostatistics
[205]-Fractals
[206] -Hergarten
[207]-Neugebauer
[208]-Jarvis
[209] -Clifford
[210]-Conceptualization
[211]-Delimitation
[212]-Calculation of indices
[213]-Analysis of statistical frequency distributions
[214]-Mapping and spatial analysis
[215]-Interrelation of attributes
[216] -Isometric
[217]-Allometric
[218]- Cratered terrain
[219]- Geotope
[220]- Stratotype
[221]-Relict moraine
[222]- Mystical
[223]-Aesthetic
[224]- Anthropic objects
[225]- Geohistorical sites
[226]- Active geosites
[227]- Passive geosites
[228]-Integrity
[229] Exemplarity
[230]-Rarity
[231] -Legibility
[232]-Accessibility
[233]-Vulnerability
[234] -Geodiversity
دفعات مشاهده: 44 بار   |   دفعات چاپ: 8 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
انجمن ایرانی ژئومورفولوژی Iranian Association Of Geomorphology
Persian site map - English site map - Created in 0.129 seconds with 885 queries by yektaweb 3506